ء
. . آنگاه که من ، کنار ِ پُل ، ایستاده بودم ، در قلب ِ مِه ،
با چند شاخه نرگسِ مرطوب ، به انتظار تو ،
و تو در درون ِ مه پیدا شدی ، مِه را شکافتی و پیش آمدی ،
و با چشمان سیاهت دَمادم واقعی تر شدی ، تا زمانی که
من واقعیت ِ گلگون ِ گونههای گُل انداختهات را بوییدم ،
آنگونه که تو گل های نرگس مرا بوییدی ، و از اینکه
به انتظارت ایستادهام ، با گونههای گلگون تشکر کردی ،
و باهم دوان دوان ، در درون مِه ، به خانه رفتیم .
• نادر ابراهیمی
• مَـهـٰانخانوم
شهید محمدرضا باجلان ؛
تازه دامادی که تو عقد بودن و قرار بود
بعد از عید برن کربلا و بعد برن خونه ی خودشون . .
• مَـهـٰانخانوم
مزار شهید ؛ در کرج ، گلزار شهدای امامزاده طاهر .
خواهر شهید گفتن ؛
داداشم گفته اگر شهید شدم مشکل ازدواج رو
حل میکنم . بگو برای ازدواج بیان پیشم .
یکی از نزدیکان شهید میگفت ؛
حاجت هاتونو ، حتی دنیایی ترینهاشو
با نیت ِ دوری از گناه ، از شهید طلب کنید .
• مَـهـٰانخانوم
آنكه از خانه بست رختِ سفر ؛ بازگشتش بود دو زود دگر . .
بهر حال مشو مشو غمگين ،
حاجتت ميشود روا به يقين .