eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
771 ویدیو
89 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از جنایات پهلوی در حق زنان، محیط ناسالم و منع حجاب در مدارس و دانشگاه‌ها بود که باعث می‌شد خیلی از خانواده‌های مذهبی به دخترشون اجازه ندن درس بخونه و خدا می‌دونه چند نفر از این دخترهای محروم از تحصیل این نسل، نابغه و مستعد بودن و نبوغ و استعدادشون شکوفا نشد و به گور رفت و جامعه ازشون محروم شد. واقعا حیف، واقعا حیف... البته توی این مورد، علاوه بر جنایت پهلوی، افکار غلط مردم هم دیده میشه که معتقد بودن مدرسه به درد دختر نمی‌خوره. غم‌انگیزه که یه زمانی مردم هوش و توانمندی نیمی از جامعه رو نادیده می‌گرفتن. مصداق بارز ظلم و اسراف و حروم کردن نعمت خداست.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
یکی از جنایات پهلوی در حق زنان، محیط ناسالم و منع حجاب در مدارس و دانشگاه‌ها بود که باعث می‌شد خیلی
و جالبه که اشکالی نداره که استاد و همکلاسی‌های نامحرم داشته باشیم؛ با همون قید رعایت عفاف و پوشش مناسب. و چیزی که مادرشون گفتن(و خیلی از مذهبی‌های اون موقع) ناشی از تعصب نادرست و ناآگاهی از احکام اسلامه.
بله، ایشون خانواده فرهیخته‌ای داشتن و موارد مثل ایشون در اون زمان نادره. زندگینامه این بانوی شهیده رو اینجا منتشر کردیم: https://eitaa.com/istadegi/7388
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه خشکی قلم بدی پیدا کردم🤕 یعنی اینطوریه که با همه وجودم دلم میخواد داستان بنویسم و رمانمو کامل کنم و بذارم بخونید، و پیرنگ هم کامله و میدونم میخوام داستانو به کجا ببرم، ولی نمی‌تونم بنویسم😖😫 احتمالا بخاطر اینه که این مدت همه تمرکزم روی پیشنهاده پایان‌نامه ارشد بوده😶 و الان یه طور بدی حالم خرابه🥴😅 دلم عمیقا داستان نوشتن می‌خواد، نوشتن، مخصوصا داستان نوشتن، برای من مثل درمانه... بیاید یه ختم صلوات دسته‌جمعی بردارید این قلم من دوباره راه بیفته🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🗞 نشانی بهشت 💗 شهید فهیمه مقیمی 🔹️ فهیمه هشت‌ماهه بود که با تک‌خواهرش، روی زانوی مادر، کنار تابوت پدر نشست، تابوتی رسیده از غوغای کربلای پنج. عمو، جای خالی پدر را پر کرد تا این داغ، شادمانه‌های کودکی‌شان را تلخ نکند. سال‌ها بعد، سر سفرهٔ عقد، کنار جوانی نشست که نخبگی‌اش، زیر پردهٔ نجابت، پنهان شده بود. گذر ایام، صدای خنده‌های سه فرزند را زیر سقف خانه‌شان پیچاند. کنار مادرانگی‌اش، برای خدمت به وطن، شد معلم دینی‌‌ یکی از مدارس تهران. شاگردهایش همیشه میهمان حرف‌های تازه و تسلط کاملش برای رفع شبهات بودند. چند ماژیک رنگارنگ همراه داشت برای نوشتن نکات مهم روی تخته و یک چاشنی همیشگی لبخند در کنارش. صدای اذان که زیر سقف مدرسه می‌پیچید، پا تند می‌کرد به طرف نمازخانه و می‌نشست روی سجاده امام جماعت. چشم می‌دواند به چهارچوب در تا چهرهٔ شاگردانش را ببیند. برای آنکه پای بچه‌ها به نمازخانه باز شود، خیلی سعی می‌کرد؛ از هدیه‌ دادن تا در آغوش‌کشیدن و جمله‌های محبت‌آمیز گفتن. وقتی در روزهای سی‌ونه‌سالگی، موشک‌های اسرائیل، همسر دانشمند، هر سه فرزند، مادر و عمویش را نشانه گرفتند، خودش هم کنار آن‌ها در خون غلتید و در قطعه ۴۲ بهشت‌زهرا، به خاک سپرده شد؛ شهید فهیمه مقیمی. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝 مولود توکلی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
یکی از جنایات پهلوی در حق زنان، محیط ناسالم و منع حجاب در مدارس و دانشگاه‌ها بود که باعث می‌شد خیلی
