eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
786 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم چرا سردار حاجی‌زاده با من هماهنگی نکردن و زدن 😕 حالا چطوری اینو جا بدم توی رمان؟😕
والا اسرائیلی‌هام باورشون نمی‌شه کسی اینطوری حمله‌شونو جدی بگیره😕 ولی راضی‌ام ازتون😅 پ.ن: حالا آدم همیشه باید برای موقعیت‌های اضطراری(نه صرفا جنگ، بلکه سایر موقعیت‌ها مثل زلزله و...) آماده باشه، ولی نه اینطوری! آمادگی یعنی جعبه کمک‌های اولیه توی خونه‌تون در دسترس باشه(سرم شستشو، دستکش، پنبه، الکل و باند مهم‌ترین چیزهایی هستن که باید توش باشه، به همراه داروهایی که مصرفشون براتون ضروریه)، کپسول‌های آتش‌نشانی شارژ باشن، راه خروج اضطراری مسدود نباشه، در جعبه اف مسدود نباشه، محل خواب هم از قفسه‌ها و وسایلی که ممکنه سقوط کنن دور باشه. و درضمن باید بلد باشید از کپسول آتش‌نشانی و جعبه اف استفاده کنید. وسایلی که بهتره کنار جعبه کمک‌های اولیه داشته باشید: چراغ قوه و باتری اضافه رادیو و باتری اضافه آب و مواد غذایی خشک(مثل آجیل) این‌ها البته ربطی به جنگ نداره.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
نمیدونم چرا سردار حاجی‌زاده با من هماهنگی نکردن و زدن 😕 حالا چطوری اینو جا بدم توی رمان؟😕
من جدی جدی دارم با خودم میگم چرا اصلا خورشید نیمه‌شب رو نوشتم وقتی اسرائیل داره نابود میشه؟😕😑
اسرائیل بعیده تا سال ۱۴۱۱ دووم بیاره، و داستان سلما اینطوری می‌شه که می‌تونه با پدر و مادر ناتنی‌ش زندگی کنه و کشته نشن، خوشحال باشه، خودشو درمان کنه، در آرامش با خانواده‌ش بیاد ایران، دنبال عباس بگرده، از این که عامل شهادت عباس نابود شده احساس آرامش کنه، شاید بخواد توی ایران زندگی کنه و شایدم برگرده لبنان به خوبی و خوشی زندگیش رو ادامه بده... شاید حتی با دانیال هم آشنا می‌شد، دانیالی که اسرائیل توی بچگیش نابود شده و مجبور نشده به موساد خدمت کنه، دانیالی که تبدیل به یه قاتل جنایتکار نشده، دانیالی که می‌تونه آزادانه زندگی کنه و عاشق بشه! اگه اسرائیل نابود بشه، سلما و دانیال و ایلیا می‌تونن سرنوشت قشنگ‌تری داشته باشن؛ نه فقط اون‌ها، جهان همه‌ی ما بدون اسرائیل قشنگ‌تره...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 179 صدایم را بالا می‌برم. -هان؟ کار تو بود؟ در کسری از ثانیه، دستانش هجوم می‌آورند به مچ دستم. با هر دو دست مچم را می‌گیرد و می‌برد به سمت بالا. بعد آن را خلاف جهت بدنم می‌پیچاند، دستم را می‌برد پشت سرم و چاقو را از دستم درمی‌آورد. چاقو را می‌اندازد روی کاناپه. مچم زیر فشار دستش درد گرفته. اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که ایلیا انقدری که نشان می‌دهد بی‌عرضه نیست! تکانی به خودم می‌دهم تا خودم را آزاد کنم، و او هم انقدر محکم دستم را نگرفته که نتوانم. در واقع ایلیا زودتر از آن که من بخواهم، دستش را از دور مچم رها می‌کند. چند قدم از او فاصله می‌گیرم. حالا منم که می‌لرزم. ایلیا دستانش را بالا می‌گیرد و می‌گوید: ببخشید... نمی‌خواستم بهت آسیب بزنم. فقط ترسیدم یه وقت یه بلایی سرم بیاری. با چشمان تنگ شده و دستانی که پیرو غریزه