کار به یه جایی رسیده راننده هم روی شیشه بغل ماشین میشینه😟
چطوریشو نمیدونم فقط میدونم به مرور دیگه شاید ماشینه سوار آدما بشه با این اوضاع🤭
@istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
اون کسی که مارو تهدید به نبرد زمینی میکنه ببینه که ما بچههامون لباس رزم پوشیدن و از همین سن دارن از
حالا این که از سن کم به فکر دفاع از وطنن خوبه،
ولی من دیشب یه صحنهای دیدم که نگرانم کرد،
توی یکی از گشتهای موتوری بسیج، پشت موتور مرد بزرگسال نشسته بود و پشت سرش یه پسربچه شاید ده دوازده ساله،
و قسمت ترسناکش این بود که یه کلاشینکف دست پسربچه بود😐
من نمیدونم قانون توی بسیج چطوریه،
ولی واقعا این که دست بچهها سلاح بدن و بذارن با سلاح توی منطقه غیرنظامی و بین مردم غیرنظامی بگردن،
اصلا و ابدا عاقلانه نیست.
مقاله آقای ظریف، با خیلی حرفها و توهینها مواجه شد... از توهین گرفته تا تهدید و واکنشهای هیجانی و احساسی...
بذارید اول از همه روشن کنم که من هم اصلا و ابدا با آقای ظریف موافق نیستم،
و اصلا و ابدا دنبال حمایت از جبهه اصلاحات نیستم و به شدت بهشون منتقدم!
ولی یکم تأمل کنید،
یکم دور از فضای احساسی که الان هست فکر کنیم...
مقاله آقای ظریف خودش میتونه یه فرصت باشه، برای این که باب گفتوگو بین مردم و نخبگان باز بشه؛
برای اینکه بتونیم روی این موضوع صحبت کنیم که: چرا دنبال صلح و آتشبس نیستیم؟
میتونیم از طریق نقد منطقی و مستدل مقاله آقای ظریف، خیلی چیزها رو برای مردم روشنگری کنیم.
چون مطمئن باشید بخشی از مردم ته ذهنشون این هست که: چرا ایران جنگ رو تموم نمیکنه تا خسارت کمتری ببینیم؟ چرا داریم جنگ رو ادامه میدیم و کوتاه نمیایم تا مردم کمتری شهید بشن؟
و عزیزان
ما موظفیم به این سوال جواب بدیم.
موظفیم جواب منطقی و مستدل و خردمندانه بدیم.
هم به مردم، هم به تاریخی که در آینده ما رو قضاوت میکنه.
اگه هرکس این سوال رو پرسید، فوری بزنیم توی دهنش و بگیم تو وطنفروش و خائنی، شاید در کوتاه مدت نتیجه خوبی داشته باشیم، ولی به مرور حمایت بدنه مردمی رو از دست میدیم.
بعد یکم بیایم عقبتر...
چی شد که اینجوری شد؟
چی شد که ۱۸ و ۱۹ دی دچار اون جنگ داخلی وحشتناک شدیم؟
چی شد که یه عده از مردم به دشمن ایران التماس کردن بهشون حمله کنه؟
این گسست از کجا ایجاد شد؟
دلایل زیادی میتونه داشته باشه، ولی به نظر من نبود فضای گفتوگوی محترمانه و منصفانه، بزرگترین چیزیه که داره به جامعه ما ضربه میزنه.
ما باید بتونیم با هم صحبت کنیم؛ بدون اینکه دعوا و توهین کنیم.
الان جنگه،
و توی جنگ فضای جامعه تا حد زیادی همصدا و یکدست میشه، علیه دشمن خارجی متحد میشه و صداهای مخالف کمتر شنیده میشن،
ولی ما نمیتونیم روی اتحادی که در دوران جنگ به وجود میاد خیلی حساب کنیم.
همونطور که توی جنگ ۱۲ روزه هم اتحاد ملی خیلی قوی شد ولی بعد کمکم ضعیف شد.
اتحادی که در جنگ به وجود میاد زودگذره،
مگر اینکه ما پایههاش رو محکم کنیم،
و این استحکام با منطق و گفتوگو به وجود میاد، نه فقط با هیجان و احساسات.
