#ببینید / لحظات پایانی عمر پربرکت حاج قاسم...😢
#حاج_قاسم #فاطمیه #قهرمان #سردار_دلها
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
🌷https://soleimani.ir/tour
اگر دلتان این روزها زیارت حاج قاسم را طلب میکند، بسم الله...
بفرمایین زیارت مجازی👆
🥀 #سردار_دلها #حاج_قاسم
سلام خدمت دوستان عزیز...
امشب قلب همه ما از اندوه عروج حاج قاسم و علامه مصباح پر شده...
و به احترام این دو عزیز رمان نداریم...
بجای رمان، سه روایت نیمهبلند آماده کردیم... که انشاءالله امشب و فردا و پس فردا تقدیمتون میشه...
بنده، خانم صدرزاده و خانم اروند خیلی وقت هست که داریم روی این روایتها کار میکنیم تا برای شهادت سردار آماده بشه...
سلام
منافاتی نداره، اما تصمیم بر این هست که شب شهادت اهلبیت و همچنین اشخاص برجستهای مثل علما یا حاج قاسم عزیز، کانال به احترام این عزیزان روند همیشگی خودش رو تغییر بده. البته، این دو قسمت رمان هم کمی خندهدار بود و فکر کنم انتشارش درست نبود امشب.
نکته بعدی هم این هست که ما از قبل برای این چند روز تدارک دیدیم و مجموعه روایتهامون رو از شهادت حاج قاسم، برای شما آماده کردیم.
#پاسخگویی_فرات
#بسم_الله_قاصم_الجبارین
#روایت_فرات / قسمت اول
ما را به سختجانیِ خود این گمان نبود...💔😞
هنوز هم وقتی یادش میافتم، تنم مورمور میشود و با خودم فکر میکنم من چطور توانستهام چنین اتفاق سهمگینی را تحمل کنم و زنده بمانم؟ دو سال گذشته است؛ اما هنوز هرچه به زندگیام و اتفاقات تلخش نگاه میکنم، میبینم سختترین روزهای زندگیام هم به اندازه آن روز سخت نبود. توی یک لحظه، من از درون فرو ریختم. انقدر درد داشت که اولش اصلا دردش را نفهمیدم.
شب جمعه بود و داشتم افتتاحیه جشنواره عمار را میدیدم. یک بغض بدی در گلویم مانده بود که هرچه گریه میکردم، آرام نمیشد. حالم بد بود بدون این که علت خاصی داشته باشد. اشک بیاختیار از چشمم میریخت. شاید خیلیها مثل من بودند. من علتش را نمیفهمیدم؛ اما تا ساعت یک و نیم شب خوابم نبرد. خوب یادم هست؛ آخرین نگاهی که به ساعت انداختم، دقیقا یک و بیست دقیقه بود. بارها با خودم فکر کردهام ای کاش آن خواب، خواب ابدیام میشد و دیگر بیدار نمیشدم. کاش خدا همان شب طومار دنیا را جمع میکرد و قیامت برپا میشد؛ هرچند برای من واقعاً همینطور شد.
برای اذان صبح که بیدار شدم، دیدم چراغ گوشیام چشمک میزند. پیامک داشتم؛ از طرف عارفه. گیج و خوابآلود و در برزخ خواب و بیداری پیامک را باز کردم. نوشته بود: سردار سلیمانی شهید شده!
اول اصلا نفهمیدم چی نوشته. فکر کردم دارم خواب میبینم. اصلا یادم نبود سردار سلیمانی کیست. نشستم و دوباره خواندم. نفهمیدم. وقتی ایستادم، تازه فهمیدم بیدارم و پیامش واقعی ست. چندبار خواندم. راستش اصلا برایم مهم نبود. گفتم حتما تشابه اسمی ست، یک سردار سلیمانی دیگر هم در یک قسمت دیگر سپاه داریم. شاید هم شایعه باشد؛ مثل چندسال پیش. بیتفاوت نوشتم: یعنی چی؟ کی گفته؟
و رفتم وضو بگیرم برای نماز. کمکم بیدارتر شدم. صدای سردار در گوشم میپیچید: آقای ترامپ قمارباز! من حریف تو هستم!
یکباره چیزی درونم لرزید. اگر راست باشد چه میشود؟ چه بلایی سرمان میآید؟ حاج قاسم اگر نباشد، چه کسی حریف این قمارباز میشود؟ اصلا مگر میشود بی حاج قاسم؟ نه... محال است! شایعه است!
