☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
یکی از ظلمهای بزرگی که ما به مادران میکنیم، «فرشتهنمایی» مادر هست! ما توی روز مادر خیلی جملاتی از
سلام، ممنونم.
خدا رو شکر که حرف دلتون بوده.
------------------------
سلام و ادب
اگه چنین حسی از اطرافیان نگرفتید احتمالا به این معنیه که دور و بریهاتون افراد باشعوری بودن. ولی همهی جامعه اینطور نیست. افراد فرق دارن با هم.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
چند وقت پیش که روز مادر بود میخواستم یه چیزی بگم، ولی نشد و حالا میگم...
منم همینطور 😅
یه متنی بود نوشته بودم حالا با تاخیر از روز مادر منتشر میکنم👇
یه متنی پشت کتاب قیدار امیرخانی هست، خیلی باهاش حال کردم. با اینکه خیلی سال پیش کتاب رو خوندم و از خودش چیزی یادم نیس، ولی متن پشتش رو خیلی دوست داشتم و هنوز یادمه.
میگه خدا توی قرآن خیلی جاها از افراد اسم برده. بعضی جاها هم اسم نبرده، مثلا فقط گفته رجل(مرد). مثلا آیه «و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی...»(سوره یس). ماجرای یه آدم خوبه که اسمش گفته نشده. اینجاها خدا بعضی آدمایی که دوستشون داشته رو گذاشته گمنام بمونن... و خوشا گمنامان!
توی شهدای دفاع مقدس هم خیلی خوندیم که دوست داشتن گمنام بمونن و شهید گمنام شدن، عشق و آرزوشون بود. انگار این گمنام بودن و شهرت نداشتن یه ارزشه برای بعضی آدما. و به نظر میاد واقعا توی درگاه الهی هم یه امتیازه.
به نظرم خیلی وقتا شهدای زن مخصوصا اونایی که همسر یا دختر یه شخص برجستهن، خیلی وقتا اجحاف میشه در حقشون. خیلی وقتا شهیدم نشدن، مادر شهیدن، ولی همیشه اسمشون مادر شهیده، زیر سایه فرزند یا همسرشونه. و شکیبا هم همیشه از این حرص میخوره که چرا موجودیت(فردیت) این شخص بهش توجه نمیشه.
مثلا همین سردارها، از زمان جنگ تاحالا میرفتن جبهه، سرشون شلوغ بوده، نبودنهاش طولانی میشده، و این همسرها مسئولیت خانواده به دوشش بوده، مسئولیت کارهای خونه و تربیت بچهها و خیلی فشارهایی که یه نفر تا زن خونه نشه و بیشوهری نکشه واقعا درکشون نمیکنه! اصلا نمیتونه بفهمه. و این زن همراهی کرده، و فقط و فقط خدا میدونه که اگه این زن این همراهی رو نداشت، حرفایی که نزده رو میزد، سکوت نمیکرد، همدلی نمیکرد و خیلی کارهای دیگه رو. که اگه این کارا رو انجام نمیداد، فقط خدا میدونست که این سردار فلانی که شهید شده، به اینجا میرسید یا نه! خود اون شهید هم نمیدونه چون خیلی جاها خانومش با سکوت و غر نزدن کمکش کرده. فقط خود خدا میدونه این زن چقدر زحمت کشیده و صبوری کرده تا شوهرش جهاد کنه. و این دقیقا یعنی «جهاد المراة حسن التبعل»، گاهی با سکوت، گاهی با همراهی، گاهی با حرف زدن، گاهی با تحمل چیزهای خیلی سنگین که واقعا حکم جهاد کردن رو داره.
تازه جهاد اکبر و اصغر باهم حساب میشه! گاهی شهید میشه و بیشتر اوقات هم همسران شهدا شهید نمیشن. ما اون دنیا میفهمیم این مادرها و همسرها چه غوغایی کردن... و ما اینجا فقط میبینیم نوشته همسر سردار فلانی... و به قول شکیبا کسی حرفی ازش نمیزنه و زیر سایه شهید گم میشه، ولی خدا و خودشون خیلی با این گمنامی حال میکنن. و زنان همیشه اون نیمه گمشده تاریخن که تاریخ رو میسازن ولی ظاهرش مردها رو میبینی.
