eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
858 ویدیو
96 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 🔰 یا علی مددی...🏴 رمان امنیتی ✍️ به قلم: "امید" من دلم از این می‌سوزد که در تهران غریب بود. انقدر غریب که وقتی فهمیده بود نمی‌تواند به تیمش اعتماد کند، کس دیگری را هم سراغ نداشت برای همکاری. انقدر غریب که مجبور شده بود دقیقا آن وقتی که من خسته و کوفته برگشته بودم خانه و می‌خواستم دو دقیقه بخوابم، زنگ بزند و خواب‌مرگم کند و کلی از من فحش بخورد. من همان وقت نگرانش شدم؛ همان وقت که پرسیدم «مگر تهران نیروی سایبری ندارد؟» و او جواب سربالا داد. بار آخری که زنگ زد، شنگول بودم از تولد دخترم. هرچه سربه‌سرش گذاشتم نخندید؛ برعکس بقیه وقت‌ها که با شوخی‌های من یک لبخند کم‌رنگ روی لبانش ظاهر می‌شد. ذهنش خیلی درگیر بود. تنهایی داشت بار یک تیم را به دوش می‌کشید؛ باز هم تکرار می‌کنم: تنها و غریب. با وجود همه این‌ها، فهمیدم خیلی هم غریب نبوده. یک غریبِ دیگر هم بوده که دلشان به هم خوش باشد. حاج رسول یک نقاشی نشانم داد که عباس زده بود به دیوار اتاقش. خودش و یک دختربچه. عباس را بدون گوش و دماغ کشیده بود؛ مردی با لباس نظامی و تفنگ. فکر کنم بهترین تصویر ثبت شده از عباس همان باشد که آن دختر سوری کشید: یک مرد تنها، بالابلند و مهربان. "خواهر" (روایت خواهر، به پیشنهاد و با قلم خانم محدثه صدرزاده نوشته شده است) دستانم را دور پاهایم حلقه می‌کنم و سرم را روی پایم می‌گذارم. خیره چهره مردانه‌اش می‌شوم. -خیلی نامردی. دلم می‌خواد مثل دوران بچگیمون باهات قهر کنم. حیف نمی‌شه. چشمانم پر از اشک می‌شود و دیدم را تار می‌کند. پلک نمی‌زنم که اشکم بر زمین نچکد. -خوب یه چیزی بگو! لبخند می‌زند. من هم لبخندی می‌زنم و قطره اشک لجوجی از چشمانم به پایین سر می‌خورد. -یادته؟ روز عقدتم به همین قشنگی می‌خندیدی... قطره اشک بعدی هم می‌افتد. انگار نمی‌فهمند نباید پایین بچکند. چشمانم را بازتر می‌کنم تا بهتر ببینمش. چشمانش برق می‌زنند. -و اون کت و شلوار مشکی که برا اولین بار پوشیده بودی کلی تغییر کرده بودی. این بار سه قطره اشک می‌افتد روی دستانم و چشمانم می‌سوزند. -مطهره اون روز با دیدنت کلی ذوق کرده بود اما خجالت می‌کشید بهت بگه. دست به چشمانم می‌کشم تا اشک دیدم را تار نکند. -چه روز خوبی بود. برا اولین بار شیطون شده بودی. بیچاره مامان کلی التماست کرد تا راضی شدی اون کفشای ورنی مردونه رو بپوشی. باز هم جواب حرف‌هایم سکوت است. عصبی می‌شوم از دست عباس که تنها نگاهم می‌کند و هیچ نمی‌گوید. چشمانم را می‌بندم و اشک‌ها پشت سر هم صورتم را خیس می‌کنند. نفسی عصبی می‌کشم و بلند می‌شوم. هنوز هم می‌خندد. با آستین لباسم اشک‌هایم را پاک می‌کنم. دندان‌هایم را به هم می‌سایم، قاب عکس را در دستانم می‌گیرم و تکانش می‌دهم. -نخند. انگار بیشتر می‌خندد. به هق‌هق افتاده‌ام. زانو می‌زنم و زمزمه می‌کنم: -برگرد. تنها صدای هق‌هق گریه‌هایم در سرم می‌پیچد. -خوب پارتی بازی کردیا. مطهره منتظرت بود توام گفتی چی بهتر از این، پیچوندی و رفتی پیشش. اشک‌هایم بر روی قاب می‌چکند. قاب را به آغوش می‌کشم. سردی شیشه از لباس به قلبم نفوذ می‌کند. همه چیز دست به یکی کرده‌اند برای اثبات تنهایی‌ام. نفس‌هایم بریده‌بریده شده است. -بر...گرد... 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ ✨ https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام نظرات شما عزیزان...🌿 پ.ن: خوش‌تر آن باشد که سرِّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران...
سلام این نظراتی هست که چند نفر از کاربران، قبلا برای بنده فرستاده بودند و حدس زده بودند ناعمه همون کسی هست که عباس تعقیبش می‌کنه و شهید میشه؛ اما بنده برای جلوگیری از لو رفتن داستان، قبلا منتشرشون نکرده بودم. ممنونم از این که نظراتتون رو برای بنده می‌فرستید.
سلام ممنونم، بنده هم تسلیت می‌گم. بله خوندم. درکل ارزیابی مثبتی از کتاب نداشتم؛ با وجود نقاط قوتی که در محتوا داشت. ان‌شاءالله به زودی نقد مفصلی براش می‌نویسم.
سلام حجاب در دین واجب شرعی هست. اما اجباری بودن، به جنبه قانونی و عمومی اشاره داره. واجب شرعی، یعنی بر شخص مکلف واجبه و اگر مکلف اعتقاد داشته باشه، خب باید رعایتش کنه. اما اجباری بودن حجاب، کاری به اعتقاد مکلف نداره. بلکه چون فرد در کشور اسلامی زندگی می‌کنه و قانون حجاب هم یکی از قوانین کشوره، فرد باید رعایتش کنه مثل سایر قوانین. این مسئله واقعا جا نیفتاده برای خیلی‌ها و با حجاب مثل یک امر صرفا اعتقادی برخورد می‌کنند؛ بعد یک عده میگن ما اعتقاد نداریم پس نباید ما رو مجبور کنید!! درحالی که این اجبار، اجبار به تغییر عقیده نیست. بلکه مثل هر قانون دیگه‌ای، حکومت می‌تونه اون رو اجبار کنه به روش‌های مختلف. مثل قانون راهنمایی و رانندگی که هیچکس نمیگه: من چون اعتقاد ندارم رعایت نمی‌کنم!!! بلکه باید رعایت کنه چون قانونه. البته بازم تاکید می‌کنم باید درکنار اقدامات قانونی و قهری، کار فرهنگی درست و تمیز انجام بشه تا مردم این قانون رو با ایمان و اعتقاد رعایت کنند و ضرورت قانون حجاب رو بفهمند
سلام بله درسته. در بعضی روایات «مسلمة» هم ذکر شده در انتهای روایت. سپاس ازتون
سلام خیلی ممنونم از لطف شما 🙂🌿 دعا کنید روز به روز بهتر بشیم.