eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
689 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خدا رو شکر که خوشحال شدید، نگران نباشید ناقصش نکردم🙄
فکر می‌کنید چرا اسم رمان خورشید نیمه‌شبه؟
🔸 🔸 🌷 شهید راشل آلین کوری 🌷 🔸تولد: ۱۰ آوریل ۱۹۷۹، اولمپیا، واشنگتن، ایالات متحده امریکا 🔸شهادت: ۱۶ مارس ۲۰۰۳، رفح، نوار غزه، فلسطین اشغالی راشل را نه بولدوزر ساخت امریکا، که رژیمِ جعلیِ ساخت امریکا شهید کرد... http://eitaa.com/istadegi
🔸 🔸 🌷 شهید راشل آلین کوری 🌷 🔸تولد: ۱۰ آوریل ۱۹۷۹، اولمپیا، واشنگتن، ایالات متحده امریکا 🔸شهادت: ۱۶ مارس ۲۰۰۳، رفح، نوار غزه، فلسطین اشغالی در ابتدای ورود به دانشگاه، عضو جنبش اتحاد جهانی (ISM) شد؛ سازمانی که برای حل مشکلات فلسطینیان در درگیری با اسرائیل از راه‌های بدون خشونت استفاده می‌کند. فارغ‌التحصیل که شد، برای شرکت در تظاهراتی که از سوی این جنبش برگزار شده بود به منطقه نوار غزه رفت. در غزه دوره آموزش دو روزه مقاومت غیر خشونت‌آمیز و سپر انسانی را گذراند. ۱۴ مارس ۲۰۰۳ در مصاحبه با شبکه خبری میدل‌ایست گفت: "احساس می‌کنم که شاهد نابودی سیستماتیک توانایی مردم برای بقا هستم. گاهی اوقات هنگام شام خوردن با مردم هستم و حس می‌کنم که انبوهی از تجهیزات نظامی اطراف ماست و قصد نابودی مردمی را دارند که با آن‌ها در حال صرف شام هستم." در اولین شب اقامتش در شهر رفح در جنوب نوار غزه، با دو نفر از دوستانش می‌خواستند با نصب تابلوهایی که روی آن‌ها نوشته بودند"افراد بین‌المللی"باعث توقف تیراندازی سربازان اسرائیلی به سمت شهروندان فلسطینی شوند. می‌خواستند با سیاست "تخریب منازل، ریشه‌کن کردن درختان و ارعاب شهروندان بی‌دفاع فلسطینی" مقابله کنند. آدم خوب است آزاده باشد. یعنی آدم اگر آزاده نباشد اصلا آدم نیست. اگر وقتی مظلوم می‌بینی خونت به جوش نیاید و برای مبارزه با ظالم یک تکانی به خودت ندهی، باید در اصل انسان بودنت شک کنی. مسلمان بودن و این‌ها پیشکش. راشل انسان بود. یک انسان آزاده. می‌خواست هرکاری که از دستش برمی‌آید انجام دهد تا این ظلم را متوقف کند. کم‌تر از دو ماه بعد از رفتنش به غزه، در شانزدهم مارس، راشل که کاور نارنجی فلورسنت به تن داشت تا به راحتی دیده شود، سر راه بولدوزر ارتش رژیم صهیونیستی ایستاد تا از تخریب خانه یک داروساز فلسطینی به نام"سمیر نصرالله" که در این مدت با هم آشنا شده بودند، جلوگیری کند. او با بلندگو از راننده بولدوزر می‌خواست از حرکت بازیستد. اسرائیلی جماعت نه قانون بین‌المللی سرش می‌شود نه انسانیت. دولتمردان کشوری که راشل در آن بزرگ شده بود، انقدر به رژیم جعلی اسرائیل مصونیت داده بودند که راننده بولدوزر اسرائیلی با خیال آسوده از روی راشل رد شود، جمجمه‌اش را بشکند، دنده‌هایش را خرد و ریه‌هایش را سوراخ کند، بعد هم بدون آن که تیغه بولدوزر را بالا ببرد، دوباره دنده عقب بگیرد و برای بار دوم از روی راشل رد شود. پدر و مادر راشل شکایت کردند. اول شکایت‌شان را در دادگاه‌های رژیم صهیونیستی مطرح کردند و قضات اسرائیلی به راحتی رای به برائت راننده بولدوزر دادند. قضات و دادگاه‌های امریکایی هم خودشان را به ندیدن و نشنیدن زدند. گاهی احساس می‌کنم از اعماق قلبم راشل را دوست دارم. انگار که خوب می‌فهمم‌اش و به شجاعتش غبطه می‌خورم. کاش من هم به اندازه راشل آزاده بودم. چیزی در وجود راشل هست که