☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله النور✨ 🌱"ز سمک تا به سُهایش کشش لیلا برد"🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت چهارم ✍️فاطمه شکیبا
سلام
نظر لطف شماست؛ ولی خودم احساس میکنم در این زمینه ضعیفم
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله النور✨ 🌱"ز سمک تا به سُهایش کشش لیلا برد"🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت چهارم ✍️فاطمه شکیبا
سلام
ممنونم از تلنگرتون؛
ناراحت نشدم، سپاسگزار هم هستم.
امیدوارم منیتها و خودخواهیهام از بین برن...
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷انقلاب همچون هوای بهاری در دنیا صادر میشود 🌱
🔹️رهبر انقلاب: بنده بارها گفتهام انقلاب مثل هوای بهاری است، مثل هوای خوش است، نمیشود جلویش را گرفت؛ در هوای لطیف بهاری، هوای خوش و بوی گل از داخل بوستان بیرون میآید و در جاهای دیگر پخش میشود، جلویش را نمیشود گرفت. لازم هم نیست که کسی بخواهد آن هوا را صادر کند، -بلکه- به طور طبیعی صادر میشود. امروز شما دارید نشانههایش را در دنیای اسلام مشاهده میکنید. ۱۴۰۲/۱۱/۳
آغاز دهه فجر و دمیده شدن هوای بهاری در کالبد ایران عزیز مبارک!🌷✨
#دهه_فجر #انتخابات
http://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از ☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
برای یک کار مهم، به نظر شما نیازمندیم:
https://survey.porsline.ir/s/cOhRliZK
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله النور✨ 🌱"ز سمک تا به سُهایش کشش لیلا برد"🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت چهارم ✍️فاطمه شکیبا
✨بسم الله النور✨
🌱"من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه"🌱
روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت پنجم
✍️فاطمه شکیبا
روایتگری را با پیام آقا شروع کردم. با این سوال که: فکر میکنید آقا چه کسانی را معماران ایران جدید میدانند؟
واکنش جمعیت عالی بود. یک عده که کلا پی صحبت و حال و بازی خودشان بودند. یک عدهای که نگاهم میکردند هم همچنان نگاهم کردند. بعد که چندبار سوال را پرسیدم و صلوات از جمع گرفتم بلکه ساکت شوند، یکی دونفر جوابهای دست و پا شکستهای دادند و یک نفر جواب درست داد.
درباره ویژگی کلی بانوان شهید صحبت کردم؛ چیزهایی که در پیام آقا به آن اشاره شده بود. تماشاچی نبودن، قدم در عرصه عمل نهادن، حضور اجتماعی عفیفانه، توجه به ساحت فردی و خانوادگی و اجتماعی، الگوی زن نه شرقی و نه غربی... برای هر مورد هم مثالی زدم و امیدوارم جملاتِ بهم بافتهام برای آنها که گوش شنوا داشتند، کارساز بوده باشد. ولی واقعا دم بچههای گروهم گرم که مرام گذاشتند و برای روایتگری من، آمدند صف اول نشستند و سراپا گوش شدند، حتی حواسشان بود بقیه را هم ساکت کنند.
صبح همان روز، در سخنرانیِ پیش از ظهر بحث پهلوی شده بود و تطهیر پهلوی. یک نفر از بچهها گفت: همه ایرادهایی که برای پهلوی برشمردهاید درست؛ ولی اگر پهلوی نبود، الان ما زنها هنوز کنج پستو بودیم، آزادی و حق رای نداشتیم...
دلم میخواست فرصت بیشتری داشتم و گوش شنوای بیشتری؛ تا در روایتگری شب بگویم که ما کنج پستو نماندنمان را مدیون امام خمینی هستیم نه پهلوی. حق رای دوران پهلوی به چه درد جامعهای میخورد که نیمی از آنان بیسوادند(یعنی حتی نمیتوانند اسمشان را بنویسند) و نیمی از این بیسوادان(حدود هشت میلیون نفر) زنان هستند؟ پهلوی زن را از کنج خانه آورده بود بیرون که به کجا برسد جز کالاوارگی و آوارگی در محلهی شهرنو؟ امام خمینی بود که به زنان ایرانی نهیب زد تا فکری به حال بیسوادی و خانهنشینی و انفعالشان بکنند. امام خمینی بود که نهضتش را مرهون زنان میدانست. اندیشه امام خمینی بود که زنانی در قامت خانم دباغ پرورش داد و هنوز هم این اندیشه امام خمینی ست که زنان را به میدانهای گوناگون راه میدهد تا رشد کنند.
روز سوم، پیش از ظهر یک دستِ کمی ضرب دیده را با روسری بستم و به صاحبش اطمینان دادم که آسیب جدی ندیده است؛ چون نه کبود شده و نه ورم کرده. همان موقع، خانم فقیهایمانی، از دانشآموزان سابق و دیرینهی دبیرستان امین، آمدند برای سخنرانی و مشتاقانه از ایشان درباره شهید بتول عسگری پرسیدم؛ معلم آن مدرسه. میگفتند خانم عسگری درس زیست میداد و همیشه درسش همراه با یاد عظمت خدا بود؛ با یاد خالقِ جهانی که دربارهاش میآموختند. خانم عسگری بود که برای بچهها مقنعههای بلند میدوخت تا موقع فرار از دست ماموران پهلوی، حجابشان نرود و خانم عسگری بود که مراقبت میکرد کسی از بچهها قاطی جریانهای کمونیستی و مارکسیستی نشود و به دام منافقین نیفتد.