الان وقتشه بجای تهدید و توهین به آقای ظریف،
درست و اصولی مقاله ایشونو نقد کنیم،
درباره اینکه چرا زیر بار آتشبس با دشمن نمیریم صحبت کنیم،
و ذهن مردم رو روشن کنیم.
هرکس از مردم گفت چرا جنگ رو تموم نمیکنیم، لزوماً خائن نیست!
وطنفروش نیست!
فقط ممکنه دچار خطای شناختی شده باشه،
و این سوال سوالیه که طبیعیه برای مردم پیش بیاد.
مخصوصاً هرچه شرایط جنگی سختتر بشه، قطعا این سوال توی ذهن مردم میاد.
ما باید درست پاسخ بدیم،
نه که بگیم این خائنه باید خفهش کرد!!
اینطوری مردم متحد میمونن،
همراه نیروهای مسلح میمونن،
و انشاءالله ما پیروزیم🇮🇷✨
#جامعه_شناسی
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
مقاله آقای ظریف، با خیلی حرفها و توهینها مواجه شد... از توهین گرفته تا تهدید و واکنشهای هیجانی و
شاید شنیده باشید که زمان جنگ ۸ ساله هم،
بعد از فتح خرمشهر خیلیها میگفتن بسه دیگه صلح کنیم!
و هنوزم یکی از شبهاتی که مطرح میشه اینه که چرا ایران بعد از فتح خرمشهر جنگ رو تموم نکرد؟ چرا جنگ رو ۸ سال طولش داد؟
قطعا همین سوال چند سال بعد درباره این جنگ هم مطرح میشه و نه تنها برای مردمی که الان هستند باید تبیین کنیم،
بلکه باید پاسخ قانعکنندهای برای آیندگان داشته باشیم.
آمریکایی ها یک بار هم اینجا حمله کردند به طبس. خودشان را نجس کردند، برگشتند رفتند!
امام شهید خامنهای، ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
اصفهان طبس شد😆
#مرگ_بر_امریکا
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگنوشت قسمت ۶: ما مبعوث شدیم ✍️ش. شیردشتزاده نمیدانم؛ شاید خود آ
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨
📚 #جنگنوشت
قسمت ۷: «کلهها پخته میشه...!»
✍️ش. شیردشتزاده
شب اول، تجمع را از دانشگاه شروع کردیم؛ تا میدان آزادی و سعادتآباد و برج کبوتر و خلاصه آن منطقه را گشتیم و با بغض شعار دادیم و اشک ریختیم. اولش کم بودیم و کمی گیج؛ یعنی نمیدانستیم باید چکار کنیم. کمکم زیاد شدیم و خلاقیتمان گل کرد. هرشب به تعداد ماشینهایی که پرچم ایران را از شیشه بیرون آورده بودند افزوده میشد و تجمعها شلوغتر. حتی خیلی از کسانی که جمهوری اسلامی را قبول نداشتند یا نسبت به آن منتقد بودند هم آمدند؛ چون فهمیدند الان اگر جمهوری اسلامی برود، ایرانی هم نخواهد ماند و تمدن ایرانی در کتابهای تاریخ دفن میشود.
من شخصاً باورم نمیشد خیلیهایی که میشناختم و از مخالفت شدیدشان با نظام خبر داشتم، بیایند کنار من توی خیابان بایستند و پرچم ایران تکان بدهند و مرگ بر امریکا بگویند. انگار واقعا آخرالزمان است. توی گروه فامیلیمان همیشه اختلاف نظر سیاسی داشتیم، الان همه همدلیم. قبلا هرکسی یک طرف بود و یک فکر داشت و دنبال بحث با هم بودیم، ولی الان همه درباره درآوردن پدر اسرائیل همنظریم. همانهایی که زمانی منتقد نظام بودند، الان دارند آدرس مکان تجمع میفرستند. دارند پیشنهاد میدهند از فلان جا پرچم بخرید، یا مثلا راهپیمایی خودرویی هم باحال است. همه دایی و خالهها میروند. هرکس محله خودش و ما که دانشجوییم با کاروان دانشگاه میرویم. یادتان هست شب قبل از جنگ، خالهام توی مهمانی گفته بود: «این مملکت دیگه آرومبگیر نیست»؟ راست میگفت. این مملکت دیگر آرام نمیگیرد؛ ولی شوریدنش برای نابودی اسرائیل است نه براندازی نظام.
