☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨﷽✨ 🌱موکب فرشتگان ۳ (سفرنامه اربعین) ✍️ش. شیردشتزاده پنجم: ضَرَبَ ضَرَبا ضَرَبوا... طیفی از مذه
جالب است که ما روایت داریم: الاسلام یعلو و لایُعلی علیه(اسلام برتری دارد و هیچچیز بر آن برتری نخواهد یافت)، و همین روایت پایه بسیاری از احکام فقهی ست، ولی بازهم برخی آقایان حوزوی اعتقاد دارند که اسلام نباید وارد حوزه حکومتسازی و تمدنسازی شود! یعنی این تفکر شیعه ساکن، این تفکر شیعهی صادق شیرازی، این تفکر شیعهی اخباری، یک ترمز خیلی قوی ست برای تمدن اسلام. دقیقا وقتی که میخواهی تلاش کنی، پیشرفت کنی، از جایت تکان بخوری و قوی شوی، این تفکر ترمزت را میکشد که: آهای کجا؟ تو که نمیتوانی! بنشین دعای فرجت را بخوان!
دقیقا همین تفکر بود که سالها ما را از دنیا عقب انداخت، مسلمانان را استعمارزده کرد، بدبخت کرد و هنوز هم آثار ریز و درشتش هست. خدا را شکر که آخرش زور امام خمینی بر آن حوزویهای متحجر چربید. واقعا خدا را شکر.
بعد میگوید جمهوری اسلامی اگر میتوانست، ما نباید اقتصادمان انقدر وضعش خراب میبود. نمیدانستم چطور باید برایش توضیح بدهم که بیماری اقتصادی ما، از انقلاب اسلامی آغاز نشده و قبل از آن، ریشههای عمیقتر تاریخی داشته. حالا باید چطور برایش درس جامعهشناسی میدادم که نباید تکعلتی به بحرانها نگاه کرد و این که بگویی «اینا همهش تقصیر آخونداست» فقط بیسوادیات را به رخ میکشد. بله البته که مسئولین جمهوری اسلامی خیلی جاها به آرمانهای اصیل امام و انقلاب خیانت کردند و نتیجهاش شد همین وضع فاجعهبار اقتصاد؛ ولی مشکل آرمان امام نبود، مشکل خیانت به آن بود. مشکل اسلام نبود، دور شدن از اسلام بود. اگر بعضی از مسئولین جمهوری اسلامی فقط یک ذره خدا را در نظر میگرفتند و یک ذره خودشان را دربرابر کشور و مردمشان مسئول میدیدند، دست و پایشان را جمع میکردند. و البته که مسئولین جمهوری اسلامی از کره ماه نیامدهاند. همین ما بودهاند. احتمالا یک زمانی کارمند جزء بودهاند و توی آن موقعیت برایشان مهم نبوده که در ساعت کاریشان کارهای شخصی انجام بدهند و بعدش که به جاهای بلندتر رسیدهاند، برایشان مهم نبوده که هزاران میلیارد تومان از بیتالمال را برای خودشان بردارند. و البته که مسئولین جمهوری اسلامی را همین ما مردم مسئول کردهایم، بعضی با رای دادن و بعضی با رای ندادن.
جالب است که وقتی بحث به اسرائیل رسید، نظرش همان بود که: چکار داشتید به اسرائیل؟ انقدر شعار مرگ بر اسرائیل دادید که عصبانیاش کردید، زورتان هم که به اسرائیل نمیرسد!
دیگر رسما شاخ درآوردم. باورم نمیشد طرف خادم و زائر امام حسین باشد و چنین حرفی بزند! همسرم گفتند خب پس پیامبر هم نباید با مشرکان میجنگید؟ گفت جنگهای پیامبر دفاعی بود! فرصت نشد بگویم برود آیات اول سوره توبه را بخواند تا ببیند چقدر این آیات تهاجمی ست و اعلام جنگ به مشرکان است! و واقعا نمیتوانم باور کنم یک روحانی تا حالا آیات سوره توبه را نخوانده باشد. گفتم خب اگر قرار به دفاع است، دشمنی ما با اسرائیل هم از اول دفاعی بود! اول اسرائیل بود که آمد مسلمانان را آواره کرد و فلسطین را اشغال کرد! ما که نبودیم! طوری نگاهم کرد که انگار به زبان مریخی حرف میزنم. انگار اولین بار بود این را شنیده بود. گفت خب آمریکا روی ژاپن بمب اتم انداخت ولی ژاپنیها گذشته را فراموش کردند، با آمریکا دوست شدند و الان تلفن روی میز رییسجمهوری امریکا پاناسونیک است! (لعنت بر آن که این افسانه تلفن پاناسونیک را ساخت!). گفتم اولا آن تلفن لعنتی پاناسونیک نیست. دوما فرض که باشد؛ ژاپن گذشته را فراموش کرد ولی ماهیت سلطهطلب و زورگوی امریکا عوض نشد. ژاپن هم عملا مستعمره امریکا شد، نه متحدش. پیشرفت کرد ولی توی ذلت، پیشرفت کرد ولی الان اقتصاد ژاپن شکنندهتر از امریکاست و تمام بیماریهای اقتصادی امریکا به ژاپن منتقل میشود، الان ژاپن ارتش ندارد و جرات ندارد بیاجازه امریکا نفس بکشد!
