eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
786 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 رئیسی: شرط ادب در حکم تنفیذ این بود که دست رهبر انقلاب را می‌بوسیدم اما به‌خاطر شرایط کرونا این توفیق از من سلب شد...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🎥 رئیسی: شرط ادب در حکم تنفیذ این بود که دست رهبر انقلاب را می‌بوسیدم اما به‌خاطر شرایط کرونا این تو
رئیس جمهور جدیدمون مبااااااارک🌿💞🎉🎊🎈 ان‌شاءالله کنار هم، با یک دولت جوان حزب‌اللهی دوباره ایران عزیز رو خواهیم ساخت.
🔰 دولت باید مظهر وفاق باشد 👈🏻 با مردم صادقانه گفتگو کنید 🔻 رهبر انقلاب: در شعارهای رئیس‌جمهور محترم، مسئله مردمی بودن و از مردم شنیدن در میان مردم بودن تکرار شده است. یک توصیه این است که این را از دست ندهید، این چیز بسیار مهمی است. این را در واقعیت محقق کنند، به معنای واقعی کلمه با مردم در کنار مردم و در میان مردم باشند. مردم یعنی همه مردم. بدون امتیازهای طبقاتی و گروهی. البته حضور در میان مردم که سابقه این کار را هم ایشان دارند، نباید غافل کند افراد را از ارتباط با نخبگان. ارتباط با نخبگان هم در جای خود یک حرکت بسیار لازم و مفید است، تبادل نظر با نخبگان، استفاده از نظر نخبگان. دولت باید مظهر وفاق باشد. بعضی از این تغایرهای موهومی که در بین مردم وجود دارد، اینها را بایستی با نگاه وفاق آمیز و نگاه ملاطفت به عموم مردم باید این توهمات را تضعیف کرد. بایستی از تأثیرگذاری آنها در حرکت جامعه جلوگیری کرد. گفتگوی صادقانه با مردم هم یکی از همین کارهایی است که به مردمی بودن دولت کمک میکند. حرف زدن با مردم از روی صداقت، با قطع نظر از پیرایه های سیاسی و اینها صادقانه با مردم حرف بزنند مشکلات را به مردم بگویند راه حلها را به مردم بگویند توقعات را از مردم ابراز کنند و کمکهای لازم را به مردم تقدیم کنند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 11 یادم رفت بگویم...نام جهادی‌ام در سوریه سیدحیدر است. ابوعزیز می‌پرسد: کم لیلۀ هل تمکث؟(چند شب می‌مونی؟) -لدرجة أن تعبي يزول.(انقدر که خستگیم دربره.) در را کامل باز می‌کند، سرش را تکان می‌دهد و زیر لب می‌گوید: تعال. سرعۀ. وارد خانه می‌شوم. ابوعزیز گردن می‌کشد و نگاهی به بیرون می‌اندازد و در را می‌بندد. کوله‌ام را در می‌آورم. تازه یادم می‌افتد چقدر کمر و پاهایم درد می‌کند. ابوعزیز راهنمایی‌ام می‌کند داخل اتاق. جوانی ست حدودا بیست و چهار، پنج ساله؛ لاغر و ترکه‌ای و با چهره‌ای آفتاب‌سوخته. با مادرش زندگی می‌کند و کارش قاچاق انسان است؛ پول می‌گیرد و آدم‌هایی که از حکومت داعش ذله شده اند را منتقل می‌کند به مناطق دیگر سوریه که آزاد هستند. بماند که چطور ما با ابوعزیز ارتباط گرفتیم و اعتماد متقابل ایجاد کردیم تا کمکمان کند. تجدید وضو می‌کنم و به نماز می‌ایستم. پاهایم از درد غش می‌رود. نماز را که می‌خوانم، دیگر نمی‌توانم بیدار بمانم. اسلحه‌ام را در آغوش می‌گیرم و یک آرنجم را زیر سرم می‌گذارم. خوابیدن در منطقه جنگی، آن هم در خانه مردم بومی یعنی همین. باید مسلح و با چشمان باز بخوابی. *** صدای همهمه در سرم می‌پیچد و چشم باز می‌کنم. آفتاب کم‌کم خودش را از پنجره کوچک اتاق کشیده داخل. ساعتم، هشت صبح را نشان می‌دهد. هنوز خوابم می‌آید. کسی در اتاق نیست. می‌نشینم و گوش تیز می‌کنم. صدای جیغ و فریاد می‌آید. اسلحه را در دستم می‌فشارم و از جا بلند می‌شوم. صدا از بیرون است؛ اما چندان فاصله‌ای