eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
765 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
این روزها که بحث قرارداد کرسنت مطرحه و خیلی‌ها هم معتقدن باعث و بانی ضرر ایران توی این قرارداد، آقای جلیلی بوده، بد نیست یک بار برای همیشه بفهمید جریان کرسنت دقیقا چی بود و چی شد و کیا درش مقصر بودن. ارزش وقت گذاشتن داره؛ مخصوصاً برای اینکه فریب رسانه‌های دشمن رو نخوریم. 🎬 قرارداد بزرگترین فساد تاریخ نفت و گاز ایران است. نسخه کامل مستند زالو (پرونده کرسنت) https://www.aparat.com/v/migyl2k
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴🔵 مراقبات شب مبعث ⚪️ شب مبعث از شب‌های متبرّک و بسیار ارزشمند است که اعمال و مراقباتی هم برای آن نقل شده است: ☀️ ۱- غسل ☀️ ۲- شیخ طوسی در مِصباح‌المُتَهَجِّد از امام جواد علیه السّلام روایتی را نقل کرده که آن حضرت فرمودند: 🔴 در رجب شبى است که از آنچه که بر آن آفتاب می‌تابد، بهتر است و آن شب بیست و هفتم رجب است که در صبح آن پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به رسالت مبعوث شدند و براى آن شب اعمالی است که اگر شیعه‌ای از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد پاداش عمل شصت سال را می‌برد و فرمودند: 🔵 پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پیش از نیمۀ آن بیدار شو و دوازده رکعت نماز (هر دو رکعت به یک سلام) اقامه کن و در هر رکعت بخوان: 🔹 سوره حمد و سوره‌اى از سوره‌هاى کوچک مفصل (از سوره محمّد (ص) است تا آخر قرآن) پس از آن که فارغ شدی از خواندن نمازها می‌نشینی و می‌خوانی: 🔺سوره «حمد» ۷ مرتبه 🔺سوره «ناس» ۷ مرتبه 🔺 سوره «فلق» ۷ مرتبه 🔺سوره «توحید» ۷ مرتبه 🔺سوره «کافرون» ۷ مرتبه 🔺سوره «قدر» ۷ مرتبه 🔺«آیة الکرسى» (تا هوالعلی العظیم) ۷ مرتبه و بعد از آن این دعا را می‌خوانی: 🌕 الْحَمْدُ لِلهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ وَ لَمْیَکُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً. اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُکَ بِمَعاقِدِ عِزِّکَ عَلَى اَرْکانِ عَرْشِکَ و َمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ وَ بِاسْمِکَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ وَ ذِکْرِکَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَ بِکَلِماتِکَ التّامّاتِ اَن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ... 🔵 آنگاه هر دعایی که خواستی بخوان و هر حاجتی که داری، از خداوند طلب کن. ☀️ ۳- زیارت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام که افضل اعمال شب عید مبعث است. ☀️ ۴- شیخ کفعمى در بلدالامین بیان کرده است که در شب مبعث این دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُکَ بِالتَّجَلِىِ الاْعْظَمِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ وَالْمُرْسَلِ الْمُکَرَّمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاَنْ تَغْفِرَ لَنا ما اَنْتَ بِهِ مِنّا اَعْلَمُ یا مَنْ یَعْلَمُ وَلا نَعْلَمُ اَللّهُمَّ بارِکْ لَنا فى لَیْلَتِنا هذِهِ الَّتى بِشَرَفِ الرِّسالَةِ فَضَّلْتَها وَبِکَرامَتِکَ اَجْلَلْتَها وَبِالْمَحَلِّ الشَّریفِ اَحْلَلْتَها ... (برای مطالعه دعای کامل به مفاتیح الجنان مراجعه شود) 🔺 پس به سجده برو و بگو: 🔸«اَلْحَمْدُلِلهِ الَّذى هَدانا لِمَعْرِفَتِهِ وَخَصَّنا بِوِلایَتِهِ وَوَفَّقَنا لِطاعَتِه» و سپس در همان حالت سجده ۱۰۰ مرتبه بگو: 🔸شکْراً شُکْراً پس سر از سجده بردار و بگو: 🔵 «اَللّهُمَّ اِنّى قَصَدْتُکَ بِحاجَتى وَاعْتَمَدْتُ عَلَیْکَ بِمَسْئَلَتى وَتَوَجَّهْتُ اِلَیْکَ بِاَئِمَّتى وَسادَتى اَللّهُمَّ انْفَعْنا بِحُبِّهِمْ وَاَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْ وَاَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فى زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ» ☀️ ۵- دوازده رکعت نماز که داود بن سرحان از امام صادق عليه السّلام برای شب نیمۀ ماه رجب روايت كرده و در شب بیست و هفتم هم خوانده می‌شود: 🔵 دوازده ركعت نماز به جا مى‌آورى هر دو رکعت به یک سلام و در هر ركعت بعد از سورۀ «حمد» يک سوره خوانده و هنگامی كه از نماز فراغت يافتى، می‌خوانی: 🔺سوره «حمد» ۴ مرتبه 🔺سوره «فلق» ۴ مرتبه 🔺سوره «ناس» ۴ مرتبه 🔺سوره «توحید» ۴ مرتبه 🔺«آية الكرسى» ۴ مرتبه و پس از آن چهار مرتبه می‌گويى: 🔹سبْحَانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللهُ وَ اللهُ أَكْبَرُ سپس می‌خوانی: 🔹اللّهُ اللّهُ رَبِّي لا أُشْرِکَ بِهِ شَيْئا وَ مَا شَاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِيمِ.