چینش دست خانمهاست ولی مردها رو میبینی.
خانم ها زیربنای تمدن سازی هستن و آقایون رو بنا.
و به نظر من، این عاشقانهترین رابطه یه بنده میتونه با خداشه. رابطه ای که خدا فقط به خانم ها هدیه داده...
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
یه متنی پشت کتاب قیدار امیرخانی هست، خیلی باهاش حال کردم. با اینکه خیلی سال پیش کتاب رو خوندم و از خ
من همین اخیرا کتاب دختر شینا رو خوندم.
خانم قدمخیر، خانمی بود که توی گفتمان شما زیربنای تمدنه.
ولی این زنی که میگی زیربناست،
درس نخوند(حتی در حد خوندن و نوشتن)،
قبل اینکه بخواد خودشو بشناسه ازدواج کرد و کارهای خونه بهش تحمیل شد(انتخاب نکرد، مجبور بود)،
و درحالی که همسرش و مردها داشتن انقلاب رو رقم میزدن، این خانم توی خونه بود،
برداشت من از کتاب اینه که چندان دغدغه درباره انقلاب هم نداشت، و خیلی توی جریان انقلاب نبود، و حتی خیلی موافق هم نبود که همسرش هم انقلابی باشه چون نگران بود اتفاقی بیفته،
توی جریان جنگ هم کم و بیش همین بود،
کارش صرفا خانهداری بود،
یه همسر شهیده که نبود همسرش کنارش واقعا باعث فشارهای روحی و جسمی زیادی براش شد،
و اتفاقا یه جاهایی اعتراض میکرد و غر میزد به همسرش و حتی سعی میکرد جلوش رو بگیره،
و همسرش با محبت سعی میکرد قدمخیر رو با خودش همراه کنه،
و قدمخیر هم بخاطر علاقه و هم خیلی جاها از سر ناچاری همراه میشد.
اصلا چکار میخواست بکنه؟ چارهای هم داشت؟ نه چون توی این نظام خانوادگی، زن قدرتی نداشت که به طور جدی جلوی همسرش رو بگیره، و توی جامعهای که طلاق از دید عرف حرام اندر حرامه، نمیتونست جدا هم بشه، چون در این صورت پشتوانه خانوادگیشو از دست میداد و خودش هم نمیتونست از نظر اقتصادی مستقل باشه.
پس مجبوره بسازه، و سختی بکشه، و اینا هیچکدوم انتخابش نبوده، جبر اجتماعی بوده.
بله قدمخیر و امثالش گمنامن، و نقش مهمی هم داشتن،
ولی درواقع به خواست خودشون زیربنا نبودن، بلکه مثل سنگ آسیاب له شدن تا افتخارش نصیب کسان دیگهای بشه.
(اولا هرچی گفتم برداشتم از کتاب بود، دوما میدونم زنهایی هم هستن که به انتخاب خودشون ایثار میکنند)
واقعیت قضیه اینه!
حالا گفتمان مردسالارانه، میاد این جبر اجتماعی و زنستیزی رو با کلمات و تعابیر زیبا و دینی، جوری توصیف میکنه که من و شما از ظلمی که بهمون میشه ذوق کنیم😐
بله خدمت در گمنامی و ایثار خیلی خوبه، خیلی خیلی خوبه و اجر و پاداش الهی داره،
ولی باید به انتخاب خود فرد باشه، نه که جامعه من رو مجبور کنه که در گمنامی کار کنم و با وعده پاداش، منو در برابر ظلم ساکت کنه!
ایثار و فداکاری، وقتی ارزشمنده که یه انتخاب باشه، نه روند یه گروه برای بهرهکشی از گروه دیگه با کلمات قشنگ!
دوم اینکه،
گمنامی و ایثار ارزش انسانیه، ربطی به زن و مرد نداره،
و تنها راه خدمت هم نیست،
میشه یه زن مثل مرضیه دباغ خدمت کنه، مشهور هم بشه، ولی با نیت خالص و الهی. و کارش هم ارزش داره.
