eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
766 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
972.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨پرستار بیمارستان الناصر خان یونس وقتی می‌بیند جوانی توسط تک‌تیراندازان رژیم صهیونیستی مجروح شده و کسی جرئت یاری رساندن به او را ندارد، خود دل به دریا می‌زند و برای کمک به جوان مجروح، غیورانه زیر تیرهای دشمن حرکت می‌کند. وقتی جوانان این صحنه را می‌بینند، برای حمل مجروح به یاری پرستار می‌شتابند. 🌿زن صالح مبدا خیرات است و بزرگ‌ترین هنرش رشد دادن اخلاق و عواطف انسانی در جنس بشر است. زنان به طور ویژه ارزشمند هستند، چرا که عنصر فرهنگ‌ساز و تعالی‌دهنده جامعه هستند. امامین انقلاب بارها پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل یک حکومت دینی که مبدا فرهنگ‌سازی در جهان مدرن شد را مرهون حرکت و پیشگامی زنان متدین ایرانی دانسته‌اند‌. امروز هم زن فلسطین این ماموریت الهی را یافته و به درستی رسالتش را به سرانجام خواهد رساند و آزادی ملت و وطن را به ارمغان خواهد آورد. ✍عالیه سادات http://eitaa.com/istadegi
🌱از فطرسِ مَلَک به همه پَرشکسته‌ها: "حیّ علی کرامت گهواره‌ی حسین!"✨ صلی الله علیک یا اباعبدالله...💚 علیه‌السلام، ارباب جان عزیزمون مبارک✨ https://eitaa.com/istadegi
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسین جان! بگو چه شد که من انقدر دوستت دارم؟ بگو محبت ما ریشه در ازل دارد...✨💚 🌿 حمیدرضا برقعی پ.ن: یکی از قشنگ‌ترین القاب امام حسین که خیلی دوستش دارم، لقب «سیدالاحرار» هست؛ یعنی آقای آزادگان🌱 علیه‌السلام http://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨ به مناسبت میلاد امام حسین علیه‌السلام و حضرت عباس علیه‌السلام،🌱 🥀به مناسبت روز پاسدار و روز جانباز
راستی سالگرد ویراست سوم خط قرمزه...😎 به مناسبت این سالگرد فرخنده(🙄😅) و روز پاسدار و جانباز، یه بریده قشنگ از خط قرمز پیدا کنید و به این آیدی بفرستید: @forat1400 بریده‌های قشنگ‌تر توی کانال منتشر می‌شن تا یه مروری روی خط قرمز داشته باشیم☺️ اگرم طبع طنزپرداز دارید، می‌تونید درباره خط قرمز میم بسازید🙄
بریده‌های قشنگ خط قرمز از دید شما 🌷 کسی که یک عمر با حسین زندگی کرده باشد...
امشب به مناسبت تولد ارباب جانمون ۲ قسمت تقدیم‌تون می‌شه؛ دعا کنید ان‌شاءالله حاجت روا بشیم☺️
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 115 او را نمی‌دانم ولی من بخاطر یک مشت نیروی ویژه‌ی احمق به این روز افتادم. بخاطر کسانی که ادعای نیروی ضدخرابکاری بودنشان گوش جهان را کر می‌کرد ولی عرضه نداشتند گروگان‌های اسرائیلی را – ما را – از دست نیروهای حماس نجات بدهند. اصلا شاید یادشان رفته بود اسحله‌های مسخره‌شان چطور کار می‌کند؛ برای همین کلا صورت مسئله را پاک کردند. هرکس بود و نبود را به گلوله بستند؛ گروگان‌های اسرائیلی را آزاد کردند ولی نه از اسارت حماس؛ بلکه از اسارت تن! هیچ‌کس سر این قضیه تاوان نداده بود. تاوانش را من داشتم می‌دادم با کابوس‌هام، با حملات پنیک، با یک انزوای دوست‌نداشتنی، با انکار خانواده‌ام... من تاوان زنده ماندنم را می‌دادم، خون خانواده‌ام به گردن حماس افتاده بود و حتی عرضه انتقام گرفتن از حماس را هم نداشتند. کوهن با پنجه‌هاش به جان خاک افتاده بود و داشت کشتار بئری را نبش قبر می‌کرد؛ تنهایی نمی‌توانست. سرش زیر آب می‌رفت، بدون شک. من باید کمکش می‌کردم، باید خاک را با قدرت بیشتری کنار می‌زدم و جنازه پوسیده را از قبر بیرون می‌کشیدم. آن جنازه درواقع هنوز زنده بود. کابوس‌ها زنده بودند. یک زامبی بود که باید بیرون می‌آمد، آزاد می‌شد و به جان مقصران حادثه می‌افتاد. من می‌خواستم حرف بزنم؛ یعنی باید حرف می‌زدم. در تمام بلوار سر چرخاندم. کوهن نبود. تا من بیایم به این نتیجه برسم که باید دهان باز کنم، تلما صدها قدم دور شده بود، با قدم‌های بلند، با حرکت آونگ‌وار دستش، و درحالی که شاید داشت با جنازه‌ی پوسیده‌ی حادثه‌ای که در ذهنش بود می‌جنگید. ندیدن کوهن، مرا از جا جهاند. دویدم، در جهتی که می‌دانستم خانه‌اش بود. به احتمال نود و نه درصد، مستقیم می‌رفت خانه، خودش را روی تختش می‌انداخت و خود را در اتاق خوابش حبس می‌کرد. شاید گوشه تخت خودش را بغل می‌گرفت، شاید می‌لرزید، شاید گریه می‌کرد، شاید به مشروب پناه می‌برد، شاید پوست لب‌ها یا موهایش را می‌کند و شاید مثل من ناخن می‌جوید... نه. ناخن‌هایش سالم بودند. سالم، کشیده و خوش‌فرم. حتی اگر روزی این عادت را داشته، خیلی وقت است که آن را ترک کرده. او حتما می‌فت خانه؛ بعید بود جای دیگری برود. تازه آمده بود تل‌آویو و فکر نمی‌کردم به این زودی جایی را به عنوان پناهگاه و مامنش انتخاب کرده باشد. قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi