☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
شما فکر کن آمریکا توی کشورت کودتا کرده، شاه دیکتاتوری که بیرون انداختی رو با کودتا برگردونده، بعد مع
نمیدونم ولی شاید یکی از علتهای هتک حرمت دانشگاه،
افزایش ظرفیت اونه!
یعنی الان به طور غیرمنطقیای ظرفیت ورودیها رو افزایش دادن.
۶۰، ۷۰ نفر رو برای یه ورودی میگیرن اونم درحالی که زیرساخت این حجم جمعیت رو ندارن.
عملا کسانی وارد دانشگاه میشن که فقط اومدن با پول مفت دانشگاه دولتی، یه لیسانس بگیرن و برن، نه کسایی که واقعا دنبال علم باشن.
کسایی که اومدن دانشگاه چون کار دیگهای ندارن و یا دلشون میخواد توی یه محیط مختلط عشق و حال کنن😐
اینا همهکاری میکنن جز درس خوندن(دیدم که میگم) و همینا هم به وقتش غر میزنن که این مملکت چرا فلانه چرا بهمانه😐
(نگم از نسل جدید ورودیها که رسماً انگار از پشت کوه اومدن و حتی شعور اینو ندارن که بفهمن دانشگاه با چهارباغ فرق داره و باید قوانین پوشش دانشگاه رو رعایت کنن)
بعد فکر کنید که داره برای درس خوندن(بخونید ول گشتن و...) اینا توی دانشگاه، از پول بیتالمال هزینه میشه و دل دانشجو برای بودجه دولتی این کشور نمیسوزه،
توقع دارید دلش برای ایران بسوزه؟
خب معلومه که این دانشگاه کارآیی لازم رو نخواهد داشت!
#جامعه_شناسی
اگه دانشجوی دانشگاه دولتی هستید،
یادتون باشه که صدها میلیون تومان داره از پول بیتالمال، یعنی پول همه مردم ایران براتون هزینه میشه.
و یادتون باشه که شما این رو به ایران و مردمش مدیونید.
و یادتون باشه که باید این پول رو به یه شکلی به مردم ایران برگردونید؛ با تولید علمی که برای مردم مفید باشه، با کارآفرینی، با بیاثر کردن تحریم...
من هر وقت به این قضیه فکر میکنم تنم میلرزه که چقدر به بیتالمال بدهکارم...😖
#روز_دانشجو
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهمان ویژه حسینیه امام خمینی(ره)
فهیمهسادات هاشمیتبار، فرزند دانشمند شهید سید اصغر هاشمیتبار، دانشجوی دانشگاه شریف و جانباز دهه هشتادی دفاع مقدس ۱۲ روزه از خواستهی پدر و مادر آسمانیش گفت...
#روز_دانشجو
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
شما فکر کن آمریکا توی کشورت کودتا کرده، شاه دیکتاتوری که بیرون انداختی رو با کودتا برگردونده، بعد مع
سلام
ممنونم از تذکر شما. بله من اشتباه توی ذهنم بود. اصلاح شد
سلام
واقعا نظر قطعی و خاصی دربارهش ندارم. از طرفی، چون یه حرکت نمادین و بدون توهین به مقدسات اهلسنت بوده، نمیشه گفت وحدتشکنانه ست. از طرف دیگه، این که در کشور عربستان انجام شده، خب ممکنه حساسیتهایی به وجود بیاره.
ولی در کل حرکتی وحدتشکنانه هست که توهین به مقدسات اهلسنت باشه و هدفش پررنگ کردن نقاط اختلاف باشه. وگرنه صرف بیان اعتقادات شیعه به شکل مسالمتآمیز، اسمش وحدتشکنی نیست(هرچند باید به محیطی که اون حرف درش بیان میشه هم توجه کرد).
و خب غدیر هم از نقاط مورد توافق شیعه و سنی هست، یعنی اهلسنت هم در منابع رواییشون غدیر رو دارن.