ندارد. از اتاق قدم به حیاط می‌گذارم. نگاهی به پرده اتاق مادر ابوعزیز می‌اندازم که مثل همیشه افتاده است و با نسیم تکان می‌خورد. در خانه نیمه‌باز است. با احتیاط، تا نزدیک در می‌روم و نگاهی به بیرون می‌اندازم. ابوعزیز را می‌بینم که با فاصله یکی دو متری، ایستاده و به صحنه درگیری نگاه می‌کند. درگیری میان یک پیرمرد عرب است و چند مامور داعش. پیرمرد نحیف‌تر از آن است که بتواند با داعشی‌ها دربیفتد؛ برای همین به التماس افتاده است. لباس یکی از داعشی‌ها را گرفته و سعی دارد با گریه و ناله، نگهش دارد؛ اما مامور داعش، با قنداق اسلحه به سینه‌اش می‌کوبد و عقب می‌رانَدَش. چند زن و بچه هم آن طرف‌تر ایستاده اند و ضجه می‌زنند. رد نگاهشان را می‌گیرم؛ می‌رسم به دختر جوانی که مچش در دست یک داعشی درشت‌هیکل مانده و دارد به سمت ماشین کشیده می‌شود. دختر گریه می‌کند و جیغ می‌کشد. خودش را روی زمین می‌اندازد و جیغ می‌کشد. به مردهای داعشی التماس می‌کند و جیغ می‌کشد؛ اما فایده ندارد؛ زورش نمی‌رسد که خودش را رها کند. شالش عقب رفته و موهایش کمی پیدا شده‌اند. مردم بقیه خانه‌ها هم ایستاده اند به تماشا. این مردم، ده سال است که به تماشا نشسته‌اند تا کشورشان به این روز بیفتد. ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 12 دندان‌هایم روی هم چفت می‌شوند و سرم را می‌کشم داخل خانه. احساس می‌کنم یک نفر روی سینه‌ام نشسته، دستش را گذاشته روی گلویم و فشار می‌دهد. هیچ کاری از دستم برنمی‌آید. سرم را می‌کوبم به دیوار پشت سرم و پلک‌هایم را بر هم فشار می‌دهم. دست خودم نیست که یاد خانم رحیمی می‌افتم. فکر کنم دور از جان، این دختر همسن خانم رحیمی باشد. لبم را گاز می‌گیرم. سرم درد گرفته است و تنگی نفسم شدیدتر شده. صدای جیغ‌های دختر و ناله‌های پیرمرد تحلیل می‌رود و کم‌کم قطع می‌شود. دلم می‌خواهد همین الان چشم باز کنم و ببینم همه این‌ها فقط یک خواب پریشان بوده است؛ اما نیست. صدای حرکت ماشین داعشی‌ها می‌آید و بعد هم صدای گریه و مویه‌های آرام پیرمرد و خانواده‌اش. ابوعزیز می‌آید داخل خانه و چشمش به من می‌خورد. نگاهش را می‌دزدد؛ انگار خجالت می‌کشد که جلوی چشمش، دختر همسایه را برده‌اند و او ترسیده و فقط نگاه کرده. در را می‌بندد و می‌گوید: كل يوم يجمعون الزكاة والضرائب منا بذريعة جديدة. إذا لم يكن لدى شخص ما مال، فعليه أن يدفع ثمن حياته أو عِرضه.(هر روز به یه بهونه جدید ازمون زکات و مالیات می‌گیرند. اگرم کسی پول نداشته باشه، باید یا جونش رو بده، یا ناموسش رو.) سینه‌ام سنگین‌تر می‌شود و درد بدی در آن می‌پیچد. کامم تلخِ تلخ است؛ مخصوصا که یاد خانواده خودم افتاده‌ام و یاد خانم رحیمی. ابوعزیز با صدای گرفته می‌گوید: خلّیه. تعال للفطور.(ولش کن. بیا صبحانه بخور.) باشد...اصلاً به من چه که دختر مردم را در روز روشن با خودشان بردند؟ صبحانه مهم‌تر است! تف به این... -می‌دونم حالت خرابه داداش. فعلاً آروم باش، طاقت بیار. کمیل جلو می‌آید و دستش را می‌گذارد روی قلبم. انگار از میان انگشتانش آرامش در قلبم می‌ریزند. سرش را می‌آورد جلو و می‌گوید: یکم دیگه طاقت بیار عباس جان. درست می‌شه. چشمانم را می‌بندم و وقتی بازشان می‌کنم، کمیل نیست. آرام‌تر شده‌ام. بدون هیچ حرفی وارد خانه می‌شوم. صبحانه شاهانه‌مان، کمی نان خشک است با شیر. در منطقه‌ای که داعش آن را اداره کند، همین هم غنیمت است. کم می‌خورم که ابوعزیز و مادرش گرسنه نمانند. تا همین‌جا هم خیلی لطف کرده‌اند که پذیرفته‌اند کمکم کنند. اگر داعش بفهمد دارند با ایران همکاری می‌کنند، کارشان تمام است. ابوعزیز می‌گوید: یجب أن تغادر بعد المغرب.