eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
686 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام و بازهم آه...😔 خانم اروند هم عازمند. کاش بتونن سفرشون رو اینجا به اشتراک بذارن...
بسم الله الرحمن الرحیم #... ✍️فاطمه شکیبا دیروز صبح خانم فاتح زنگ زدند که مشهدند و خانم اروند عصرش زنگ زدند که دارند می‌روند کربلا. اخبار را که می‌بینم، حس می‌کنم همه ایران که نه، همه دنیا دارد می‌رود به سمت یک جنبش جهانی و فقط منم که چپیده‌ام گوشه خانه و تماشا می‌کنم. حس آدمی را دارم که ظهر جمعه بیدار شده و فهمیده آقا ظهور کرده‌اند و او خواب بوده. حس آدمی که فردای عاشورا رسیده به کربلا و دیده همه‌چیز تمام شده. نمی‌دانید چقدر زجرآور است که ببینی همه دارند برای امام زمان‌شان یک کاری می‌کنند جز تو. خیلی وحشتناک است که تمام عمر کاری برای امامت نکرده باشی و حتی برای نزدیک شدن ظهورش، قدم هم نتوانی بزنی؛ حتی کار به این سادگی هم از دستت بر نیاید و فردای قیامت، حتی یک قدم زدنِ ساده را هم در پرونده اعمالت نداشته باشی برای امامت. قبلا گفته‌ام... اربعین فقط یک زیارت شخصی و معنوی برای خود آدم نیست. یک رزمایش جهانی ست. یک آمادگی ست برای ظهور؛ این که اگر امامت صدایت زد، آماده‌ای پیاده بزنی به دل جاده و بروی به سویش؟ آماده‌ای با هر نژادی و هر ملیتی و هر مذهبی همزیستی کنی در سپاه امامت؟ و من از این رزمایش جامانده‌ام. فردای ظهور، من میان بقیه کربلارفته‌ها، مثل سربازی‌ام که تمرین خشم شب نکرده و وقتی صدای سوت فرمانده را می‌شنود، گیج و گنگ دور خودش می‌چرخد و نمی‌داند باید چکار کند؛ آن هم میان یک گردان سربازِ کاربلد و آماده و تمرین دیده. اربعین مهم‌ترین سند است بر حقانیت حکومت توحیدیِ معصوم. یک مدل کوچک از جامعه آرمانیِ شیعه. جامعه‌ای که همه، طمع و حرص و هوای نفس را رها می‌کنند و نگاهشان را می‌دوزند به امام. هدف‌های متعدد و متفاوت در نور توحید محو می‌شوند و آن وقت است که بدون هیچ اجباری، نظم رعایت می‌شود، فقر از بین می‌رود و جنگ هم. سی میلیون آدم می‌توانند با عشق به یک امامِ شهید، اینطور زیبا کنار هم زندگی کنند؛ با عشق به امامی که اصلا او را ندیده‌اند. حالا فکر کنید آن امام حاضر باشد، مردم چهره زیبایش را ببینند و کلام دلنشینش را بشنوند... چه می‌شود این حکومت! امشب یک پیام ناشناس آمد از سوی یکی از اعضای کانال، مبنی بر این که زائرند و دوست دارند سفرشان را با ما به اشتراک بگذارند. هرچند هر پیامشان دل جامانده‌ها را به آتش می‌کشد؛ اما اگر به اندازه خودم، حماسه اربعین را بازتاب ندهم، واقعا جا می‌مانم از این رزمایش. قدم نمی‌توانم بزنم، قلم که هست... با سپاس از خانم معصومه سادات رضوی که قرار است راوی زیبایی باشند. با دعای سلامتی و سفر خوش برای ایشان. ...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
سلام و سپاس فراوان. التماس دعا.