بقا، برای دفاع از خودم مشت شده‌اند نگاهش می‌کنم، بلکه بتوانم حرکت بعدی‌اش را حدس بزنم و بفهمم می‌خواهد من را بکشد یا نه. نفس‌نفس می‌زنم و صدای ضربان قلبم را از داخل مغزم می‌شنوم. ایلیا نفسش را حبس کرده، ولی تقریبا آرام است. هردو از گوشه چشم به چاقو که روی کاناپه افتاده نگاه می‌کنیم. انگار هریک منتظر است دیگری بپرد و چاقو را بردارد؛ ولی این اتفاق نمی‌افتد. ایلیا دستانش را میان موهایش می‌برد و نفسش را بیرون می‌دهد. -هوف... شنیده بودم بیشتر مردهایی که توسط یه زن به قتل می‌رسن با چاقوی آشپزخونه می‌میرن! چاقوی آشپزخونه بین خانم‌ها آلت قتاله محبوبیه! لب‌هایش را کش می‌دهد و لبخندی مسخره می‌سازد. مرده‌شور خودش و حس شوخ‌طبعی‌اش را ببرند. همچنان شکاک نگاهش می‌کنم. ایلیا کاناپه را دور می‌زند، و من قبل از آن که نزدیک چاقو شود، آن را برمی‌دارم. ایلیا اما هدفش پیتزاهاست. می‌گوید: اون چاقو رو بذار سر جاش دختر خوب. می‌تونیم مثل دوتا آدم متمدن با هم صحبت کنیم و برات توضیح بدم جریان چی بوده. خب؟ -از کجا معلوم بلایی سرم نیاری؟ سرش را کج می‌کند و لبخند می‌زند. -تو به من اعتماد نداری؟ -نه! ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چیزه... میگن که😂اسرائیل😂قرار بوده😂دیشب😂 به ایران😂حمله کنه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 180 -از کجا معلوم بلایی سرم نیاری؟ سرش را کج می‌کند و لبخند می‌زند. -تو به من اعتماد نداری؟ -نه! وا می‌رود و همه ژستِ «پسرِ قابل اعتماد و مهربان»ی که گرفته بود روی صورتش می‌ماسد. می‌گوید: اینو می‌دونی که حتی اگه بخوام هم الان نمی‌تونم بلایی سرت بیارم، خب؟ -برو عقب! ایلیا جعبه پیتزا را برمی‌گرداند روی میز. عقب می‌رود و من روی کاناپه می‌نشینم. پا روی پای دیگر می‌اندازم و می‌گویم: خب، توضیح بده! ایلیا مانند کسی که دربرابر یک پادشاه ایستاده، دستانش را مقابلش درهم گره می‌کند و می‌گوید: ما الان وسط دعوای بالادستی‌ها برای انتخاب رئیس بعدی هستیم. گزینه اصلی برای ریاست، ایسر آرگامانه که عامل اصلی کشتن شهروندهای اسرائیلیه. یکی از رقیب‌های ایسر، اون شب متوجه شد که می‌خوان بکشنت و پلیس رو فرستاد که جلوشونو بگیره. -یعنی دستگیر شدن؟ -نه. پلیس که اومد فرار کردن. با خودم می‌گویم: اونا حتی به قفل در خونه هم دست نزده بودن... و از ایلیا می‌پرسم: تو چطور فهمیدی؟ -همون رقیب بهم گفت تو توی خطری. منم ترسیدم بلایی سرت آورده باشن، برای همین بهت زنگ زدم. سرش را پایین می‌اندازد و لبخند می‌زند. -وقتی فحش دادی خیالم راحت شد. بهترین فحشی بود که تو عمرم شنیده بودم. سر می‌چرخانم به سمتی دیگر. -مسخره. ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام حس و حالتون رو درک می‌کنم چون منم سال کنکور همین حال و هوا رو داشتم و انگیزه اصلیم برای درس خوندن همین امر رهبری بوده. ان‌شاءالله شما و همه کنکوری‌های کانال موفق باشید و هرکس بتونه به اندازه خودش گرهی از گره‌های این کشور عزیز باز کنه.
اصلا از بعد پاسخ موشکی سپاه، هر وقت میرم فایل خورشید نیمه‌شب رو باز میکنم، یکم به صفحه ورد زل می‌زنم و با خودم میگم خب که چی؟ اسرائیل که دیگه آخراشه😕