سلام
کتابهای خوبی هستند اما متاسفانه چون در زمینه رمان امنیتی کم کار شده، هنوز رمانهای امنیتی به سطح قابل قبولی در داستانپردازی و قلم نرسیدند. اما محتوای خوبی دارند.
#پاسخگویی_فرات
سلام
ممنونم از لطف شما. اما هیچکس از ابتدا قلمش خوب نیست. تقویت قلم، نیاز به زیاد خواندن و زیاد نوشتن داره.
#پاسخگویی_فرات
#معرفی_کتاب 📚
📘کتاب: #هشت_سال_بحران_آفرینی_اصلاح_طلبان
✍🏻 نویسنده: #سلمان_علوی_نیک
این کتاب به بررسی و تحلیل عملکرد دوره اصلاحات پرداخته است. اکثر مطالب کتاب برگرفته از خاطرات حجتالسلام حسینیان است.
#بریده_کتاب📖
از نظر مشارکتیها، باید نگاه جامعه را همواره به نقطهای دور خیره نگه داشت و سرابی را در ذهنها به تصویر کشید تا با نزدیک شدن به واقعیت، دوباره در نقطهای دورتر خود را نمایان سازد...
#مه_شکن
#محدثه_صدرزاده
https://eitaa.com/istadegi
#جهاد_تبیین فقط همین👌😅
این طوری صدا ضبط می کردند که #دروغ ها جای #حقیقت نشینه
ما چیکار داریم میکنیم؟
#مه_شکن
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۹
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨
📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۱۰
تا به حال حاج کاظم را در این وضعیت ندیده بودم و این یعنی وضع خرابتر از آن چیزی است که فکر میکردم.
- کاری داشتی؟
صدایش گرفته است؛ اما جدیت خودش را هنوز هم حفظ کرده.
اصلا نمیدانم چه باید بگویم؛ کلمات گم شدهاند. از حال حاجی پیداست همه درها بسته شده.
- الان باید چیکار کنیم؟
سرش بالا میآید و مستقیم به چشمانم نگاه میکند و سری به تاسف تکان میدهد.
- مگه کاری از دستمون بر میاد؟ به چند جا زنگ زدم، هیچکس جواب درست نمیده. من و تو که مطمئنیم چیزی نمیشه؛ اما ذهن مردمو با هیچ پاککنی نمیشه پاک کرد.
راست میگوید؛ طلا که پاک است، چه منتش به خاک است؟! اما حرف مردم چی؟
- معلوم نیست کی آزاد میشن؟ اصلا الان کجا بردندشون؟ کدوم زندان؟
کلافه میگوید:
- هیچ چیز معلوم نیست.
حرفها و کلافگیاش من را هم پریشان میکند.
حوصله ندارد و میبینم بودن من هم دردی را دوا نمیکند؛ پس تنهایش میگذارم.
اولین قدم را که بر میدارم، یاد خواهر مهدی میافتم. دستم را میان موهایم میبرم و با کلافگی به بالا هلشان میدهم.
کلا این موضوع را فراموش کرده بودم. حالا چطور به او بگویم مهدی دستگیر شده؟
باید بروم خانه. باز پا کج میکنم و داخل اتاق حاجی میشوم.
درگیر تلفن روی میز است و تندتند مشغول گرفتن شماره.
در همان حال میگوید:
- باز چیه؟
صدایش خشنتر از قبل است. آب دهانم را فرو میدهم:
- حاجی میشه من برم خونه؟
- برو، اما اگه خواستی به خواهر مهدی چیزی بگی، دلیل اصلی رو نگو. بزار تکلیف معلوم بشه.
از زرنگی حاجی خوشم میآید، همیشه و در هر لحظه سریع اصل مطلب را میگیرد.
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 337
بالاخره لب باز میکنم و میگویم:
- چه خبر پدرجان؟
ماشین روبهرویی کمی جلو میرود و راننده هم پشت سرش، چند سانتی تکان میخورد و ترمز میکند.
- خبر که همون خبرای همیشگی. گرونی، بیپولی... بازم شکر. بالاخره با بدبختی هم شده یه چیزی درمیاریم ببریم سر سفره زن و بچهمون.
و چنان آهی از ته دل میکشد که دیگر نیازی به توضیح بیشتر نیست؛ اما باز ادامه میدهد:
- پریشب یکی رو سوار کردم، مقصدش اون بالاها بود. داشت با گوشیش حرف میزد میگفت خرج غذای سگم ماهانه میشه هفت میلیون. میبینی تو رو خدا؟ من دارم شکم خودم و زنم و سه تا بچهم رو با ماهی دو تومن سیر میکنم، اونوقت یکی فقط خرج غذای سگش میشه هفت تومن! انصافه؟
دوباره دنده عوض میکند و کمی جلو میرود:
- اون بالای تهرون نمیدونم رفتی یا نه. پسرم میگفت کفش یکیشون اندازه کل خونه زندگی ما میارزه. یه عده انقدر دارن که نمیدونن باهاش چکار کنن، یه عده هم انقدر ندارن که اصلا نمیدونن چکار کنن...
اینبار هردو با هم آه میکشیم؛ جانسوزتر از قبل. تورم و مشکل مالی یک مسئله است، اختلاف طبقاتی یک مسئله بزرگتر.