بالاخره به لطف کلاس جامعهشناسی دین این ترم، فرصت کردم متن تحلیل کتابی که چند وقت بود میخواستم بنویسم رو بنویسم و امروز منتشر میکنم براتون😎
📚 #نقد_کتاب
📕 داس مرگ
✍️ نیل شوسترمن / ترجمه: آرزو مقدس
#نشر_پرتقال
بخش اول
افسانهای در یونان باستان هست که میگوید تمام بدیها، پلیدیها، بیماریها، بلاها، نقصها و مشکلات در جعبهای محدود بودند و در دورانی، زمین هیچ شوربختیای نمیشناخت؛ تا این که زنی به نام پاندورا این جعبه را باز کرد و بلایا و شرور از آن جعبه سرریز کردند و در زمین پراکنده شدند.
حالا تصور کنید کسی پیدا شود که دوباره شرور را به جعبه پاندورا برگرداند و در آن را ببندد!
هوش مصنوعی تکامل یافته و جایگزین حکومتها شده است. اکنون تمام حکومتها و مرزها از میان رفتهاند و «ابر تندر» که یک ابر رایانه دارای هوش مصنوعی ست، بر جهان فرمان میراند؛ اما نه به شکلی که در فیلمهای علمی-تخیلی دیدهایم. هرچند کامپیوتر بر انسان حکومت میکند؛ اما نه با هدف سلطه بر انسان، بلکه با هدف خدمت به او. حاکمیت ابر تندر باعث جهشهای علمی شده و بهطوری خردمندانه و خالی از اغراض شخصی است که عدالت و رفاه را برای همه مردم به ارمغان آورده. فقر، فساد، جنگ، جرم و بیماری ریشهکن شده و علم به حدی پیشرفت کرده است که میتواند انسانها را نه درمان، بلکه احیا کند. هیچ حادثهای نمیتواند منجر به مرگ شود. پیری نیز با پیشرفت علم قابل برگشت است و هرکسی در پیری میتواند خود را به سنی که دوست دارد بازگرداند. انسانها هیچ درد و رنجی را حس نمیکنند؛ چون نانورباتهای درون خونشان حافظ سلامت جسم و روان آنان هستند. هرکسی میتواند طوری زندگی کند که میخواهد. نه رنجی هست، نه فقری و مهمتر از همه: نه مرگی. «شر» از جهان ریشهکن شده است؛ گویا کسی دوباره شرور را در جعبه پاندورا ریخته و در آن را قفل کرده است.
رمان «داس مرگ» نوشته نیل شوسترمن، آینده دنیا را اینطور ترسیم میکند. این رمان، اولین جلد از سهگانه داس مرگ است که در ژانر تخیلی و آرمانشهری نوشته شده است. مهمترین ویژگی زمانهای که شوسترمن در کتابش به تصویر میکشد، ریشهکن شدن «مرگ» است و برای همین به آن دوره «پسامیرایی» گفته میشود. به نظر میرسد که انسانها در این دوره خوشبختترند؛ چون تمام عواملی که باعث درد و رنج میشد از بین رفتهاند: مرگ، فقدان، اندوه، بیماری و...
اما انسانِ پسامیرایی، نیز مشکلاتی دارد که با آن دست و پنجه نرم کند و مهمترین آن، همچنان مرگ است. اکنون مشکل اصلی، نمردن انسانها و مسئله افزایش جمعیت است. مرگ به عنوان یک مکانیزم طبیعی برای ایجاد تعادل لازم است و «ابر تندر»، تنها این یک مورد را به انسانها سپرده است؛ چون «مرگ» مسئلهای اساساً انسانی ست. افرادی با عنوان «داس» انتخاب شدهاند تا انسانها را «خوشهچینی» کنند. آنان تاکید دارند که از واژه «خوشهچینی» بهجای «کشتن» استفاده کنند؛ زیرا مردمان پسامیرایی حتی از شنیدن کلمات مشتق از مرگ هم وحشت دارند.