می‌تواند تمام مرزها و فاصله‌هایی که بین ماست را کنار بزند و به هم نزدیک کند: فطرت پاکش، آزادگی‌اش. انگار که راشل از منِ بچه‌شیعه حتی نزدیک‌تر است به قیام حسینی. دوست دارم که ببینم راشل هم روز ظهور برمی‌گردد، پشت سر حضرت مسیح. اگر من هم آن روز بودم، محکم راشل را در آغوش می‌گیرم و اگر خدای نکرده نبودم، شما سلام من را به راشل برسانید و از طرف من به او بگویید: دمت گرم دختر شجاع و آزاده! روایت مفصل و تصویریِ زندگی و مبارزات راشل و نامه‌های او را اینجا بخوانید: https://vrgl.ir/MOF2z پی‌نوشت: کتاب "صبح شانزده مارس" به گردآوری مهدی عزیزی، مجموعه‌ای از ایمیل‌های راشل برای خانواده‌ی او و خاطرات اوست. http://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 3 صدایی محو و گنگ از دوردست می‌شنوم؛ صدای پیجر بیمارستان. پشت سر عباس، فقط سپیدی می‌بینم. یک پرده موج‌دار سپید. در وجودم دنبال یک سر سوزن نیرو می‌گردم تا در حنجره‌ام جمع کنم و بپرسم چه بلایی سرم آمده؟ نکند دستگیر شده‌ام؟ چرا چیزی را حس نمی‌کنم؟ نکند سایه‌ام من را کشته؟ نکند دارم می‌میرم؟ اگر بمیرم، می‌روم پیش عباس و مادرش؟ یا می‌روم جهنم؟ عباس انگار صدای فکر کردنم را شنیده که می‌خندد؛ طوری که دندان‌هایش پیدا شوند. آمده که نجاتم بدهد؟ یعنی آن معجزه رخ داده یا قرار است رخ بدهد؟ واقعا زنده است؟ آرسن دوباره برمی‌گردد. عباس را ندیده. پریشان است. عرق کرده و تندتند نفس می‌کشد. بالای سرم می‌ایستد و کمی خم می‌شود تا بهتر ببیندم. آرام می‌گوید: آریل... صدای منو می‌شنوی؟ منو می‌بینی؟ نمی‌توانم تکان بخورم؛ انگار بدن ندارم. پلک ندارم که با باز و بسته کردنش، به آرسن بگویم می‌بینمش. حنجره هم ندارم که حرف بزنم. جیغ می‌کشم: چه بلایی سرم اومده؟ صدای جیغم فقط در سر خودم می‌پیچد. عباس باز هم لبخند می‌زند و آرام زمزمه می‌کند: بخواب. قراره معجزه رو ببینی. -من نمی‌خوام بمیرم. نمی‌خوام... و باز هم، عباس فکرم را می‌شنود و می‌گوید: نترس. بهم اعتماد داری؟ -فقط به تو اعتماد دارم. -پس چشمات رو ببند و آروم باش. - منو از اینجا ببر... ببر یه جای دور. -اگه منو بندازی... بغل بابا بندازی... سلمای پنج ساله، خودش را از روی تاب می‌اندازد و عباس در هوا می‌گیردش، در هوا می‌چرخاندش و سلمای پنج ساله، قهقهه می‌زند... *** مسعود مرد را انداخت در صندوق عقب. ماشین از سنگینی وزن مرد نشست و بلند شد. کمیل کنار مسعود ایستاد و به مرد که دستانش بسته و دهانش چسب خورده بود نگاه کرد تا نشانه‌ای از حیات پیدا کند. شکم مرد آرام بالا و پایین می‌رفت. -مطمئنی نمی‌میره؟ -آره. حواسم هست. مسعود در صندوق عقب را بست و دستانش را به هم کوبید. -خب، دیگه ازشون جلو افتادیم. ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شرایط غزه وحشتناک است... مردم زیر آتش‌اند، آب و برق قطع است، تا کنون بیش از چهارصد نفر شهید شده‌اند... برای مردم غزه دعا کنید. پ.ن: این حمله وحشیانه اسرائیل به مردم غزه، تلافی پیروزی‌های مقاومت است. نامرد یعنی کسی که انتقام شکستش را از مردم بی‌دفاع می‌گیرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جای شهدا خالی...
سلام راستش خودم هم نمی‌دونم دقیقا باید چکار کرد، مسئله‌ایه که باهاش درگیرم. سعی می‌کنم توصیف و پردازش روندها و محیط و احساسات رو بیشتر کنم و سیر وقایع رو طوری بچینم که درون‌مایه مدنظر منو اثبات کنه.