البته منطقه مرداویج و سعادتآباد خیلی خلوت است. منطقه پولدارهاست و فکر کنم همهشان رفتهاند باغ و برشان بیرون شهر. بیشتر خانهها خالی ست و اکثر مغازهها بستهاند. انگار شهر ارواح است؛ اما توی خیابان تردد مثل همیشه است. یک شب، روحانی کاروان به هر مغازه بازی که میرسیدیم خسته نباشید و خدا قوت میگفت. میگفت این ماندن و باز نگه داشتن مغازه، خودش نوعی جهاد است؛ دهنکجی به دشمن است، تسلیم رعب و وحشت نشدن است. یک بار وقتی از جلوی یک بستنیفروشی و یک کلهپزی رد میشدیم، حاج آقا گفت: آمریکا بدونه تهدیدش رو ما اثر نداره، زیر بمبارون و موشکبارونم زندگی ما ادامه داره، بستنی فروخته میشه، کلهها پخته میشه...!
خیلی از مغازهدارها میآمدند جلوی مغازهشان و وقتی حاج آقا از روی ماشین بهشان سلام میکرد، ذوقزده دست تکان میدادند.
از همه زیباتر، گلفروشیهای توی مسیرند که بازند و کم هم نیستند. بوی گلشان که میپیچد توی مشامم، جان به جانم اضافه میشود. قبل از عید، گلفروشها ماهی قرمز و شببو هم میفروختند و مردم هم میخریدند. جنگ باشد یا نباشد، بهار میآید. گلها میشکفند و درختان سبز میشوند. گاهی انقدر مسحور منظره درختان تازه جوانهزده و برگهای سبز و تازه و شکوفههایشان میشوم که یادم میرود جنگ است. بهار واقعا آدم را سرمست میکند، با آن آسمان قشنگش و درختان سبز و تازهاش.
چند روز اول جنگ، صبحها بجای آلارم گوشی با صدای انفجار و لرزیدن شیشهها بیدار میشدیم. البته بعدش الگو تغییر کرد. گاهی سحرها حمله میکرد، گاهی شبها، گاهی دم ظهر. چون خانه ما طبقه پایین بود، گاهی که صدای انفجار شدید میشد، خانواده علی هم میآمدند پایین که پناه بگیرند. هرچند... فکر نمیکنم خانه ما جایی برای پناه گرفتن داشته باشد. بیشترش شیشه است. پردهها را کشیدهام که اگر شیشهها خرد شد، تکههایش کمتر بپاشند؛ ولی فکر نکنم خیلی موثر باشد. یک بار بعد افطار جنگندههایش آمدند بالای سرمان. فکر کنم اولین بار بود که صدای جنگنده را شنیدیم. با توجه به این که دیوار صوتی را میشکست، نمیتوانستم درباره این که دقیقا کجاست مطمئن باشم؛ ولی به نظر میرسید ارتفاعش خیلی پایین است؛ درست بالای سرمان. داشت دور میزد لعنتی. صدای انفجار نیامد؛ شاید میخواست بترساندمان که به خیابان نیاییم. ما اما باز هم به خیابان رفتیم. اول خلوت بود؛ شاید مردم کمی ترسیده بودند. ولی بعد بر ترسشان غلبه کردند و مثل شبهای قبل و حتی شلوغتر، آمدند توی خیابان.
#فتح_خیبر
http://eitaa.com/istadegi
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 تصاویر جدیدی از هواپیماهای منهدم شده آمریکا در جنوب اصفهان
❗️فقط گوشهای از اتفاقات شب گذشته که زیر سرمون اتفاق افتاد قابل درک هستش
@istadegi
پیرزن، پیرمردا، یه جوری انرژی دارن و بالا و پایین میپرن و شعار میدن که خجالت میکشم بهشون بگم پیر🤭
@istadegi
679.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دفاع شبانه خیابان داره از ظرفیت های جدیدی رونمایی میکنه!
اینجور که به نظر میرسه از روی موتور هم میشه پهباد بلند کرد😎
@istadegi
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دستگیری ترامپ، بن سلمان، نتانیاهو... 💪🏻
ما این مدلی داریم تمرین میکنیم برای روزهای آینده که این صحنههارو کف خیابونامون به صورت زنده و واقعی میبینیم😎
@istadegi