در سختیها، غمگسار پیغمبر؛ در جهاد، همراه امیرالمؤمنین؛ در عبادت، خیرهکنندهی چشم فرشتگان؛ در سیاست، سُرایندهی آن خطبههای فصیح و بلیغ و آتشین. در خطبههای فاطمهی زهرا ــ چه آنچه در مسجد بیان کردند، در مقابل مهاجر و انصار، چه آنچه با زنان مدینه در میان گذاشتند ــ هم سیاست هست، هم معرفت هست، هم شکایت هست، هم منقبت [هست]؛ همهچیز ــ یک چیز فوقالعادهای است ــ آن هم در بهترین و عالیترین الفاظ، شبیه خطبههای نهجالبلاغه؛ تربیتکنندهی امام حسن، تربیتکنندهی حسینبنعلی، تربیتکنندهی زینب؛ ببینید! این خصوصیّات کنار هم که قرار میگیرد، حقّاً و انصافاً یک شگفتی عظیمِ عالمِ وجود را به انسان نشان میدهد. کودکیِ او الگو است، جوانی او الگو است، ازدواج او الگو است، سیرهی زندگی او الگو است؛ همهی اینها برترین الگوهایی هستند که نشاندهندهی قلّهی زن مسلمان محسوب میشوند؛ این قلّه است. اسلام، زنان مسلمان را، [همهی] زنان را به سمت این قلّه دعوت میکند؛ درست است که همه نمیتوانند برسند، لکن میتوانند به آن سمت حرکت کنند. ضمناً این، زیباترین و شیواترین و گویاترین سخن دربارهی الگوی زن مسلمان است که حالا این خانمها تعبیر کردند به «الگوی سوّم». فاطمهی زهرا یک الگو است. این چند کلمهای در مورد حضرت صدّیقهی طاهره (سلام الله علیها).
📝 بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اقشار مختلف بانوان، ۱۴۰۳/۰۹/۲۷
🌷 #میلاد_حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
#روز_مادر
http://eitaa.com/istadegi
یکی از کارهایی که همیشه سعی میکنم انجام بدم، اینه که شب ولادت معصومین علیهمالسلام کیک درست کنم.
چون شب شادی اهل بیته، میشه با یه چیز کوچیک مثل کیک، خانواده رو شاد کرد✨🌱
یکمش رو هم جدا کردم فردا ببرم برای برای همکلاسیها.
پ.ن: کیک قهوهست، برای همین رنگش این شکلیه🙄
پ.ن۲: الانم بجای اینکه بشینید کانال منو نگاه کنید برید دست و پای مادرتون رو ببوسید🙄😁
پ.ن۳: احساس میکنم پیر شدم، اولین سالیه که این روز رو به من هم تبریک میگن، در جایگاه همسر😶 و البته اولین سالیه که میشه به مصباح هم روز مادر رو تبریک بگیم💚
هدایت شده از راه سوم
📌هماکنون راه سومیها در نمایشگاه شهربانوی زندگی
♦️فروش کتاب راه سوم با تخفیف ویژه
📍راه سوم در غرفهی شمارهی ۲۳، منتظر قدوم سبزتان خواهد بود.🙏
#معرفی_برنامه
#شهربانوی_زندگی
┈┈••✾••┈┈
💠راه سوم
⏩@rahesevvom
https://eitaa.com/joinchat/1457651996Cc5ff848bf2
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
📌هماکنون راه سومیها در نمایشگاه شهربانوی زندگی ♦️فروش کتاب راه سوم با تخفیف ویژه 📍راه سوم در غرف
کتاب راه سوم حاصل چندین سال بررسی روشمند و دقیق روی بیانات رهبری درباره مسائل زنان هست.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
صبح دعوت شده بودم یه مولودی که درباره بانوان شهید صحبت کنم، بعد داشتم میومدم اینو دادن ببرم. الان رس
امروز بعد جلسه چندتا هدیه خوشگل هم بهم دادن، یکیش این کتاب بود 😍😍
اصلا نمیدونید وقتی از توی پاکت درش آوردم چه حسی داشتم، نزدیک بود پرواز کنم.
خیلی قشنگه💚✨🥲
✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨
...🌱
✍🏻کوثر سادات مصباح
گاهی با خودم فکر میکنم که آخرش که چی؟ حالا یک بچه هم نگه میداری، ولی واقعا کار خاصی که نمیکنی. همه بچه دارند، تو هم یکی از آنها. اصلا برای پیدا کردنشان گشتن نمیخواهد، بینهایت آدم اطرافت هستند که اتفاقا از تو بیشتر بچه دارند. انقدر هم غر نمیزنند.
آن اوایل اصلا باورم نمیشد کس دیگری هم باشد که رنج بچهداری کشیده باشد. آن دو ماه اول حتی فکر هم نمیکردم کسی دیگری بجز من باشد، نهایتا تک و توکی آدم. هر بچه را میدیدم میگفتم یعنی مادر او هم در نوزادی این همه رنج کشیده؟ بعید میدانم!
-یعنی میگی تقریبا همه خانمها بچهدار میشن؟ همه همشون؟ یعنی نسل آدم که داره روز به روز زیادتر میشه، بابت هم کدوم انقدر رنج کشیده شده؟؟
عمرا!
ازدواج و درس و دانشگاه و... شیرینیها و تلخیهایی بود که گرچه خاص و جدید بود، ولی میدانستم این تجربه اختصاص به من ندارد. اما بعد از زایمان، لحظه به لحظه احساس میکردم فقط منم؛ فقط من. احساس میکردم دارم لحظههای عمرم را خالی میکنم در ظرف عمر یکی دیگر. احساس میکردم ثانیه به ثانیه دارم تمامتر میشوم. با گوشت و خونم «تا گوساله گاو شود...» را حس میکردم. ولی مهمتر از همه اینکه عمیقاً احساس میکردم در همه این حسها تنها هستم.
الحمدلله آن سختی و فشار اولیه کم شد. ولی زحماتش بود.
شب بیداریهایش بود؛
دیگر برای خودم نبودنها،
تعطیل شدن خیلی از کارها،
مختل شدن همه برنامهها،
نرسیدن به خانواده و همسر و...،
نرسیدن به کارهای فرهنگی و تفریحی و هنری و درسی...
کلا انگار زندگی من تعطیل شده بود ولی چیزی که فشار را زیاد میکرد، جریان سریع زندگی آن بیرون بود.
در دانشگاهی که دیگر کنار همکلاسیهایم نبودم.
در کارهای فرهنگی که روز به روز بیشتر میشد و چقدر نیاز بود و چقدر برهه حساس کنونی بود و چقدر انگار من را کم داشت!
در مهمانیهایی که شلوغ بود و پر از هیجان؛ ولی من در یک اتاق، تنها مشغول شیر دادن بودم.
در صبحهایی که دیگر نداشتم به جبران کم خوابیهای شب.
در برنامههای معنوی که تعطیل شده بود.
در روضههایی که نمیتوانستم بروم.
و خلاصه دنیا داشت با سرعت میدوید و من فقط نشسته بودم در یک اتاق و داشتم شیر میدادم و میخواباندم و پوشک عوض میکردم...
ادامه دارد...
#مصباح
#مادری
http://eitaa.com/istadegi