حین نماز فقط از خدا میخواستم خبر دروغ باشد. نفهمیدم چه خواندم. فقط به این فکر میکردم که سلام نماز را بدهم و بروم از شایعه بودنش مطمئن شوم. حاج قاسم انقدر در ذهنم نامیرا بود که مطمئن بودم خبرش تکذیب خواهد شد.
نماز که تمام شد، خیره شدم به عکس حاج قاسم که در کتابخانهام گذاشته بودم. جمله آقا زیر عکس نوشته شده بود: خود شما هم که آقای سلیمانی باشید از نظر ما شهیدید...
با خودم گفتم حتما عارفه داشته در سایت ها میچرخیده و از یک منبع نامعتبر خبری را خوانده. منتظر بودم پیام بدهد و بگوید ببخشید مزاحمت شدم، شایعه بود...
دور اتاق میچرخیدم و صلوات میفرستادم که شایعه باشد. اما عارفه پیام داد: شبکه خبر داره زیرنویس میکنه!
نفهمیدم چطور رفتم سمت تلوزیون، روشنش کردم، صدایش را کم کردم که بقیه بیدار نشوند. نفهمیدم چطور زدم شبکه خبر. فقط یادم هست وقتی صوت قرآن و تصویر حاج قاسم را دیدم و زیرنویس فوری را که نوشته بود "انا لله و انا الیه راجعون"، یخ زدم. مات شدم. شاید مُردم. نمیدانم. ولی مطمئنم قلبم تیر کشید و ایستاد. اشکم جوشید. الان که فکرش را میکنم، شرمنده میشوم از این جانسختیای که داشتم و همانجا نمردم.
تا خود صبح، خیره شدم به صفحه تلوزیون و عکس حاج قاسم و زیرنویس خبر فوری و گوش سپردم به آیات قرآن: و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه...
با بهت خیره بودم به صفحه تلوزیون. هزاربار آن دو جمله زیرنویس تکراری را خواندم. انگار هنوز منتظر تکذیب خبر بودم. منتظر بودم بگویند نه، به خودروی حاج قاسم حمله شده ولی خودشان سالم هستند. منتظر بودم از خواب بیدار شوم، منتظر بودم بمیرم. اشک بیاختیار از چشمانم میریخت. رد اشک روی صورتم شوره انداخته بود و میسوخت.
هرچه هوا روشنتر میشد، کورسوی امید من کمنورتر میشد. صبح، دوستانم یکییکی زنگ میزدند؛ پشت تلفن فقط صدای هقهق گریه هم را میشنیدیم و هربار یکیمان میگفت: حالا چکار کنیم...؟
امتحان داشتیم؛ امتحانات دیماه. چشمها سرخ بود و مقنعهها سیاه. یکی از بچهها قاهقاه میخندید. دیوانه شده بود. میگفت امکان ندارد. باورش نشده بود. میخندید و میگفت: برو بابا... امکان نداره. حاج قاسم زنده ست!
به گریه کردنمان میخندید؛ دیوانه شده بود. ما هقهق میکردیم و او قهقهه میزد. هم را بغل کرده بودیم و زار میزدیم و میلرزیدیم. امتحان را هم یادم نیست چطور دادم. یادم هست همه مثل عزادارها روی صندلیها نشسته بودیم و خیره شده بودیم به یک نقطه...
#ادامه_دارد
#فرات
#سردار_دلها
#حاج_قاسم
#مه_شکن
https://eitaa.com/istadegi
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📲#استوری
دیگر تا شهادت قاسم نیم ساعتی بیشتر نمانده است...
۰۱:۲۰💔
#حاج_قاسم #قهرمان #قهرمان_من
#سردار_دلها #شهادت #فاطمیه
#مه_شکن
https://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از ساحل رمان
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
°
حاج قاسم دو سال گذشت، اما ذرهای از داغ شهادت تو در دل ما کم نشد!💔
با دیدن مزارت دل ما خون میشه😭🖤
#حاج_قاسم
#لایو
#فاطمیه
|@saheleroman|
Reza NarimaniReza Narimani - Zaraban Haram.mp3
زمان:
حجم:
4M
سرباز پادگان حرم...💚
سیدالشهدای مدافعان حرم...💚
پیش زینبی به جان حرم💚
...😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
#حاج_قاسم #قهرمان #سردار_دلها
الان یک و بیست دقیقه به وقت بغداده...
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📲#استوری
انا لله و انا الیه راجعون........🏴
#سردار_دلها #قهرمان
#حاج_قاسم #قهرمان_من
#شهادت #فاطمیه
#مه_شکن
https://eitaa.com/istadegi