تموم شد؛ درحالی که منتظر ادامه‌ش بودم. منتظر بودم ببینم قدم‌خیر چطور با این سوگ کنار میاد؟ چطور به عنوان یه همسر شهید زندگی می‌کنه؟ چطور تنهایی پنج‌تا بچه رو بزرگ می‌کنه؟ منتظر بودم از روزهای سختش بگه، از باری که تنهایی به دوش می‌کشه. به نظر من کتاب نباید با شهادت همسر قدم‌خیر تموم می‌شد؛ چون اینجا نقطه پایان نبود، آغازش بود. خیلی سرسری از شهادت همسر قدم‌خیر نوشته بود و این که قدم‌خیر چطور با این اتفاق برخورد می‌کنه. خیلی زود تمومش کرده بود.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
یکی از جنایات پهلوی در حق زنان، محیط ناسالم و منع حجاب در مدارس و دانشگاه‌ها بود که باعث می‌شد خیلی
کتاب رو به شدت به دو گروه توصیه می‌کنم: ۱. دخترهای مذهبی فانتزی‌باز😅 دخترهایی که فانتزی همسر پاسدار رو دارن و فکر می‌کنن ازدواج با یه پاسدار که اخلاق شهدایی داره، خیلی جذاب و رویاییه، حتما این کتاب رو بخونن. همسر قدم‌خیر واقعا مرد خوبی بود، از اون مردها که واقعا آدم رو خوشبخت می‌کنن. ولی به واسطه این که در برابر انقلاب احساس وظیفه می‌کرد، زمان زیادی رو کنار خانواده‌ش نبود و این نبودن، بار مشکلات زیادی رو به قدم‌خیر تحمیل کرد. بخونید تا یکم، فقط یکم براتون روشن بشه که نمی‌شه شما با یه پاسدار نورانی و خوش‌اخلاق و مومن ازدواج کنید و زندگی‌تون بدون سختی و سرشار از خوشی باشه؛ بلکه هرچیزی خوبی‌ها و بدی‌هایی داره و اگه دنبال شوهر سپاهی هستید، باید این سختی‌هاش رو هم قبول کنید. ۲. پسرهای مذهبی و انقلابی و شهادت‌طلب😶 واقعا لازمه آقایون ولایی و انقلابی این کتاب رو بخونن. همسر قدم‌خیر واقعا یه الگوی عالی برای همسرداریه(والا!!! فقط که خانوما نباید همسرداری رو یاد بگیرن!). این مرد با این که زمان زیادی پیش خانواده‌ش نیست و یه جاهایی منِ مخاطب هم از نبودن‌هاش کفری می‌شدم(قدم‌خیر که بماند!)، خوب بلد بود چطور زمان بودنش رو مدیریت کنه و چطور با همسر و بچه‌هاش رفتار کنه تا نبودنش جبران بشه و از اون مهم‌تر، همسرش حاضر بشه این شرایط رو بپذیره. چیزی که من از کتاب فهمیدم، اینه که قدم‌خیر اوایل ازدواج خیلی دغدغه انقلاب رو نداشت، و اگه برخورد ملایم و مدبرانه شوهرش نبود، شاید قدم‌خیر اصلا توی این جهاد با همسرش همراه نمی‌شد یا وسط کار می‌برید. پس پسرهایی که دلشون یه زندگی مجاهدانه و شهیدانه می‌خواد، لطفاً از شهید ستار ابراهیمی هژیر یاد بگیرید.😌
انتظار یه چیزی مثل «تنها گریه کن» داشتم؛ زنی که خودش کنشگره، و کنشگریش از شهیدش حتی پررنگ‌تر باشه. یه زن خیلی خاص. ولی قدم‌خیر یه خانم معمولی بود؛ نماینده مادران دهه شصت. خانمی که هرچند شبیه اکرم سادات منتظری یا مرضیه دباغ و...، توی متن حوادث انقلاب و جنگ حضورش پررنگ نبود، ولی بزرگوارانه از حق مسلمش به عنوان یک زن و یک مادر گذشت، تا من امروز اینجا راحت روی مبل خونه‌م بشینم و برای شما توی مه‌شکن بنویسم. این حق مسلم یه زنه که بار زندگی رو با همسرش تقسیم کنه، حق مسلم یه زنه که همسرش کنارش باشه. همسر قدم‌خیر، بابای خدیجه و معصومه و مهدی و سمیه و زهرا، حق مسلم اون‌ها بود. من عمیقاً شرمنده‌ی قدم‌خیر و امثال قدم‌خیر هستم؛ کسانی که از آسایش و زندگی آروم و عشقشون گذشتن، برای من، برای ما، برای ایران.
فرض کنید یک دانشجوی بدبختی هستید که هنوز هیچی نشده و ترم یک، مجبورید که مقاله بنویسید. نه پروپوزال و نه خود پایان نامه، بلکه یک مرحله اضافه که ناگهان استاد تصمیم گرفته برای آن حدود نصف نمره امتحان را بگذارد. حالا سختی نوشتن و گیجی تازه دانشجویی و دغدغه های کوچک و بزرگ دیگر بماند، مسیله اصلی این پروژه این است که تلاش شما به تنهایی کافی نیست و کمک چند نفر دیگر را هم میطلبد... چند نفر؟؟؟ سییییییییی صددددددد نفررررررر دقت کنید: ۳۰۰نفررررر یعنی باید ۳۰۰دانش آموز نهم تا دوازدهم به تو لطف کنند و چند دقیقه از وقت ارزشمند پای گوشی بودنشان را به تو اختصاص بدهند و به جای کارهای پر ارزشی مثل چک کردن ایتا و تلگرام و اینستاگرام و ایضا توییتر و ویراستی، بیاین پرسشنامه مسخره تو را پر کنند... که چی؟ که تو این ترم پاس بشی و نمره بگیری و به اسمت مقاله چاپ شود و وارد عرصه علمی جهان بشوی!