سلام
اشکال نداره
متن معرفی👇
🔸 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔸
📗 رمان #شاخه_زیتون 🌿 ( ענף זית )
یک #دخترانه_امنیتی 🧕
🖊نویسنده: #فاطمه_شکیبا
📄 اریحا (יְרִיחוֹ)، نام شهری باستانی و تقریبا دههزارساله است که یکی از اولین سکونتگاه های بشری بوده و اکنون در کرانه باختری رود اردن و کشور فلسطین واقع شده؛ و در زبان عبری به معنای مکان یا گل خوشبوست. نام اریحا حدود هفتادبار در عهد عتیق تکرار شده و کتاب مقدس آن را «شهر خرماها» (עִיר הַתְּמָרִים) یاد کرده است.
و البته، اریحا نام دختریست که ناخواسته وارد یک نبرد سههزارساله شده است؛ جنگی خاموش که سالهاست درجریان است.
آنچه برای اریحا و سایر دختران داستان اتفاق میافتد، داستان همه دختران جهان است. داستان جنگیدن برای بهتر شدن؛ برای قدرت گرفتن. داستان جنگیدن زن ها علیه زن ها... و داستان نبرد تمام عیاری که صحنه گردان و سربازانش زن ها و دخترانند.
توصیه می کنم دخترها بخوانند...
#پاسخگویی_فرات
سلام
خواهش میکنم.
راستش به نظر من اشکالی نداره، نمیدونم چرا میگن تحریکآمیزه.
من قبلا گاهی میزدم، اما بهش عادت ندارم و استفاده نمیکنم.
#پاسخگویی_فرات
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🎥 ببینید... 🌷 نخستین بانوی شهیده تفحص شده 🔸پیکر مطهر شهیده فاطمه اسدی پس از ۳۷ سال در کوههای منطق
سلام
بنده پیام شما رو ریپلای کردم به فیلمی که چندروز پیش درباره این بانوی شهید گذاشتم.
#پاسخگویی_فرات
سلام بزرگوار
خوش آمدید.
ممنونم بابت لطف شما🌿🌷
انشاءالله شما هم سلامت باشید
#پاسخگویی_فرات
سلام
شما فقط بنویسید.
به خوب یا بد شدنش فکر نکنید.
کتابهای نویسندههای معروف جهان و کتابهایی که در کانال معرفی کردم رو هم مطالعه کنید.
#پاسخگویی_فرات
سلام
توصیه بنده شروع با آزادی معنوی هست. اما روی ترتیب همین فهرست هم که بخونید خوبه:
داستان راستان(دو جلد)
حکمتها واندرزها(دو جلد)
سیری در سیره نبوی
جاذبه و دافعه علی علیه السلام
سیری در نهج البلاغه
حماسه حسینی(دو جلد)
سیری در سیره ائمه اطهار
آزادی معنوی
تعلیم و تربیت در اسلام
انسان کامل
عرفان حافظ
فلسفه اخلاق
فطرت
گفتارهایی در اخلاق اسلامی
انسان شناسی قرآن
احیای تفکر اسلامی
اسلام و نیازهای زمان(دو جلد)
جهاد اسلامی
قیام و انقلاب مهدی علیه السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ -به ضمیمه مقاله شهید
نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر
آینده انقلاب اسلامی ایران
حج
پنج مقاله
شش مقاله
امدادهای غیبی در زندگی بشر
ده گفتار
پانزده گفتار
بیست گفتار
نظام حقوق زن در اسلام
مسئله حجاب
پاسخ های استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب
اخلاق جنسی
زن و مسائل قضایی و سیاسی
انسان و ایمان
جهانبینی توحیدی
وحی و نبوت
انسان در قرآن
گریز از ایمان و گریز از عمل
زندگی جاوید یا حیات اخروی
انسان و سرنوشت
عدل الهی
جهان بینی الهی و جهان بینی مادی
امامت و رهبری
ولاء ها و ولایتها
توحید
نبوت
معاد
ختم نبوت
خاتمیت
علل گرایش به مادیگری
هدف زندگی
خدا در اندیشه انسان
خدا در زندگی انسان
خدمات متقابل اسلام و ایران
پیامبر امی
نبرد حق و باطل (به ضمیمه تکامل اجتماعی انسان در تاریخ)
جامعه و تاریخ
فلسفه ی تاریخ(چهار جلد)
کلیات منطق و فلسفه
کلیات فقه و اصول فقه
کلیات کلام،عرفان و حکمت عملی
دوره ۱۴ جلدی آشنایی با قرآن
مسئله ربا و بانک
نظری به نظام اقتصادی اسلام
مسئله شناخت
مقالات فلسفی
#معرفی_کتاب
#پاسخگویی_فرات
ادامه👇
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
سلام توصیه بنده شروع با آزادی معنوی هست. اما روی ترتیب همین فهرست هم که بخونید خوبه: داستان راستان(د
ادامه فهرست کتابهای شهید مطهری:
اصول فلسفه و روش رئالیسم (۵ جلد)
شرح منظومه،شرح مبسوط منظومه(مجموعه آثار ۹ و ۱۰ )
درسهای اشارات و شفا (مجموعه آثار ۷ و ۸ )
درسهای اسفار(۶ جلد)
نقدی بر مارکسیسم
#معرفی_کتاب
#پاسخگویی_فرات
💠 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 💠
📖داستان #نیمهٔ_تاریک 🌔
✍️به قلم #فاطمه_شکیبا ✒️
قسمت 7
ابوالفضل حرفهای رانندگی میکند و میگوید: میخوام ببینم از این کوچه پس کوچهها میشه برسیم خونه یا نه. همه خیابونای اصلی بستهس. قفلِ قفل.