داسها تنها انسانهایی هستند که میتوانند به شکل کاملا قانونی آدم بکشند و به عبارتی، زندگی انسانها در دست آنهاست. آنان ده فرمان اصلی و ساده دارند و نهاد نظارتی بر روی داسها کاملا مستقل از ابر تندر است. داسها فراتر از هر قانونی هستند و اختیارات آنان نامحدود است؛ زیرا فرض این است که افرادی به مقام داسی میرسند که تعهدی قوی به اصول اخلاقی و انسانی داشته باشند. انتخاب داسها معیارهای سختگیرانهای دارد؛ از جمله این که تنها کسانی برای این کار برگزیده میشوند که به آن بیمیل باشند.
داستان درباره دو نوجوان(سیترا و روئن) است که باید به عنوان کارآموز در خدمت یک داس کار کنند تا بعد از یک سال، به عنوان داس پذیرفته شوند. فراز و نشیب داستان پیرامون همین رقابت و اتفاقاتی ست که در طول آن میافتد؛ اما آنچه برای من قابل تاملتر و مهمتر از داستان بود، بریدههایی از دفتر خاطرات داسها بود که میان فصلهای داستان آمده بود. داسها موظفند خاطرات روزانه خود را بنویسند و این نوشتهها عمومی خواهد بود(نوعی خودبازتابندگی). این قسمتهای کتاب، تاملاتی میان فراز و نشیب داستان بودند؛ درنگهایی برای اندیشیدن درباره جهانی بدون شر و فکر کردن به این که آیا جهان خالی از شر، واقعا جهان بهتری ست و آیا اصلا ممکن است روزی برسد که واقعا شری در جهان نباشد؟
انسان جاودانِ دوران پسامیرایی، مرگ و نیستی را دور زده است. حتی احتمال خوشهچینی شدن او هم بسیار کم است. به نظر میرسد تمام آنچه زمانی بشر را آزار میداد، از بین رفته است. حتی درد روحی و جسمی هم به لطف نانیتها(نانورباتهای موجود در خون انسانها) چندان انسان را نمیآزارد؛ کوچکترین آسیبی سریع درمان میشود، مسکن در خون آزاد میشود و حتی آلام روحی هم با همین نانیتها بهبود مییابد.
عالی نیست؟ معلوم است که نه!
ادامه دارد👇
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
📚 #نقد_کتاب 📕 داس مرگ ✍️ نیل شوسترمن / ترجمه: آرزو مقدس #نشر_پرتقال بخش اول افسانهای در یونان باس
بخش دوم
یکی از شخصیتهای کتاب به نام "داس کوری"، در دفتر خاطراتش مینویسد:
«آیا زمانی وجود داشته که مردم خسته و دلزده نشوند؟ زمانی بوده که به دست آوردن انگیزه چندان سخت نباشد؟ هنگامی که به آرشیو اخبار دوران میرایی نگاه میکنم، به نظر میرسد که مردم دلایل بیشتری برای انجام کارهایی که انجام میدادند داشتند. زندگی در ایجاد زمان خلاصه میشد؛ نه صرف زمان. و این گزارشهای خبری چقدر هیجانانگیز بودند؛ پر از انواع فعالیتهای مجرمانه! ممکن بود همسایهات یک فروشنده مواد شیمیایی تفریحی غیرقانونی باشد. مردم عادی بدون اجازه قانون جان افراد را میگرفتند. افراد خشمگین وسایل نقلیهای را که مال خودشان نبود تصاحب میکردند و ماموران قانون را به تعقیب و گریزهای خطرناکی در جادهها میکشاندند. ما هم افراد ناباب داریم؛ ولی آنها کاری جز ریختن زباله و انتقال وسایل فروشگاهی به جاهایی که متعلق به آنها نیست نمیکنند. دیگر کسی خشم و نفرتی به نابابها ندارد. نهایتاً کمی به آنها چپچپ نگاه میکنند. شاید برای همین است که ابر تندر مقدار معینی نابرابری اقتصادی را مجاز میداند. مطمئناً ابر تندر میتواند شرایطی را فراهم کند که همه دارایی یکسانی داشته باشند؛ اما در این صورت فقط آفت کسالتی که انسانهای جاودانه به آن مبتلا میشوند افزایش مییابد. اگرچه همه چیزهایی را که نیاز داریم در اختیار داریم؛ اما مجازیم برای چیزهایی که میخواهیم نیز تلاش کنیم. البته کسی به اندازه مردم در دوران میرایی تلاش نمیکند؛ زمانی که نابرابری انقدر زیاد بود که مردم از یکدیگر دزدی میکردند یا به زندگی خود پایان میدادند. دوست ندارم جرم و جنایت برگردد؛ اما از این که ما داسها تنها منبع ترس باشیم خسته میشوم...»