بسم الله الرحمن الرحیم ✍️ همه چیز آماده است. کوله‌ام تکمیل روی مبل وسط هال، لباس‌هایم اتو شده، کفش مناسب اربعین خریده شده و صد البته یک گذرنامه دارای اعتبار و از همه مهم‌تر یک خانواده که تصمیم دارند به کربلا بروند. از وقتی زمزمه رفتن به سفر اربعین توی خانه پیچید تصمیم داشتم یک سفرنامه بنویسم و امروز که دارد صفحه های اول این زیارت و دیدار ورق می‌خورد کلمات را مهمان سفیدی صفحه نوت گوشی کردم... قرار بود بعدازظهر راه بیفتیم و من دقیقا صبح تا بعدازظهر کلاس داشتیم. این کلاسم طوری است که تمام تلاشم را می‌کنم سرم برود و کلاسم نه. در این حد که حاضرم بخاطرش ساعت هفت و نیم صبح از خواب بیدار شوم. طبق همین فرمول امروز صبح ساعت هفت و نیم بیدار شدم و به سوی کلاس رهسپار شدم. همه چیز مثل همیشه گذشت. کلاس آخر استاد درباره کربلا و کربلایی شدن و دعا کردن صحبت می‌کردند. دقایق آخر کلاس از طریق خانواده احضار شدم که :"بیا باید برویم." تا ایستادم تا از استاد خداحافظی کنم استاد در جواب گفتند :"کلاس ما هم تمام شد." و من ماندم و تک تک آدم هایی که حلالیت می‌گرفتم و در آغوش می‌فشردمشان و حاصل آن لحظات دو عریضه شد که به یکی از حرم ها برسانم و کلی التماس دعای مخصوص و غیر مخصوص. از زهرا که خداحافظی میکردم گریه‌اش و توی اغوشم سفارش میکرد فراموشش نکنم و من هم به دلایل تا حدودی نامعلوم اشکم در آمد و در اغوش هم زار می‌زدیم. او بخاطر نرفتن و من به خاطر رفتن... بعد از ورود به اغوش خانواده و پریدن از سر کلاس به داخل ماشین دل به جاده زدیم و من هم همان اول توی ماشین یک ساعت جلسه مجازی داشتم و بعدش هم با گفتن:"چه فرصتی بهتر از الان برای کارهای نکرده " به دیدن برنامه های تلویزیونی که چندین وقت برای دیدنشان وقت نداشتم پرداختم... در حالی که انتظار داشتم حداقل اولین موکب را حوالی مهران ببینم وسط جاده ساوه موکب برپا بود و عجب تر از آن نماز جماعتی در فضای باز. سرویس بهداشتی هم که آب نداشتند و خانم‌ها بطری پر می کردند و می‌آوردند وضو بگیرند. بعد از نماز به سمت ماشین که می‌رفتم صدای "قدم قدم موکبا رو می‌گردم" بنی فاطمه حال و هوا اربعین را به فضا پمپاژ می‌کرد. به پدرم می‌گفتم:"در هیچ زمانی و هیچ مکانی نمی‌شود مردمی را لب جاده دید که سراسر مشکی پوش از اتوبوس و ماشین پیاده شوند و نماز جماعت بخوانند و بروند که در کشوری دیگر مزار عزیزانشان را زیارت کنند و به عشق آنها هشتاد کیلومتر راه پیاده برود. گرمای هوا در مقابل زیارت برایشان به شوخی شبیه باشد و بخاطر کسی هم‌دل شده باشند، الا در حوالی اربعین و جاده‌های منتهی به عراق و نجف و بخاطر شخصی به نام حسین بن علی..." بعد از نماز مغرب و عشا ماشین در تاریکی کامل فرو می‌رود و تاریکی بیابان و چراغ‌های ماشین ها همه به من می‌گویند:" اگر دنبال خلوت می‌گردی الان وقتشه." و من به جاده نگاه می‌کنم و به روز های پیش رو فکر می‌کنم. به سال‌های پیش رو. به کربلا و درس‌هایش. و بعد از آن هندزفری و مداحی‌ها حالم را خوش می‌کنند. تصمیم بر این شد شب در شهرستانی حوالی همدان بخوابیم و فردا صبح بیرون بزنیم به قصد مرز مهران. من هم که به فرصتی نیاز داشتم که یک سری وسایلم را از یک کوله به کوله دیگر منتقل و لباس عوض کنم با خوشحالی تمام پذیرفتم. فردا صبح همه چیز وارد یک مرحله جدید می‌شود... "کربلا منتظر ماست بیا تا برویم..." https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
بسم الله الرحمن الرحیم #روایت_زیبایی ✍️#معصومه_سادات_رضوی همه چیز آماده است. کوله‌ام تکمیل روی مب
