eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
786 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 175 چند ثانیه به خط آن ناشناس خیره شدم و بعد از جا برخاستم. رفتم به آشپزخانه کوچکم، گاز را روشن کردم و کاغذ را روی شعله‌های آتش گرفتم. سیاه شد و میان شعله‌ی آبی درهم پیچید. آن را بالای سینک نگه داشتم تا شعله به انگشتانم نزدیک شود و در نهایت توی سینک رهایش کردم. صبر کردم تا کامل بسوزد و شعله در خودش تمام شود. بازمانده‌ی خاکسترش را با آب شستم و به لبه سینک تکیه دادم. کاش می‌شد بیشتر نگهش دارم یا جوابش را بدهم. اگر دست خودم بود و خطری نداشت، حتما همه نوشته‌های آن ناشناس را داخل یک پوشه نگه می‌داشتم، یا داخل یک آلبوم می‌چسباندم. خودم هم گاهی تعجب می‌کنم از این که انقدر از اسرائیلی بودن فاصله گرفته‌ام. قبلا اینطور نبودم. به هرحال مثل هر آدم دیگری احساس تعلق به کشورم در من هم وجود داشت؛ اما از یک جایی به بعد انگار کسی پای ریشه‌ی نداشته‌ام اسید ریخت و آن را خشکاند. پدر من را به روانشناس‌های زیادی نشان داد؛ خودش البته هیچ‌وقت فرصت نداشت با آن‌ها حرف بزند یا همراهم در جلسات تراپی شرکت کند. من هم همه را بعد یکی دو جلسه می‌پیچاندم؛ تا این آخری که یک سال قبل از رفتنم به سربازی جلساتش را با من شروع کرد و من وقتی فهمیدم در تور ایران افتاده‌ام که دیگر ریشه‌های هویت اسرائیلی‌ام خشکیده بود. نمی‌دانم آن روانشناس اهل کجا بود و دقیقا چکاره بود؛ ولی صبورانه تورش را برایم پهن کرد، ماهرانه من را همراه خود کرد و با کمک کینه قدیمی و حفره‌هایی که از جنگ هفتم اکتبر در هویتم ایجاد شده بود، من را قانع کرد که در جبهه مقابل دولتم قرار بگیرم. از یک جایی به بعد هم فهمیدم که در دام افتاده‌ام، ولی ترجیح می‌دادم در همان دام بمانم. درواقع از دام بزرگ‌تری رها شده بودم، از تار عنکبوتی به نام هویت یهودی که دور مغزم پیچیده شده بود و اجازه نمی‌داد فکر کنم، اجازه نمی‌داد آدم باشم. به هرحال من همان‌طور که ایرانی‌ها خواسته بودند وارد موساد شدم. روانشناسم هم بعد از مدت کوتاهی غیبش زد. من شدم مهره ایران و این هویت جدیدم شد. من یک آدم بی‌وطنم، با یک هویت ملیِ پلاستیکی، اما با احساس تعلقی مبهم به یک کشور واقعی. *** ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
حتی ایلیا هم کار خودشونه😎😅
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام هیچ قولی بهتون نمیدم 🙄
سلام خیلی وقته فیلم و سریال ایرانی ندیدم. البته توی ماه رمضان هفت سر اژدها رو یکی دو قسمت دیدم، بد نبود.
سلام ممنونم از محبتتون ✨ ان‌شاءالله با دعای شما ادامه داشته باشه🌱
سلام بله، البته کاملا مسلط نیستم. از سایت انجمن کلیمیان تهران و چندتا سایت اینترنتی دیگه.