عباس میگوید: معلومه از قبل یه برنامهریزی دقیق داشتن. چون مردم معمولی نمیتونن انقدر سریع کل شهر به این بزرگی رو قفل کنن. این برنامه از یه جای دیگه داره هدایت میشه.
ابوالفضل سرش را تکان میدهد: این دفعه هم قرعه به نام ما اصفهانیا افتاده. مرکز اعتراضات اصفهانه. توی تهران چون برف میومد خیلی کاری نکردن.
کمی درباره شخصیتهایی که با آنها طرفم فکر میکنم و بعد میپرم وسط حرفشان: وایسین ببینم، عباس مگه تو سال نود و شیش شهید نشدی؟ پس اینجا چکار میکنی؟ الان باید دو سال از شهادتت گذشته باشه!
بشری لبخند میزند؛ عباس هم. عباس میگوید: تا وقتی تو زنده هستی ما هم زندهایم. گفتیم که، ما تیکههای وجود توایم. الان من که هیچی، کمیل هم که ده سال پیش شهید شد زنده ست.
کمیل را نمیشناسم: کمیل دیگه کیه؟ من همچین شخصیتی ننوشتم!
ابوالفضل میخندد: اونو هنوز ننوشتی، ولی توی وجودت هست. اتفاقا همین امروز توی آزمایشگاه داشتی روی شخصیتش فکر میکردی، ایده رمانش چندروز پیش به فکرت رسید. الان حتی شخصیتهایی که هنوز نوشته نشدن هم زندهن. چون تو زندهای.
چقدر پیچیده و غیرقابلباور! اینها را به هرکس بگویند، آدرس و شماره تلفن آسایشگاه فارابی را بهشان میدهد. تازه یادم میافتد قرار است بروم خانه. مینالم: من باید برم خونه! خانوادهم منتظرن!
بشری سر تکان میدهد: حرفشم نزن. بهزاد آدرس خونهتون رو بلده. میاد سراغت.
باز هم یک مجهول مسخره جدید. تقریباً جیغ میکشم: بهزاد دیگه کیه؟
-بهزاد همونه که میخواست دفتر رو ازت بگیره. اونم شخصیت یکی از رماناته. هنوز ننوشتیش؛ همونی که امروز توی آزمایشگاه داشتی روی ایدهش فکر میکردی. همون که کمیل هم توش بود. البته قبلا اسمش وحید بوده انگار.
در ذهنم حرفهای بشری را کنار هم میچینم؛ پس برای همین بود که بهزاد میتوانست پیشبینی کند که قصد فرار یا جیغ دارم. چون خودش هم بخشی از من بود؛ احتمالا نیمه تاریک من.
مینالم: من باید برم خونه! نمیشه شب توی خیابون بمونم که!
عباس که نگاهش به جلوست میگوید: فعلا میبریمت یه جای امن تا آبا از آسیاب بیفته.
-کجا؟
عباس با لبخند شیطنتآمیزی به ابوالفضل نگاه میکند: اون دیگه رازه! به قول خودتون یه شگفتانه ست!
اخم میکنم. عباس میگوید: خیالتون راحت، مطمئن باشید ما به شما آسیب نمیزنیم.
با حرص نفسم را بیرون میدهم: خب به خانوادهم چی بگم؟
بشری گوشیاش را درمیآورد و میگوید: بگو رفتی خونه یکی از دوستات؛ یعنی ما.
-شما رو نمیشناسه.
موبایلش را به سمت من دراز میکند: بگیر زنگ بزن بهشون، برای این که لازم بشه خودم باهاشون صحبت میکنم که مطمئن بشن.
با مادر تماس میگیرم و توضیح میدهم که اتفاقی یکی از دوستانم را دیدهام و میتوانم به خانهشان بروم، چون بازگشت در این شرایط به خانه ممکن نیست. پدر کمی شک دارد و میخواهد از قابل اعتماد بودن خانواده دوستم مطمئن شود. بشری خودش با پدر صحبت میکند تا خیال پدر راحت باشد. با این وجود پدر آدرس خانه و شماره تلفنش را میگیرد و میسپارد هربار با خانه تماس بگیرم.
گوشیِ بشری زنگ میخورد. بشری زمزمه میکند: اریحاست!
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐 https://eitaa.com/istadegi/3149
#...
#روایت_عشق 💞