ادامه دارد...
#اعتکاف #ماه_رجب
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله النور✨ 🌱"من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه"🌱 روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت پنجم ✍️فاطمه شکیب
✨بسم الله النور✨
🌱"ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد"🌱
روایت اعتکاف ۱۴۰۲، قسمت ششم
✍️فاطمه شکیبا
بعد از نماز و قبل از شروع امداوود، مجری یک برگه داد دستم که از رویش برای بچهها بخوانم. یک متن کوتاه از استاد صفایی حائری بود که شهید فائزه رحیمی پشت قاب عکس رهبری نوشته بودش. قرار بود چند کلمه درباره فائزه رحیمی حرف بزنم و از همان لحظه که فهمیدم باید این کار را بکنم، گلویم راهبندانِ بغض شد. دربرابر فائزه بینهایت احساس کوچکی میکنم؛ چون سنم از او بیشتر است و تقوایم کمتر. پشت میکروفون رفتم و به عکس آرمان علیوردی اشاره کردم. گفتم وقتی آرمان شهید شد، راه شهادت را برای دهه هشتادیها باز کرد و شهدای دهه هشتادی حادثه کرمان، ثابت کردند دختران دهه هشتادی هم قرار نیست از قافله شهادت عقب بمانند. ثابت کردند دهه هشتادیها هم انقدر بزرگ شدهاند، انقدر آدم شدهاند که بتوانند شهید شوند. ثابت کردند برای شهید شدن، فقط شهید بودن کافی ست و اگر شهید باشی، خدا یک راهی برای شهید شدن پیش پایت میگذارد. میان همین حرفها بود که راهبندان گلویم پشت میکروفون باز شد...
میانه اعمال امداوود بودیم که گفتند حال یک نفر بد است. البته اولین مورد نبود. با توجه به این که بیشتر معتکفان کم سن و سال بودند، روز سوم دیگر داشت شارژشان تمام میشد و ضعف و کمخوابی و بهم ریختن برنامه خواب، چند نفر را بیمار کرده بود؛ یکی دو نفر را فرستادیم خانه و یا قرار شد روزهشان را بخورند. این نفر آخری اما، حالش متفاوت بود. اعتراف میکنم که هول شدم وقتی دیدم سخت نفس میکشد و میلرزد. به سوالاتم هم درست جواب نمیداد. بدنش سفت شده بود و نبضش تند و کمی نامنظم میزد. مطمئن شدم سابقه بیماری ندارد، اما چیز دیگری نمیتوانستم بفهمم. سر و تنهاش را طوری گذاشتم که نفس بکشد و سعی کردم با او حرف بزنم؛ بلکه علت حالش را بفهمم و آرامش کنم. دختری بود دوازده ساله. گاه گلویش را میگرفت، چشمانش تنگ شده بود و گاه به زور از میان لبان بهم چسبیدهاش جوابم را میداد؛ از ته چاه. راه هوایی باز بود، به چیزی هم حساسیت نداشت و من چیز بیشتری نمیتوانستم بفهمم. تقلا میکرد و نمیدانستم برای چی. یک بار بلند شد که برود دستشویی، ولی قدم برنداشته افتاد توی آغوش من. میگفت صورتش بیحس شده. کمی آرام دستان و سینهاش را ماساژ دادم که فایده نداشت.
حالا این وضعیت به کنار، شلوغی اطراف را باید چه میکردم؟ آدم سالم هم وقتی ببیند یک ایل آدم دورش جمع شدهاند و توصیههای عجیب و متفاوت میکنند، سکته میکند چه رسد به یک بیمار در حالت نیمههوشیار! تشرهای من هم برای خلوت کردن دورش فایده نداشت. و این را به وضوح میفهمیدم که دختر با زیاد شدن شلوغیِ اطرافش، بهم ریختهتر میشود و حتی پاشنه پاهایش را به زمین میکشید. بعضی نشسته و بعضی ایستاده، دورمان جمع شده بودند و نسخه میپیچیدند: گلاب بزنید به صورتش، نبات بگذارید دهنش، عسل بهش بدهید، تربت بیاورید بو کند...
حالا فکر کنید من آن وسط، باید مقابل هجمه عظیم نسخههای متفاوت میایستادم و دستورالعمل کمکهای اولیه را دنبال میکردم: نباید به بیماری که در حالت نیمههوشیار است و اختلال تنفسی دارد چیزی بخورانید و خفهاش کنید. نباید از چنین بیماری انتظار داشته باشید که خوشحال و خندان برایتان نبات بمکد. نباید از بیماری که گلویش را گرفته و احساس انسداد تنفسی دارد، بخواهید که یک ماده غلیظ و چسبناک مثل عسل را بخورد!
ادامه دارد...
#اعتکاف #ماه_رجب
https://eitaa.com/istadegi