eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
766 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
خیلی چسبید✌🏻🇮🇷 عاشق الله اکبر گفتن شب ۲۲ بهمنم... احساس می‌کنم دارم یه دور دیگه انقلاب می‌کنم... و آتش‌بازی... فوق‌العاده‌ست... بهم یادآوری می‌کنه بابت زندگی توی یه کشور مستقل و قوی خوشحال باشم. از امام خمینی و تمام کسانی که انقلاب کردند ممنونم... از خدای امام خمینی بیش از همه ممنونم...
25.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ رو چند روز پیش بعد مدت‌ها پیدا کردم تا برای دانش‌آموزان مدرسه مطهری بفرستم... مربوط می‌شه به نمایشگاه مدرسه انقلاب دهه فجر... چه روزهای خوبی داشتیم؛ با وجود سختی‌ها، موانع، اختلاف نظرها، و عالی نبودن‌ها... ولی خیلی چیزها کنار هم یاد گرفتیم. یاد گرفتیم باهم کنار بیایم، باهم کار کنیم، هم‌فکری کنیم، هم‌کاری کنیم و باهم به مقام اول برسیم. من و‌مصباح توی هیئت اندیشه‌ورز بودیم، بعد هم راوی نمایشگاه شدم(راوی غرفه خاصی نبودم، هر غرفه‌ای که راوی نداشت به من می‌گفتن بیا😅) و مسئول صوت و تصویر... یادش بخیر. چقدر کاتر من به درد خورد😅 روزهای تعطیل هم می‌موندیم برای نمایشگاه... بعد هم فراخوان دادیم توی فضای مجازی و از خارج مدرسه هم اومدن؛ خانواده‌هامون، مسئولین بسیج و انجمن اسلامی و آموزش پرورش و حتی کسایی که نمی‌شناختیم! چقدر همه دوست داشتن نمایشگاه رو... یادمه یه روز قرار بود شهید گمنام بیارن مدرسه توی نمایشگاه، غرفه ویژه فاطمیه هم داشتیم و ذوق کرده بودیم برای شهید گمنام. کلی منتظر موندیم و قسمت نشد شهید بیاد، نشستیم دور فضاسازی فاطمیه و کلی برای خودمون گریه کردیم... خلاصه بهترین دهه فجر عمرم بود... پ.ن: کلیپ اصلی طولانی‌تره، ولی من بریدم و کوتاهش کردم، برای همین گاهی آهنگ هماهنگ نیست. فیلم رو تار کردم چون بچه‌های ما به حجاب خیلی مقید بودند، شاید راضی نباشند تصویر بدون چادرشون یا چهره شون منتشر بشه. به همه دسترسی نداشتم که بپرسم، پس فیلم رو تار کردم. پ.ن۲: صدای صدرزاده، مصباح و خودم روی فیلم هست😶 و البته یه نفر دیگه از بچه‌ها
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
خیلی چسبید✌🏻🇮🇷 عاشق الله اکبر گفتن شب ۲۲ بهمنم... احساس می‌کنم دارم یه دور دیگه انقلاب می‌کنم... و
سلام خدا رحمتشون کنه؛ ولی چرا فکر می‌کنید باید حتما یک مرد بلند الله اکبر بگه؟ توی این فیلمی که گذاشتم، صدای مرد شنیدید اصلا؟ ما همه خانم بودیم، الله اکبر گفتیم، بلند هم گفتیم. اسلام با سکوت زنان به خطر می‌افته، نه شنیده شدن صداشون! چرا تصور می‌کنید باید منتظر بشینید تا مردها یه کاری بکنند و بعد شما پشت سرشون راه بیفتید؟ اتفاقا جالبه بدونید در اندیشه امامین انقلاب دقیقا برعکسه، یعنی امام خمینی و امام خامنه‌ای هردو معتقدند جنبش‌های مهم تاریخی مخصوصاً انقلاب اسلامی، با حرکت زنان شروع شده و تداوم پیدا کرده! و اصلا معتقدند اگر حرکت زنان نبود، اگر حضور زنان نبود، این جنبش‌ها به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. رهبری زنان رو پیشرو می‌دونند نه پیرو. پس لطفاً سال دیگه، خودتون و خانواده محترم‌تون با صدای بلند الله اکبر بگید؛ ان‌شاءالله که ثوابش به روح پدر مرحوم‌تون هم برسه و از این کار شما خوشحال بشن...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 113 خیلی وقت بود کسی این نمایش خجالت‌آور را ندیده بود؛ حمله پنیک احمقانه‌ام را. و او دید. این وحشتناک است، یک فاجعه است. حاضر بودم هرچه از موساد می‌دانم و نمی‌دانم را لو بدهم، ولی اینطور مقابلش به حال احتضار نیفتم. چندبار خواستم حرفی بزنم و حنجره‌ام فرمان نمی‌برد. او ایستاده بود و نگاهم می‌کرد. نگاهش غمگین بود؛ ولی رنگ ترحم نداشت. تعجب هم نبود. بیشتر شبیه کسی بود که چشمش به عکس عضوی از دست رفته از خانواده‌اش افتاده. دلتنگی هم نبود... نمی‌دانم. آرام زمزمه کرد: پنیک؟ دوست داشتم همان‌جا بزنم زیر گریه و مثل بچه‌ها بلوار را روی سرم بگذارم، پا روی زمین بکوبم و دستانم را تکان بدهم. یا نه... دوست داشتم همان‌جا کوهن را خفه کنم. نمی‌دانم قیافه‌ام چطور شده بود؛ ولی صورت کوهن طوری بود که انگار دیگر هیچ‌وقت نمی‌تواند بخندد. تمام اجزای صورتش رو به پایین آویزان بودند. وقتی دید جواب نمی‌دهم، آه کشید. خودش را کنارم روی نیمکت ولو کرد و نگاهش را به سمتی دیگر برگرداند. آرام گفت: الان دوست داری فرار کنی، دوست داری قایم بشی... حتی شاید دوست داشته باشی منو بکشی. بیشتر از این غیررسمی شدنِ ناگهانی، از این که دقیقا می‌دانست چه حالی دارم شوکه شدم و به سمتش برگشتم. به روبه‌رو خیره بود و همچنان چهره‌اش انقدر غمگین بود که انگار اصلا نمی‌دانست شادی چیست. گفت: دقیقا می‌دونم چه حسی داری، چون منم این مشکل رو دارم. -پنیک؟ -اوهوم. قضیه داشت جالب می‌شد. شاید در کودکی تصویری از جنگ هفتم اکتبر دیده بود، یا یکی از عملیات‌های فلسطینی‌ها. و شاید برای همین داشت برای بئری مستند می‌ساخت. روی نیمکت به سمتش برگشتم. -تو چرا؟ قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
سلام خدا رحمتشون کنه؛ ولی چرا فکر می‌کنید باید حتما یک مرد بلند الله اکبر بگه؟ توی این فیلمی که گذاش
شاید بنده بد متوجه شدم، اگر حرفی آزرده‌خاطرتون کرد حلال کنید. عذرخواهم. قصد جسارت نداشتم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Mantaghe_Parvaz_mamnooe.mp3
زمان: حجم: 8M
🇮🇷😎 قصه ما عاشقیه، عاشقی مرزی نداره... ۲۲ بهمن مبارک 👏👏🎉🎉 http://eitaa.com/istadegi
راستی امروز چهلم شهدای کرمانه...💔 به نیابت از شهدای مظلوم کرمان میریم راهپیمایی...🇮🇷 http://eitaa.com/istadegi
تازه راه افتادیم، سعی می‌کنم ان‌شاءالله تا ۱۰ و نیم اینجا باشم: https://nshn.ir/rbZ3XYIxnv4q تا اعضای عزیز اصفهانی کانال تشریف بیارن و هم رو ببینیم🙂🇮🇷 (البته نمی‌دونم ازدحام جمعیت چطوریه و اجازه میده یا نه)