2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
(🎊)
عیدتون مبارک🎉🎈😍
😇¦ #عیدتون_مبارک
💛¦ #میلاد_امام_حسن_عسکری
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
(🎊) عیدتون مبارک🎉🎈😍 😇¦ #عیدتون_مبارک 💛¦ #میلاد_امام_حسن_عسکری
آخه تبریک از این قشنگتر هم داریم توی دنیا؟
🚩 #بسم_رب_الشهدا_والصدیقین 🚩
📖داستان #نیمه_تنها
✍️به قلم #زهرا_اروند ✒️
قسمت دوم
مسیر من و عارفه جداست. از هم خداحافظی میکنیم. بهتر است از خیابانهای فرعی به طرف خانه بروم.
مسیرهای اصلی به خاطر اعتراضات تقریبا مسدود است. کمکم به وسط احمدآباد میرسم. خیابانها شلوغ است.
ترجیح میدهم از طرف خیابان خواجه نظامالملک بروم؛ اما احساسی به من میگوید از این طرف نروم. نمیدانم چرا.
به حسم توجه نمیکنم. وارد خیابان میشوم. خلوت است؛ برعکس بقیه خیابانها. وارد کوچه اول خیابان میشوم.
انتهای کوچه مدرسه دهخدا قرار دارد؛ اما بچهها تا الان تعطیل شده اند. کوچه تقریبا خلوت است. چند قدم نرفتهام که صدایی توجهام را جلب می کند.
یواش به طرف صدا میروم. داخل بنبست چند نفر دارند پچپچ میکنند. کمی جلوتر میروم تا صدایشان را بشنوم. چند جوان داخل کوچه ایستادهاند.
_گوش کن. دم خیابون احمدآباد و کل خیابونای منتهی به میدون رو بستیم. الان نوبت ماست. از قبل میدونید که باید چکار کنید. من برای یادآوری میگم. کیهان یادت نره. کار تو از همه مهمتره. اگه فیلم و عکس به موقع نفرستی کار پیش نمیره ها.
_باشه خیالت تخت.
نمیدانم کی هستند اما مشکوک اند. احتمالا نقشهای دارند که این شروع ماجراست.
نمیتوانم دخالت کنم اما بیخیال هم نمیتوان شد.
مسئله مهمی است. یاد حرفهای محدثه و تحلیلهای اتفاقات سال ۹۶ میافتم: هدف درگیریها و آشوبها از بینبردن امنیت است. ناامنی بزرگترین مصیبت برای هر کشوره.
میآیم بروم خانه. چند قدم میروم تا از کوچه عبور کنم. اما وجدانم اجازه نمیدهد. نمیدانم چکار کنم.
تصمیم میگیرم که مراقبشان باشم. گوشه ای پنهان میشوم. موبایلم را در میآورم و شروع به عکاسی میکنم.
از بچههای پایگاه یک چیزهایی یادگرفتهام. چند عکس که میگیرم انگار حرف هایشان تمام میشود.
به سمتی حرکت میکنم که متوجهم نشوند. کمی حواس خودم را پرت نشان میدهم تا عادی جلوه کنم.
بدون توجه از کنارم عبور میکنند. هرکدام به طرفی میروند. بعضی صورتشان را با کلاه و دستمال میپوشانند.
احتمالا میخواهند شناسایی نشوند. چند نفرشان باهم به سمت خیابان میروند. به دنبالشان میروم.
وارد خیابان احمد آباد میشوند.تصمیم میگیرم خانهرفتن را بیخیال شوم. این مسئله مهمتر است.
آرام تعقیبشان میکنم. احساس خوبی ندارم. انگار یک نفر پشت سرم میآید. توجهی نمیکنم و به دنبال مردها میروم.
نزدیک میدان که میشوم یکی از پسرها چیزی از جیبش در میآورد. دیگری میدود و کنار لاستیک آتش گرفته میایستد.
روی لاستیک نفت میریزد و آتشاش را زیاد میکند. دود، ورودی خیابان را میگیرد. به مردها نزدیک میشوم.
دوباره مشغول حرف میشوند: حالا شعار بدید و فیلم بگیرید.
از قبل دست به کارشدهام. از جزءبهجزء حرکاتشان فیلم میگرفتم. مشغول فیلمبرداری از حرفهایشان بودم که ناگهان یکی از آنها به دوربین نگاه میکند.
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #زهرا_اروند
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/3168
ارتباط مستقیم با خانم زهرا اروند 👇🏻
https://harfeto.timefriend.net/16354397542508
#روایت_عشق 💞
السلام علیک یا حسن العسکری علیه السلام
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.»:
وصول به خداوند عزّوجلّ، سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.
مسند الامام العسکری
#میلاد_امام_حسن_عسکری 🌷
سلام
عزیزان زیادی این سوال رو پرسیده بودند.
نه، کسی اسلحه روی بنده نکشید.
همونطور که گفتم، بخشی از داستان غیرواقعی هست.
پ.ن: چرا پدر، عمو یا دایی من باید روم اسلحه بکشن؟😕
سلام
قبلا در دوران مدرسه چادر ساده سرم میکردم و خیلی سخت نبود. چون از کوله پشتی استفاده نمیکردم. عادت داشتم
ولی الان خیلی وقته که از چادر حسنا استفاده میکنم و خیلی راحته.
کیف رو هم راحت میشه روی شونه انداخت.
اگر چادر کش خوبی داشته باشه (نه خیلی محکم نه خیلی شُل)، و البته چادر خیلی بلند نباشه که روی زمین نکشه، پوشیدن چادر سخت نیست.
کمکم عادت میکنید.
درباره سوال دوم، رنگ روسری یا مقنعه بستگی داره به جایی که قراره برم. اگه بدونم جایی که میرم محیط رسمیتری هست یا نامحرم زیاده، رنگ تیره میپوشم.
ولی در کل از رنگهای جیغ هم استفاده نمیکنم هیچوقت
سلام
ظاهرش هیجانانگیزه ولی واقعاً هیچوقت چنین آرزویی نکنید.
بنده اگر اینا رو مینویسم برای اینه که شما همینجوری قدر امنیت رو بدونید، بدون این که در چنین شرایطی باشید.
واقعا خیلی وحشتناکه، مخصوصاً برای یک دختر.
این که توی شهر شما اتفاقی نیوفتاده اتفاقاً خوبه، چون نشون میده دشمن نتونسته توی شهرتون خیلی نفوذ داشته باشه.
هیچوقت چنین آرزویی نکنید.
توی چنین اتفاقی بیشترین ضربه به مردم میخوره.
توی همین اصفهان، ضدانقلاب یه کارگاه تولیدی رو کامل سوزوندند. کارگرانش زنان سرپرست خانوار و افراد معلول بودند؛ این بنده خداها کارشون رو از دست دادند.
چقدر خسارت به ادارات دولتی وارد شد...
همیشه از خدا امنیت بخواید نه ناامنی