خیلی عجیب بود که خادم امام حسین انقدر از منطق قیام امام حسین دور بود. امام حسین حرفش این بود که ترجیح میدهم بمیرم و سرم را جلوی زورگو خم نکنم، تا این که جلوی حرف زور گردن کج کنم حرف حقم را زمین بگذارم که بتوانم آب بخورم. منطق ژاپن به امام حسین نزدیکتر است یا جمهوری اسلامی ایران؟ گفتم شما اصلا در جریانید که چی شد امام حسین توی همین سرزمین تشنه شهید شد؟ میدانید امام حسین و هفتاد و دو یارش هم زورشان به سی هزار نفر سپاه ابنزیاد نمیرسید؟ بله زورشان نمیرسید ولی حرفشان حق بود. معیار زور نیست، حق است. واقعا نمیدانم فهمیدن چنین چیزی انقدر سخت است؟
خدا به ما رحم کند!
ادامه دارد...
#اربعین #موکب_فرشتگان
https://eitaa.com/istadegi
به مناسبت ماه ربیعالاول تخفیف گذاشتیم توی فروشگاهمون:
https://eitaa.com/Eriha_shop
یه سر بهش بزنید✨
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨﷽✨ 🌱موکب فرشتگان ۳ (سفرنامه اربعین) ✍️ش. شیردشتزاده پنجم: ضَرَبَ ضَرَبا ضَرَبوا... طیفی از مذه
✨﷽✨
🌱موکب فرشتگان ۳
(سفرنامه اربعین)
✍️ش. شیردشتزاده
ششم: بیچارهتر شدم
خیلیها مثل من شب جمعهشان با بقیه شبها فرق دارد. هوای حرم به سرشان میزند و دلشان تنگ میشود. خب من هم مثل خیلیها. البته نه که همیشه باشد. بعضی شب جمعهها هم اینطوری نیست؛ بالاخره آدم همیشه حال معنوی ندارد. با این حال، شب جمعهها برایم فرقی ندارد که خیلی هوای حرم کردهام یا کم. سعی میکنم سلام شب جمعهام رو به کربلا ترک نشود.
آن شب جمعه که به وقت عراق شب اربعین هم بود، کربلا بودم. جمعیت اطراف و دور حرم طوری بود که نمیشد به داخل حرم رفتن فکر کرد. از همه کوچههای تنگ و باریک آدم میجوشید. بعد از مغرب، ما هم به آدمهایی که توی هم وول میخوردند پیوستیم. راستش من از خیابانهای شلوغ متنفرم. توی اصفهان از بازار رفتن بدم میآید، از بوهای مختلفی که توی بازار باهم قاطی میشود و از تنه به تنه شدن با آدمها و از این که نمیتوانی راحت راه بروی. ولی آن شب انقدر دلم تنگ شده بود که برایم مهم نبود. همهاش دو سه ساعت بود که از حرم و کنار ضریح آمده بودم و دلم تنگ شده بود.
راستش آن موقع که رسیدم به ضریح، یک کسی در گوشم گفت: بیچاره شدی رفت. حالا چه خاکی به سرت میریزی؟
توی راه حرم داشتم با خودم میگفتم خب عیبی ندارد. حالا فعلا دوباره میروم حرم... ولی بقیهاش را چکار کنم؟ نشد توی حرم برویم. قصد زیارت حضرت عباس را داشتیم که آن هم نشد. فکر کنم حرم برای بانوان بسته بود. من هم از عصر بدجور تنگی نفس گرفته بودم. توی خیابانهای اطراف حرم که هم شلوغ بود و هم با آبپاشها رطوبت هوا بالا میرفت و گرم هم بود و دود و بوی غذای موکبها و بوی هزار چیز دیگر درهم رفته بود، خیلی تنگی نفس داشتم. انگار یک نفر نشسته بود روی قفسه سینهام. تا رفتیم توی بینالحرمین بهتر شدم. نه که چیزی از شلوغی و گرما و رطوبت کم شده باشد... نه. ولی به طور محسوسی حس کردم بهتر نفس میکشم.