(باید بعد از مغرب راه بیفتی.) سرم را تکان می‌دهم. این یعنی باید تا عصر این‌جا بمانم و از خانه هم نمی‌توانم بیرون بروم. ابوعزیز یک برگه تردد و مدارک شناسایی جعلی را تحویلم می‌دهد تا بتوانم از ایست بازرسی‌های داعش رد بشوم. خودشان به این‌ها می‌گوید بطاقه. نام و مشخصاتم را حفظ می‌کنم. پاهایم هنوز از پیاده‌روی دیشب درد می‌کند؛ کمرم هم. ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
🌺💐روز ، روز غلبه اسلام بر مسیحیت، غلبه منطق بر تعصب، روز معرفی برگزیدگان الهی بر شما همراهان عزیز مبارک 💐🌺
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای مباهله چیست؟ 🖥 انیمیشن مباهله پيامبر اسلام با مسيحيان نجران 🔻باید داستان مباهله را به کودکان خود بیاموزیم. 🔻اگر غدیر عید ولایت است عید فضیلت است. چون بزرگترین فضیلت علی(ع) در روز مباهله و آن‌هم صریحاً در قرآن کریم بیان شده. 🔻امام رضا(ع) به مأمون فرمودند: بالاترین فضیلت علی(ع) آیۀ مباهله است. چون در این آیه علی(ع) نفس پیامبر(ص) اعلام شده است. باید غربت مباهله برطرف بشود، این خیلی مهمتر از بسیاری دیگر از ایام الله است.
آقای روحانی! 🔸بخاطر هشت سال چالش‌های امنیتی، از جمله حمله تروریستی داعش، حمله گروهک الاحوازیه و اغتشاشات سال 96، 97 و 98 و به شهادت رسیدن مردم عادی و نیروهای نظامی و امنیتی، 🔸بخاطر هشت سال چالش‌های اقتصادی، تورم افسارگسیخته و افزایش ناگهانی قیمت‌ دلار و سکه و سایر کالاها، زمین خوردن صنایع ایرانی، ناامید شدن نخبگان و تولیدکنندگان و فاجعه بورس، 🔸بخاطر هشت سال دست و پا زدن برای گشایش‌های برجامی که در آخر به «تقریباً هیچ» رسید، 🔸بخاطر پایمال کردن عزت ایران و ایرانی و مذاکرات ذلیلانه با دشمن، 🔸بخاطر افزایش نابرابری و فقر، بخاطر اشک و آه مردم مظلوم و عزیز سرزمینم، 🔸بخاطر بحران‌های اجتماعی و فرهنگی، بخاطر کم‌رونق شدن بازار چاپ و نشر کتاب و بخاطر کم شدن فیلم‌های فاخر سینما و روی آوردن هنرمندان به طنزهای سخیف، 🔸بخاطر فضای مجازیِ افسارگسیخته و جوانان و نوجوانانِ مظلوم و آسیب‌دیده در این فضای مسموم، 🔸بخاطر ناامیدی نخبگان کشورم و متوقف شدن چرخ صنعت هسته‌ای، صنعت هوافضا و رکود علمی حاکم بر جامعه علمی، 🔸بخاطر این که "صبح جمعه فهمیدی"، بخاطر وقاحتت، بخاطر فتنه بنزینی که زندگی بسیاری از مردم را به آتش کشید و خاکستر کرد، 🔸بخاطر پیام ضعفی که به دشمن مخابره کردی تا سردارمان را از ما بگیرند؛ بخاطر ، 🔸بخاطر مدیریت غیرعلمی و ضعیفت در بحران کرونا و جان باختن بسیاری از هم‌وطنانم، 🔸بخاطر بحران‌های زیست‌محیطی و سوختن جنگل‌های زاگرس و بی‌آبی خوزستان و سیستان و بلوچستان، بخاطر لب‌های تشنه مردمم و کرامت انسانیِ پایمال شده‌شان، 🔸بخاطر همصدا شدنت با ضدانقلاب و کوبیدن نیروهای مسلح و سپاه پاسداران، 🔸بخاطر معاون اولت که با کفش وارد چادر مردم زلزله‌زده سرپل‌ذهاب شد، 🔸بخاطر بیست و شش جاسوسی که در میان اطرافیانت پیدا شدند و سایر جاسوس‌هایی که هنوز پیدا نشده‌اند، 🔸بخاطر بستن دهان منتقدانت، توقیف نشریات منتقد، شکایت از اشخاص منتقد و سانسور و توقیف ، 🔸بخاطر هشت سال جوانیِ خودم و سایر جوانان سرزمینم که در دولت تو با دلسردی و ناامیدی گذشت، 🔸بخاطر تدبیری که نداشتی و امیدی که ناامید کردی، و بخاطر خیلی چیزهای دیگر، حلالت نمی‌کنیم آقای روحانی!
سلام بعدا متوجه می‌شید😎