مهمترین هدیه خدا به بنده، پیامبر درونشه، عقلشه که باید انسان رو از بند بندگی هرکسی غیر از خدا آزاد کنه.
#جامعه_شناسی
عزیزان
لطفاً دقت کنید و بد برداشت نکنید از حرفام.
تنها حرف من اینه که، ما نمیتونیم برای همه یه حکم کلی بدیم.
ما نمیتونیم بگیم همه زنها باید دانشگاه برن، یا حتما همه زنها فعالیت اقتصادی داشته باشن، یا حتما همه زنها پنج تا بچه بیارن و خانهداری کنن.
حکم شرعی که نیست!
کمال هرکس از یه مسیری میگذره،
وظیفه هرکس با توجه به استعدادش یه جوره،
و همه انسانها باید از ابعاد مختلف فردی، اجتماعی و خانوادگی رشد کنن. چه زن چه مرد.
نباید کسی رو به زور مجبور کرد در جهتی حرکت کنه که خلاف فطرت و استعدادشه، و نباید استعداد و توانایی فرد رو سرکوب کرد.
مثلا خود من،
با وجود همه این حرفا، اتفاقا شخصاً از خانهداری خوشم میاد، آشپزی رو دوست دارم، اتفاقا خانهداری میکنم و لذت هم میبرم؛ ولی کسی مجبورم نکرده. و اتفاقا فهمیدم زیاد بیرون از خونه بودن، به روحیات من نمیخوره و من خلوت و تنهایی رو ترجیح میدم.
ولی همه خانمها اینطوری نیستن، بعضی خانمها روحیات متفاوت دارن.
من همه حرفم اینه که باید به زن و مرد فضای رشد داد، در جهتی که خدا استعدادش رو بهشون داده.
و باورهای مردسالارانه، دقیقا همین فضای رشد رو میگیره،
و کاری میکنه که حتی همون خانهداری و مادری هم به یه اجبار تنزل پیدا کنه، نه یه کار ارزشمند از سر میل و علاقه.
#جامعه_شناسی
🔳 امام الهادى عليه السلام:
☑️ راكِبُ الْحَرُونِ اَسيرُ نَفْسِهِ وَالْجـاهِلُ اَسـيرُ لِسانِهِ.
سوار بر مركب چموش و خيره سر، اسيرِ جانِ خود و فـردِ نـادان، اسيرِ زبـانِ خـود است.
✔️ [بحار الانوار ج 78 ص 369.]
🆔 @leader_ahkam
سلام و ادب
اولا که توی خانواده ما بیشتر خانمها توانمند هستن و در مسیری که میخواستن پیشرفت کردند. یعنی من از طرف خانواده خودمون تبعیض جنسیتی و تفکرات مردسالارانه رو خیلی حس نکردم.
دوما،
منظور من خیلی واضح بود و نمیدونم چرا باید انقدر توضیحش بدم.
مشکل من رنج نیست، نوع رنجه.
رنج قسمت جدا نشدنی زندگیه، و هر مسیری که انتخاب کنی رنجهای خودشو داره. مادری و خانهداری رنج داره، تحصیل و کار رنج داره، هرچیزی یه جوری رنج خودش رو داره. ازدواج رنج داره، ازدواج نکردن هم رنج داره.
و شما با توجه به شرایط و استعداد و علاقه، تصمیم میگیرید کدوم رنج رو انتخاب کنید و در مسیر با این رنج، رشد هم بکنید.
ولی بعضی رنجها هم هستن که نتیجه ظلم هستن،
و پذیرش ظلم و ایستادگی جلوی ظلم هردو رنج داره.
ولی پذیرش ظلم رنجیه که نه تنها باعث رشد نمیشه، بلکه اون دنیا هم عذاب اخروی داره.
برعکس رنج ایستادگی عامل رشده.
پس من اگه ببینم جایی دارم رنج میکشم بخاطر یه نابرابری و بیعدالتی، قطعا اون رنج رو نمیپذیرم و به دیگران هم میگم نپذیرن.
متاسفانه غالبا نگاه من درک نمیشه، چون اکثرا توی سطح تحلیل موردی و فردی متوقف شدید و تحلیل اجتماعی رو نمیبینید.