حتی جا برای نشستن نبود. یعنی بود ولی قبلا پر شده بود. همانطور ایستادیم. اولین بار توی زندگیام، سوره اسراء و کهفِ شب جمعه را ایستاده خواندم و هی شعرِ احمد بابایی توی ذهنم میآمد که: یک طرف مهر بود و قهر فرات/ یک طرف ماه بود با مشکش/ دست بر سینه زائری آرام/ عکس سلفی گرفت با اشکش...
یا آن قسمتش که میگفت: این خیابان که قلب تاریخ است/ قبلهی آخرالزمانیهاست/ یکی از پشت سر صدایم زد/ لهجهاش مثل آسمانیهاست!/ حججی بود با همان لبخند/ زل زد و شربتی تعارف کرد/ در گلو رد بغض شیرینی/ آن طرف ساعت حرم میخواند/ غزلی با صدای آوینی:/ «تو مپندار کربلا شهری ست...».
اسراء و کهفم که تمام شد، همینطور زل زدم به دو حرم.
یک خیابان، مسیر خوشبختی/ بزم دیدار نوکر و ارباب/ یک خیابان، تلاقی دو حرم/ یک طرف مهر، یک طرف مهتاب!
همینطور نگاه میکردم که باورم شود و همینطور به این فکر میکردم که بعدش را چکار کنم؟ عصر که توی حرم بودیم، یک نفر داشت برای خودش میخواند که: بیچاره اون که حرم رو ندیده/ بیچارهتر اون که دید کربلا رو.
من بیچاره بودم، حالا بیچارهتر شدم. نمیدانستم باید بعدش چکار کنم. نمیدانستم قرار است چطوری از این حرم بیایم بیرون. نمیدانستم بعدش چطور باید زندگی کنم و حرم را نبینم. هی به خودم میگفتم: بیا همینو میخواستی؟ بیچارهتر شدی رفت! حالا چطوری میخوای از اینجا بری؟
این همان چیزی بود که دم ضریح هم به ذهنم رسید. این که حالا چطور بروم. نمیدانم چرا میگویند زمانی که زائر امام حسین توی سفر است جزء عمرش حساب نمیشود. من هرچه فکر میکنم واقعیترین و زندهترین بخش زندگیام آن چند ثانیه بود که ایستاده بودم جلوی ضریح و آن لحظه بود که توی بینالحرمین هی چشمم میان دوتا حرم میگشت. من هرچه فکر میکنم، قبل و بعدش اصلا زندگی نکردهام. من فقط همان لحظات زنده بودم و زندگی کردم.
هی همسرم میگفت برویم و من هی میگفتم کمی دیگر... کمی دیگر... یک زیارت عاشورا بخوانم بعد... یک دعای دیگر بخوانم بعد... نمیدانستم باید چکار کنم. نمیدانستم چطور باید برگردم توی آن خیابان شلوغ و نفسم نگیرد. دوست داشتم تا ابد توی آن شلوغی گم و گور شوم. بروم زیر دست و پا. چه میدانم. فقط دوست داشتم آنجا بمانم.
الان هم خیلی دلم تنگ میشود. خیلی. انگار از اول آنجا زندگی کردهام. انگار سالها آنجا بودهام و حالا مهاجرت کردهام اینجا. انگار دیگر خودم نیستم. قلبم توی سینه نیست. روحم در جسم نیست. اصلا از اول هم نبود، از اول همانجا بود. کربلا کلا آدم را بیچاره میکند. نرفتنش یک جور، رفتنش یک جور.
بیا آقای امام حسین. همین را میخواستید؟ بیچاره بودم، بیچارهتر شدم...
حالا شما بگو چکار کنم؟
ادامه دارد...
#اربعین #موکب_فرشتگان
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨﷽✨ 🌱موکب فرشتگان ۳ (سفرنامه اربعین) ✍️ش. شیردشتزاده ششم: بیچارهتر شدم خیلیها مثل من شب جمعه
ممنونم💚
انشاءالله قسمت همه بشه🌱
سلام، اشکالی نداره.
🌱🌱🌱
سلام. عاشورای سال ۱۳۷۳ گروهک مجاهدین خلق بمبی معادل ۴ کیلوگرم تیانتی رو بالای سر ضریح مبارک منفجر کردند که باعث شهادت ۲۶ نفر و زخمی شدن حدود ۳۰۰ نفر شد...💔
🌱🌱🌱
سلام. طبیعیه، بزرگ بشید خوب میشه🙄
فراجا مخفف فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران هست. همون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران(ناجا) بوده که با تغییراتی در ساختارش در چندسال اخیر، شده فراجا.
🌱🌱🌱
سلام. امثال عباس زیادن بین شهدای خودمون...🥲