بسم الله الرحمن الرحیم ✍️ دیشب خبر رسید کسانی که از چند هفته پیش قرار بود همسفرمان باشد، در راه برایشان مشکلی پیش آمده و بعید نبود که سفرشان کنسل بشود. بعد از مشورت به این نتیجه رسیدیم تا امروز ظهر منتظر بمانیم و اگر آمدنی شدند که با هم می‌رویم. اگر نه خودمان راهی بشویم. هنوز هم دلم شور می‌زند که اگر به حرم نرسم چه ؟ اتفاق دیشب هم مثل یک سیلی توی صورتم خورد که می‌توانی در مسیر باشی و نرسی‌... دلشوره شیرینی است. معلق ماندن میان زمین و آسمان، میان رسیدن و نرسیدن دلهره‌آور و زیبا است. مثل بندبازی روی یک دره عمیق.‌ همان همسفرهایمان که بالا گفتم، آمدنی شدند انگار ارباب میخواست ببیندشان... "دستگاه حسین حساب و کتاب خودش را دارد." بعد از نماز و ناهار به دل جاده زدیم. حال دلم خوب است. یک لبخند ریز هم روی لب‌هایم جا خوش کرده. عراق تنها جایی است که اجازه دارم پوشیه بزنم و حالا من و این حجاب دوست‌داشتنی همسفریم. به جاده نگاه می‌کنم و ذهنم را به کربلا پر می‌دهم. به اینکه حتما دختران کوچک حسین با دیدن صحرای کربلا به چه فکر کرده‌اند، از گرمای طاقت‌فرسای آفتاب، پوست لطیف چهره‌شان سوخته است، تشنه شده‌اند، علی‌اصغر از گرما بی‌تاب شده است و رباب نگران او را زیر چادر گرفته است. ازیک جایی به بعد آب نبود‌ ولی عمو را که داشتند... روضه نخوانم... مسیر طولانی است. چند ده کیلومتری کرمانشاه جاده دو شاخه می‌شود. روی تابلویی که مشخص می‌کند هر راه به کجا می‌رسد، سمت چپ را کنار مقصدهای دیگر زده به سمت کربلا. یعنی واقعا داریم به کربلا می‌رویم؟ جاده مثل ماری خاکستری تا مهران پیچ و تاب خورده و این روزها مهمان زائرهای حسین است. مهمان قلب‌هایی که با هر تپش حسین حسین می‌گویند. حوالی کرمانشاه اولین ترافیک مسیر را مزه مزه می‌کنیم. دلیلش مهم نیست ولی مثل مانور است برای عملیات، عملیاتی که مطمئنم نزدیک مهران شروع خواهد شد و تا مرز ادامه دارد... در مسیر ناگهان پدرم می‌گویند:" معصومه اینجا تنگه چهارزبره." از جا می‌پرم و میگویم:"جدی می‌گین؟" و با جواب مثبت پدر یاد عملیات مرصاد می‌افتم. یاد عملیاتی که بچه‌های رزمنده، منافقین را که هوس گرفتن ایران و تهران به سرشان زده بود در این تنگه زمین‌گیر کردند. یادم بماند در این سفر به یاد شهدای عملیات مرصاد یک زیارت بکنم... بَلَد( یک نرم افزار مسیریاب) می‌گوید حداقل ساعت دوازده و ربع مرزیم. آن هم بدون در نظر گرفتن ترافیک راه و پیدا کردن جای پارک در مهران و همان عملیات مذکور که بالا گفته شد. هر طور فکر می‌کنم یا باید روایت امروز را بدون رسیدن به مرز به دستتان برسانم یا می‌رود برای فردا شب‌. تصمیم میگیرم همین اندک را به دیدگانتان برسانم. معذرت بابت طولانی شدن سفرمان در ایران. " از این سختی و دوری راه ، به شوق تو باکی نداریم..." https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
بسم الله الرحمن الرحیم #روایت_زیبایی ✍️#معصومه_سادات_رضوی دیشب خبر رسید کسانی که از چند هفته پیش
عزیزان سفر اربعین و شرایط این بانوی زائر کاملا پیش‌بینی ناپذیر هست. امیدواریم که در طول سفر هم بتونیم با روایت ایشون همراه باشیم؛ اما احتمالا ارسال روایت‌ها نظم نخواهد داشت. و البته... ازشون خواستم که به نیابت از همه ما اعضای مه‌شکن هم قدم بردارند...
27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️رسانه امام مظلوم‌مان باشیم... ⚠️تا حسین جهانی نشود، مهدی ظهور نخواهد کرد...🏴 https://eitaa.com/istadegi
هم‌اکنون... آغاز داستان سلما... بسم الله الرحمن الرحیم... پ.ن: دعا کنید. خیلی دعا کنید. باتوجه به دنبال کردن دو پروژه سنگین، طول می‌کشه تا آماده انتشار بشن.