eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
765 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام نمی‌دونم چی بگم... براتون آرزوی صبر و آرامش می‌کنم... ...🥲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به مناسبت ماه ربیع‌الاول تخفیف گذاشتیم توی فروشگاهمون: https://eitaa.com/Eriha_shop یه سر بهش بزنید✨
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨﷽✨ 🌱موکب فرشتگان ۳ (سفرنامه اربعین) ✍️ش. شیردشت‌زاده پنجم: ضَرَبَ ضَرَبا ضَرَبوا... طیفی از مذه
✨﷽✨ 🌱موکب فرشتگان ۳ (سفرنامه اربعین) ✍️ش. شیردشت‌زاده ششم: بیچاره‌تر شدم خیلی‌ها مثل من شب جمعه‌شان با بقیه شب‌ها فرق دارد. هوای حرم به سرشان می‌زند و دلشان تنگ می‌شود. خب من هم مثل خیلی‌ها. البته نه که همیشه باشد. بعضی شب جمعه‌ها هم اینطوری نیست؛ بالاخره آدم همیشه حال معنوی ندارد. با این حال، شب جمعه‌ها برایم فرقی ندارد که خیلی هوای حرم کرده‌ام یا کم. سعی می‌کنم سلام شب جمعه‌ام رو به کربلا ترک نشود. آن شب جمعه که به وقت عراق شب اربعین هم بود، کربلا بودم. جمعیت اطراف و دور حرم طوری بود که نمی‌شد به داخل حرم رفتن فکر کرد. از همه کوچه‌های تنگ و باریک آدم می‌جوشید. بعد از مغرب، ما هم به آدم‌هایی که توی هم وول می‌خوردند پیوستیم. راستش من از خیابان‌های شلوغ متنفرم. توی اصفهان از بازار رفتن بدم می‌آید، از بوهای مختلفی که توی بازار باهم قاطی می‌شود و از تنه به تنه شدن با آدم‌ها و از این که نمی‌توانی راحت راه بروی. ولی آن شب انقدر دلم تنگ شده بود که برایم مهم نبود. همه‌اش دو سه ساعت بود که از حرم و کنار ضریح آمده بودم و دلم تنگ شده بود. راستش آن موقع که رسیدم به ضریح، یک کسی در گوشم گفت: بیچاره شدی رفت. حالا چه خاکی به سرت می‌ریزی؟ توی راه حرم داشتم با خودم می‌گفتم خب عیبی ندارد. حالا فعلا دوباره می‌روم حرم... ولی بقیه‌اش را چکار کنم؟ نشد توی حرم برویم. قصد زیارت حضرت عباس را داشتیم که آن هم نشد. فکر کنم حرم برای بانوان بسته بود. من هم از عصر بدجور تنگی نفس گرفته بودم. توی خیابان‌های اطراف حرم که هم شلوغ بود و هم با آب‌پاش‌ها رطوبت هوا بالا می‌رفت و گرم هم بود و دود و بوی غذای موکب‌ها و بوی هزار چیز دیگر درهم رفته بود، خیلی تنگی نفس داشتم. انگار یک نفر نشسته بود روی قفسه سینه‌ام. تا رفتیم توی بین‌الحرمین بهتر شدم. نه که چیزی از شلوغی و گرما و رطوبت کم شده باشد... نه. ولی به طور محسوسی حس کردم بهتر نفس می‌کشم. حتی جا برای نشستن نبود. یعنی بود ولی قبلا پر شده بود. همانطور ایستادیم. اولین بار توی زندگی‌ام، سوره اسراء و کهفِ شب جمعه را ایستاده خواندم و هی شعرِ احمد بابایی توی ذهنم می‌آمد که: یک طرف مهر بود و قهر فرات/ یک طرف ماه بود با مشکش/ دست بر سینه زائری آرام/ عکس سلفی گرفت با اشکش... یا آن قسمتش که می‌گفت: این خیابان که قلب تاریخ است/ قبله‌ی آخرالزمانی‌هاست/ یکی از پشت سر صدایم زد/ لهجه‌اش مثل آسمانی‌هاست!/ حججی بود با همان لبخند/ زل زد و شربتی تعارف کرد/ در گلو رد بغض شیرینی/ آن طرف ساعت حرم می‌خواند/ غزلی با صدای آوینی:/ «تو مپندار کربلا شهری ست...». اسراء و کهفم که تمام شد، همینطور زل زدم به دو حرم. یک خیابان، مسیر خوشبختی/ بزم دیدار نوکر و ارباب/ یک خیابان، تلاقی دو حرم/ یک طرف مهر، یک طرف مهتاب! همینطور نگاه می‌کردم که باورم شود و همینطور به این فکر می‌کردم که بعدش را چکار کنم؟ عصر که توی حرم بودیم، یک نفر داشت برای خودش می‌خواند که: بیچاره اون که حرم رو ندیده/ بیچاره‌تر اون که دید کربلا رو. من بیچاره بودم، حالا بیچاره‌تر شدم. نمی‌دانستم باید بعدش چکار کنم. نمی‌دانستم قرار است چطوری از این حرم بیایم بیرون. نمی‌دانستم بعدش چطور باید زندگی کنم و حرم را نبینم. هی به خودم می‌گفتم: بیا همینو می‌خواستی؟ بیچاره‌تر شدی رفت! حالا چطوری می‌خوای از اینجا بری؟ این همان چیزی بود که دم ضریح هم به ذهنم رسید. این که حالا چطور بروم. نمی‌دانم چرا می‌گویند زمانی که زائر امام حسین توی سفر است جزء عمرش حساب نمی‌شود. من هرچه فکر می‌کنم واقعی‌ترین و زنده‌ترین بخش زندگی‌ام آن چند ثانیه بود که ایستاده بودم جلوی ضریح و آن لحظه بود که توی بین‌الحرمین هی چشمم میان دوتا حرم می‌گشت. من هرچه فکر می‌کنم، قبل و بعدش اصلا زندگی نکرده‌ام. من فقط همان لحظات زنده بودم و زندگی کردم. هی همسرم می‌گفت برویم و من هی می‌گفتم کمی دیگر... کمی دیگر... یک زیارت عاشورا بخوانم بعد... یک دعای دیگر بخوانم بعد... نمی‌دانستم باید چکار کنم. نمی‌دانستم چطور باید برگردم توی آن خیابان شلوغ و نفسم نگیرد. دوست داشتم تا ابد توی آن شلوغی گم و گور شوم. بروم زیر دست و پا. چه می‌دانم. فقط دوست داشتم آنجا بمانم. الان هم خیلی دلم تنگ می‌شود. خیلی. انگار از اول آنجا زندگی کرده‌ام. انگار سال‌ها آنجا بوده‌ام و حالا مهاجرت کرده‌ام اینجا. انگار دیگر خودم نیستم. قلبم توی سینه نیست. روحم در جسم نیست. اصلا از اول هم نبود، از اول همانجا بود. کربلا کلا آدم را بیچاره می‌کند. نرفتنش یک جور، رفتنش یک جور. بیا آقای امام حسین. همین را می‌خواستید؟ بیچاره بودم، بیچاره‌تر شدم... حالا شما بگو چکار کنم؟ ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام، اشکالی نداره. 🌱🌱🌱 سلام. عاشورای سال ۱۳۷۳ گروهک مجاهدین خلق بمبی معادل ۴ کیلوگرم تی‌ان‌تی رو بالای سر ضریح مبارک منفجر کردند که باعث شهادت ۲۶ نفر و زخمی شدن حدود ۳۰۰ نفر شد...💔 🌱🌱🌱 سلام. طبیعیه، بزرگ بشید خوب می‌شه🙄 فراجا مخفف فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران هست. همون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران(ناجا) بوده که با تغییراتی در ساختارش در چندسال اخیر، شده فراجا. 🌱🌱🌱 سلام. امثال عباس زیادن بین شهدای خودمون...🥲
میدونید، با فعال شدن مکانیزم ماشه اتفاق خاصی نمی‌افته جز ثابت شدن حماقت کسایی که چندین سال کشور رو معطل برجام و مذاکره کردن و فکر کردن میشه به امریکا اعتماد کرد. وگرنه دیگه ما که توی همه‌چی تحریمیم، تحریمی هم که سر برجام برداشته نشده بود، دیگه از یه جایی به بعد تحریم زیاد شدنش اثر نداره. اگه گرونی و اینجور چیزا هم به وجود میاد علتش دست‌های پشت پرده‌ایه که میخوان با فشار آوردن به سفره مردم، کاری کنن ایران تسلیم بشه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام اشکالی نداره.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
وضعیت فعلی من😐😭
خب خواهر من بهتر نیس بجای این، دعا کنی ظهور بشه؟؟😅