گفتم به دَلقِ زَرق بپوشم نشان عشق
غَمّاز بود اشک و عیان کرد راز من (:
• حافظ
هرچقدر روزها و ماه ها میگذره و من بزرگتر میشم
بیشتر خداروشکر میکنم بابت اینکه تو خانوادهای بزرگ شدم
که بهم یاد دادن سر سفره اهل بیت میشینم
از مرام و معرفت اهل بیت هم بهره ببرم.خام نرم خام برگردم.
دارم به این فکر میکنم؛ این تجمعات شبانه اگر جمع بشه
باید چیکارکنم من. تمام تفریح من شده این تجمعات و موکب.
جای دیگه ای ندارم برم حقیقتا.
جواب ی سری سوال هامون فکرکنم این باشه؛
خدا هیچوقت در جایی که نمیخواد توش بمونی و بهش تعلق نداری بهت آرامش نمیده.