HamedZamani-mohammad (s).mp3
زمان: حجم: 18.2M
🌱✨ یتیم مکه آقای جهان شد محمد(ص) سید پیغمبران شد💚 🎤 حامد زمانی http://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 عید است و هوا شمیم جنت دارد 🌸نام خوش مصطفی حلاوت دارد 🌸 با عطر گل محمّدی و صلوات 🌸این محفل ما عجب طراوت دارد 🌷🍃 مبعث نبی رحمت، پیامبر خاتم حضرت محمّد مصطفی (صلی‌الله علیه‌وآله و سلم) بر تمام جهانیان مبارک باد http://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از 🔹️روی موج بهشت🔸️
باید به خود جرأت داد... 🌅 سی‌امین دورهٔ راهیان‌نور دانشگاه‌اصفهان 🗓تاریخ برگزاری: ۶ الی ۱۱ اسفندماه ۱۴۰۳ ⏳مهلت ثبت‌نام: چهارشنبه ۱۷ بهمن‌ماه 💳هزینه ثبت‌نام: ورودی ۱۴۰۳: ۴۰۰ هزار تومان ورودی ۱۴۰۲ و ماقبل: ۵۰۰ هزار تومان ♨️اولویت ثبت‌نام با جدیدالورود 📌جهت ثبت‌نام اینجا بزنید. 👤پشتیبانی: _برادران: @uisb_b _خواهران: @uisb_kh |بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان| 🆔@uisb_ir |روی موج بهشت| 🆔@royemoje_behesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تلویزیون، امام را نشان می‌داد که سنگین و باوقار، از پله‌های هواپیما پایین می‌آمد. شوق در صدای ناهید دوید. -بابا! آقای خمینی! دستش را روی صفحه تلویزیون می‌کشید؛ انگار میان او و امام به اندازه همان شیشه فاصله بود. اشک آرام روی صورتش سر می‌خورد. -خیلی دوست دارم از نزدیک باهاشون صحبت کنم. لب‌هایش تکان خوردند؛ داشت آرام برای خودش با امام درد دل می‌کرد. میانشان حتی به اندازه یک شیشه هم فاصله نبود؛ به قول شاعر: ربط میان دل من و تو ربط عاشقی ست/ اینجا سخن ز کهتر و مهتر نمی‌شود... 🥀شهیده ناهید فاتحی کرجو 🌱آغاز ماه شعبان و دهه فجر مبارک!✨ http://eitaa.com/istadegi
🌱بسم الله قاصم الجبارین🌱 📖داستان کوتاه "رهایی" ✍️به قلم: ش. شیردشت‌زاده قسمت اول نمی‌دونم چقدر گذشته بود از زمانی که چشمام رو باز کرده بودم و به باریکه نور بالای سرم خیره بودم. شاید یه دقیقه، شاید یه ساعت، شایدم یه روز... نه یه روز نه، کم‌تر. به هرحال طول کشید تا به خودم بیام. شاید اگه صدای گریه محمد رو نمی‌شنیدم، اصلا به خودم نمی‌اومدم. اولین چیزی که فهمیدم و شنیدم، صدای گریه‌ش بود. داشت منو صدا می‌زد. دومین چیز، این بود که هوا گرفته‌س و همه‌جا تاریکه و فقط چندتا باریکه از نور خورشید به صورتم می‌تابه. سعی کردم سرمو تکون بدم و صداشو دنبال کنم. صداش مثل وقتایی بود که از خواب بیدار می‌شد و با گریه صدام می‌زد؛ فقط یکم گرفته‌تر. احتمالا اونم تازه به‌هوش اومده بود. گردنمو می‌تونستم تکون بدم و این خوب بود. حداقل می‌تونستم مطمئن باشم از گردن فلج نشدم. تا خواستم صداش بزنم، فهمیدم چقدر خاک توی حلقم رفته. سرفه کردم و مثل تیری که توی تاریکی بندازم، گفتم: محمد... مامان... من اینجام. گریه‌ش قطع نشد. شاید نشنیده بود. دوباره صداش زدم. -محمد مامان من اینجام. صدامو می‌شنوی؟ من اینجام. حرف زدن جایی که هوا کمه و گرد و خاکم هست سخته؛ ولی من ادامه دادم. -من همینجام عزیز دلم. گریه نکن پسرم. فکر کنم صدامو شنید. یه لحظه گریه‌ش قطع شد و بعد ناله کرد: مامان! کجایی؟ واضحه که توی خونه‌مون بودیم؛ ولی نمی‌دونستم کجاش؟ احتمالا طبقه همکف. دوباره سرفه کردم و گفتم: من نزدیکتم پسرم. تو بگو کجایی؟ حالت خوبه؟ یه لحظه ساکت شد. خدا خدا می‌کردم فقط گیر افتاده باشه و زخمی نشده باشه؛ چون بچه‌ها خیلی می‌ترسن و من نمی‌دونستم می‌تونم برم پیشش آرومش کنم یا نه؟ بعد چند لحظه گفت: نمی‌دونم کجام... اینجا تاریکه. دوباره هق‌هق کرد. -مامان بیا پیشم! یک نگاه به خودم کردم و تلاش کردم دست و پامو تکون بدم. یه چیز بزرگ و سنگین – شاید یه تیکه بتن که نمی‌دونم مال کجای ساختمان بود – روی پاهام افتاده بود و پاهام رو طوری گیر انداخته بود که نمی‌شد بکشمشون بیرون. یکی از پاهام درد داشت؛ خیلی نه. در حد زق‌زق کردن. شاید بی‌حس شده بود یا داشت می‌شد. یه دستام آزاد کنار بدنم بود و تکون می‌خورد؛ و این به این معنی بود که از بالای کمر هم فلج نشدم. و اون یکی دستم... تازه یادم افتاد؛ چیزی که ای کاش هیچ‌وقت یادم نمی‌افتاد. صدای گریه محمد رو شنیده بودم؛ ولی یادم نبود از خودم بپرسم آلاء کجاست که بخوام دنبالش بگردم. آلاء توی بغلم بود. سمت چپم، توی بغلم خوابیده بود. وقتی موشک خوردیم توی بغلم بود و من فقط فرصت کردم دستمو سپر سرش کنم. گزینه دیگه‌ای نداشتم که از دخترم محافظت کنم. آلاء هنوز توی بغلم بود. سرش روی بازوم بود و دست من روی سرش بود و خوابیده بود و یه میلگرد، توی دست من بود و از دستم رد شده بود و دست من و سر آلاء رو به هم دوخته بود. به همین راحتی؛ آلاء دیگه قرار نبود بیدار بشه. اولش حتی درد دستمو حس نمی‌کردم؛ همونطور که شنیده بودم. بعضی زخما رو تا نبینی دردش رو نمی‌فهمی. بعد انگار تازه گیرنده‌های عصبیم به کار افتاد. دردش از مردن هم بدتر بود؛ ولی به اندازه از دست دادن آلاء بد نبود. روی سر آلاء پر از سنگ و آجر و آوار بود. موهاش پر خاک و خل، صورتشم همینطور. هیچیش نبود. سالم سالم بود. فقط یه میلگرد... لبمو گاز گرفتم که محمد صدای گریه‌م رو نشنوه. بغضم رو قورت دادم و گفتم: عزیز دلم، من فعلا نمی‌تونم بیام پیشت. یکم گیر افتادم؛ ولی نگران نباش. میان نجاتمون میدن. حالا کاری که می‌گم بکن. باشه؟ صداش می‌لرزید. -باشه. -اول از همه، ببین دست یا پات جایی گیر نیفتاده؟ -نه. نفس راحتی کشیدم. حداقل محمد له نمی‌شد. اشکام آروم شروع کردن به چکیدن؛ نمی‌دونم بخاطر آلاء یا محمد یا خودم؟ گفتم: خیلی خوبه. حالا دستتو بکش روی سرت، بعد روی گردنت، روی شونه‌هات، روی همه بدنت. ببین جاییت زخمی شده یا نه. چند لحظه صداش نیومد، فقط صدای خش‌خش میومد. انگار داشت سعی می‌کرد تکون بخوره. گفت: سرم خونیه. کف دستامم می‌سوزه. اشک از چشمم می‌اومد؛ ولی سعی کردم صدام نلرزه. آب بینیم رو کشیدم بالا و گفتم: خیلی خب، حالا ببین کسی رو دور و برت می‌بینی؟ بازم چند لحظه مکث کرد و به من فرصت داد آروم گریه کنم. بعد گفت: حسن اینجاست. حسن پسر همسایه طبقه پایین بود. وقتی موشک خوردیم، حسن و محمد پیش هم بودن. گفتم: حالش چطوره؟ -خوابه. -دستتو بگیر جلوی بینیش. ببین نفس می‌کشه؟ چند لحظه صبر کردم. -نه... صدای محمد مثل جیغ شده بود. بچه پنج ساله معمولا تصور دقیقی از مردن نداره؛ ولی بچه‌های ما زود فهمیدن مردن چه شکلیه. لازم نبود چیز خاصی به محمد بگم. می‌دونست دوستش مُرده؛ روزهای قبل دیده بود و فکر کنم حتی اینم می‌دونست که ممکنه خودشم به همین عاقبت دچار بشه. -مامان من می‌ترسم. بیا اینجا. -نمی‌تونم عزیزم، ولی بهت نزدیکم. پس نترس.