اختلاف طبقاتی یعنی در کشور پول هست؛ اما فقط دست یک عده محدود. یعنی میتوان فقیر در کشور نداشت؛ اما همان یک عده نمیگذارند.
یعنی بعضیها از زیاد خوردن میمیرند و بعضی از نخوردن! و از شمال تا جنوب تهران، نمایشی تراژدیک است از همین اختلاف طبقاتی...
الان باید به راننده بگویم «غصه نخور پدرجان، در عوض امنیت داری»؟
باید بگویم حالا که امنیت داری، دیگر غر نزن که چرا یک نفر برای غذای سگش به راحتی هفت میلیون تومان در ماه میپردازد و تو در مخارج ساده زندگیات ماندهای؟
یعنی تمام آنچه مردم از انقلاب خواسته بودند، فقط امنیت بود؟ عدالت نبود مگر؟
من بجای تمام کسانی که باید بخاطر این وضعیت شرمنده باشند، شرمنده میشوم و سر به زیر میاندازم: چی بگم پدر جان...
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 338
- خدا ریشهشونو بکنه که خون مردم رو توی شیشه کردن.
نمیدانم این را به من میگوید یا خودش و نمیدانم منظورش کیست؛ اما حق دارد شاکی باشد.
حق دارد آه بکشد. و حق دارد باعث و بانی این وضع را نفرین کند.
هرکس باعث شده مردم بیعدالتی ببینند و از انقلاب مایوس بشوند، بیشک لایق نفرین است...
کمیل از صندلی عقب، خودش را میکشد جلو و میگوید:
- ببین تو رو خدا! ما رفتیم برای امنیت مردم جون دادیم که این مسئولین محترم با خیال راحت بتونن مشکل اقتصاد رو حل کنن و دیگه دغدغه جنگ و آشوب نداشته باشن. ولی مثل این که بعضی از مسئولین نه چندان محترم، فکر کردن امنیت برای اینه که راحت بخورن و بخوابن و بچههاشون با پول بیتالمال اونور آب عشق و حال کنن.
و باز هم عرق شرم مینشیند روی پیشانیام؛ بجای همه کسانی که باید از بدن سوخته کمیل و حاج حسین خجالت بکشند؛
از ریههای تاول زده حاج قاسم،
از گردنِ شکسته مطهره،
از تکههای بدن سیاوش،
از سینه شکافته حامد،
از ترکشهای جا خوش کرده در تن پدرم و از خیلی چیزهای دیگر...
راننده دوباره به حرف میآید:
- بابا به خدا ما چیز زیادی از این مملکت نمیخوایم. این که پسر من با دنبال کار و یه لقمه نون حلال باشه انتظار زیادیه؟ این که منِ پیرمرد تو این سن مجبور نباشم مسافرکشی کنم انتظار زیادیه؟ این که هرماه لنگ اجاره خونهم نباشم انتظار زیادیه؟ به خدا زیاد نیست. هعی... خدا لعنتشون کنه...
- کیا رو میگی پدر جان؟
سری تکان میدهد به نشانه تاسف و صدایش را بالا میبرد:
- همین نامردهایی که هرچی رهبر میگه برعکسشو انجام میدن! همینان که سه چهار ساله مملکت رو یه لنگهپا نگه داشتن که آمریکا اِل کنه و بِل کنه و تحریم و کوفت و زهرمار رو برداره.
باز هم گره ترافیک فقط به اندازهای باز میشود که یکی دو متر جلو برویم.
ساعت حالا دقیقا نُه و نیم را نشان میدهد و من الان باید جلوی در خانه امن ایستاده باشم؛ اما نیستم.
میدانم یکی دو دقیقه که بگذرد، موبایل کاریام شروع میکند به زنگ خوردن...
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
سلام
عذرخواهم؛ احتمالا ارسال پاسخ رو فعال کردید و از همون طریق پاسخ دادم.
متاسفانه فیلم منصور رو ندیدم. و اطلاعات زیادی درباره این شهید بزرگوار ندارم.
#پاسخگویی_فرات
سلام
علتش واضحه؛ کسی که پرچم موسیقی انقلابی رو بلند کرده و داره موسیقی انقلابی خوب و با محتوا و کیفیت خوب تولید میکنه، اونم با تاثیرگذاری جهانی و بینالمللی، طبیعیه که دشمن سعی میکنه بزندش و کاری کنه که از میدون به در بشه.
جریان فرودگاه و حواشی بعدش دقیقا برنامهریزی بود برای حاشیهسازی و بدنام کردن آقای زمانی. و متاسفانه اگر دقت کنید بعد اون ماجرا حضورشون کمرنگتر و محو شد...
#پاسخگویی_فرات
سلام
قطعا درست نیست. گذاشتن عکس شهید روی پروفایل به خودی خود کار بدی نیست؛ مسئله اینه که باید از خودمون بپرسیم این که به یک شهید ارادت داریم، بخاطر منش و رفتارشه یا ظاهر خوشتیپ؟ و اگر فقط بخاطر ظاهر باشه، این ارادت تفاوت چندانی با ارادت به یک بازیگر یا خواننده یا ورزشکار معروف نداره.
انتشار عکس با چادر هم اگر طوری باشه که صورتشون پیدا نباشه و تحریککننده نباشه، به نظر من اشکالی نداره.
#پاسخگویی_فرات