و جای دیگری نوشته است:
«ما موجوداتی که قبلا بودیم نیستیم. ناتوانیمان در درک ادبیات و سرگرمیهای دوره میرایی را درنظر بگیرید! چیزهایی که احساسات انسانهای فانی را برمیانگیختند، برای ما قابل درک نیستند. تنها داستانهای عاشقانه از فیلترهای ما عبور میکنند و با این ال از شدت اشتیاق و فقدانهایی که آن داستانهای عاشقانه فانی روایت میکنند در شگفت هستیم. میتوانیم نانیتهای احساسیمان را مقصر بدانیم که ناامیدیمان را محدود میکنند؛ اما مشکل خیلی پیچیدهتر از آن است. انسان فانی تصور میکرد که عشق ابدی ست و از دست دادن آن نشدنی ست؛ اما حالا ما میدانیم که این حقیقت ندارد. عشق فانی میماند و ما جاودانه شدهایم. ما همان موجوداتی که قبلا بودیم نیستیم؛ پس اگر انسان نیستیم، چه هستیم؟»
به نظر میرسد که جهانِ بدون شرور، جهان بیمعناست. گویا خیر باید در کنار شر قرار بگیرد تا خیر تلقی شود. بدون رنج، لذت بیمعناست. اگر فقدان و جدایی و مرگ، عشق را تهدید نکنند، هرگز نمیتوان آن عشق سوزان را تجربه کرد. اگر نیاز و نقص نباشد، نمیتوان لذت تلاش و بهدست آوردن را چشید. وقتی پایانی وجود نداشته باشد و وقتی زمان برای رسیدن به اهداف محدود نباشد، هدفی هم نیست. در جهانی که علم ناجی آن است و یک هوش مصنوعیِ بسیار نزدیک به قادر مطلق بر آن حکومت میکنند، حتی ادیان هم بیمعنا میشوند. باور داشتن به موجودی برتر و بالاتر، پذیرفتن نقص و نگاه به چشماندازی روبهرشد، در جهانِ بدون شر بیمعناست. دیگر امیدی به رستگاری آنجهانی معنا ندارد؛ و همچنین احساس نیاز به موجودی برتر برای نجات و رهایی از رنج.
به قول داس فارادی:
«اجدادم در ابتدا به درگاه خدایان خطاپذیر و بیثبات دعا میکردند؛ و بعد به خدایی با داوریهای بیرحمانه و وحشتناک روی آوردند، و بعد دست به دامان خدای بخشنده و مهربان شدند و در نهایت به خدایی که قدرتمند و بینام بود روی آوردند؛ ولی یک نامیرا به درگاه چه کسی باید دعا کند؟ هیچ جوابی برای این سوال ندارم؛ اما همچنان به دعاهایم ادامه میدهم تا صدایم به چیزی فراتر از فاصلهها و اعماق روح خودم برسد...»
شر ذات دنیای ماده است و حذف آن، مثل گرفتن شیرینی از شکر و شوری از نمک است. دنیای ماده محدود است و محدودیت رنج و ستیز میآفریند و انسان این را شر مینامد. و از آنجا که شر در ذات دنیای ماده است، نمیتوان آن را حذف کرد؛ همانطور که در دوران پسامیرایی نیز، شر از بین نرفته است؛ بلکه شکل آن تغییر کرده است. شر هست؛ ولی نه به آن شکلی که بشر قبلا میشناخت(فقر، جنگ، بیماری، مرگ و...)، بلکه در لباسی دیگر: قدرتطلبی، حسادت، نژادپرستی و...
ادامه دارد👇