eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
769 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
امید داشتن، تلاش کردن و رای دادن، سخت تر از ناامید بودن، غر زدن و رای ندادنه؛ شاید برای همین بعضی‌ها نمیخوان رای بدن!
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 123 ایلیا از سکوتم استفاده می‌کند و می‌گوید: می‌دونی که داری دست روی موضوع خطرناکی می‌ذاری؟ -آره. -و فکری برای این که چطور سرت زیر آب نره کردی؟ لب‌هایم را روی هم فشار می‌دهم. دلیلی ندارد ایلیا همه‌ی برنامه‌های من را بداند. به هرحال احمق نیستم! می‌گوید: من می‌تونم کمکت کنم کارتو یه طوری پیش ببری که مشکلی پیش نیاد. -ممنون، لازم نیست. -جدی گفتم. تو نمی‌تونی تنها انجامش بدی. دست به سینه می‌زنم و می‌گویم: مثلا می‌خوای چکار کنی؟ -کارای زیادی ازم برمیاد. -تو مامور موسادی. -خب اصلا امتیازم همینه. -هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیره. دست‌هایش را می‌برد داخل جیب‌اش و با یک لبخند متکبرانه می‌گوید: مگه خودت نگفتی چشم دربرابر چشم؟ *** قرارمان این‌بار در ساحل بوگراشوف بود، جایی در شمال غرب تل‌آویو، حاشیه دریای مدیترانه. محل قرار پیشنهاد من بود. کوهن ترجیح می‌داد قرارمان یک جای رسمی‌تر باشد؛ مثل کافه یا رستوران، و حتی محل کارش. من اما در چنین مکان‌هایی راحت نبودم و ممکن بود حضورم بعداً برایم دردسر بشود. خوبی ساحل، آن هم در یک عصر بهاری این بود که می‌شد خودت را به عنوان کسی که برای تفریح آمده جا بزنی، و اگر حس ششمم درست باشد و گالیا واقعا برایم بپا گذاشته باشد، می‌توانستم قرارم با کوهن را به عنوان یک قرار عاشقانه توجیه کنم؛ که به نظرم توجیه بدی نبود. حتی شاید اصلا توجیه نبود! زودتر از کوهن رسیدم. از ساحل ماسه‌ای و سایبان‌ها عبور کردم و وارد مسیر خاکی‌ای شدم که در دریا امتداد داشت و دورش را سنگ‌های بزرگ محصور کرده بودند. قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
مرحوم نیمه مغفور😂 آخه دلتون برای مامور موساد می‌سوزه؟🙄
سلام انتظار تحول دانیال رو هم داشتید ولی دیدید که چی شد🙄 ایلیا از کمیل هم رو مخ تر قراره باشه😈 یه فکری به حال عباس بکنید که اون دنیا داره حرص میخوره😐
سلام بله، کتاب و هر منبعی که درباره‌شون باشه
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
ولی جداً احساس خوبی ندارم؛ اولین بارمه که دارم عاشقانه می‌نویسم، یا بهتر بگم: اولین بارمه که دارم فرآیند عاشق شدن رو می‌نویسم(گاهی توی رمان‌ها اینطور نوشتم که فلانی فلانی رو دوست داشت ولی هیچ وقت به روندی که منجر به عشق شد اشاره نکردم)؛ اونم درحالی که اصلا نمی‌دونم واقعا این فرآیند چه شکلیه😐 شاید برای همین تاحالا عاشقانه ننوشته بودم، چون اصلا تصور روشنی درباره‌ش ندارم، یعنی نمی‌تونم درک کنم این که یه نفر یکی رو دوست داره یعنی دقیقا چی؟ چرا اینطوری میشه؟ چه احساسی داره؟ البته رفتم یه سری نظریات درباره عشق رو خوندم ولی بازم قیافه‌م اینطوری بود: 😕 آخه مثلا خب که چی؟ کلا چیز غیرقابل درکیه. مبهم و گیج‌کننده‌ست. خیلی‌ها عشق رو خیلی جذاب و رویایی می‌بینن، ولی من حتی اینم درک نمی‌کنم، آخه کجاش رویاییه؟ اصلا اون اشعار و جملات ادبی و... که در ستایش عشق گفته می‌شه رو درک نمی‌کنم😕 به نظرم لوسه! الان فقط این روند رو با هدف تمرین می‌نویسم و بخاطر توصیه چند استاد نویسندگی که معتقدند این عنصر هم باید توی داستان باشه. یه جور دست گرمیه. شایدم آخرش فهمیدم قضیه چیه؟ تازه اینا به کنار، خیلی هم دارم دست به عصا پیش میرم که قلم داستانم عفیف باشه و یه طوری نباشه که لازم بشه براش محدودیت سنی بذاری😐 خلاصه سخت‌ترین قسمت رمانه، و تقریباً یهویی تصمیم گرفتم به پیرنگ اضافه‌ش کنم. برای همین انتظار نداشته باشید خیلی واقعی و خوب از آب دربیاد. و لطفا اگه تجربه‌ای از عشق دارید، مخصوصا فرآیندی که منجر به عشق شده، لطفاً توی ناشناس بگید، بلکه یکم درکش کنم 😕 پ.ن: شاید علت این که عشق توی داستان‌هام همیشه منجر به مرگ یکی از دوطرف می‌شه هم همینه، چون تصور روشنی ازش ندارم سریع تمومش می‌کنم! مثلا نمی‌دونستم سلما چطور باید عاشق دانیال بشه، یا دانیال دقیقا چطوریه که سلما رو دوست داره، یا نمی‌دونستم اگه مطهره زنده بود، باید چطور رابطه‌ش با عباس رو می‌نوشتم که واقعی باشه، نه لوس و بی‌مزه... کلا بحث احساسات که میشه آدم خنگی می‌شم، تازگی فهمیدم درک دقیقی از خیلی از احساسات ندارم! یعنی اون احساسات رو دارما، ولی نمی‌فهمم دقیقا چی‌اند و باید چکارشون کنم😐