فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⋞🧡🌤⋟
استادپناهیان:
امامصادق(ع)یکبار به شدتگریهمیکردند
گفتنآقاجانچراگریهمیکنید؟
امامفرمودند :
خودمرویكلحظهگذاشتم
جایشیعیانماندر
غیبتمهدی(عج)
سختاستخیلیسخت...!
『 اَلسـلامُعَلَيْـكَاَيُّہاالاِْمـامُالْمَاْمـوُنُ✋🏻 』
🌤⃟🔗¦↫#سلامباباجان✨"
「➜• jαнαdeѕolιмαɴιe」
໑♥️⛓
•
.
-درگیرپریشانیمادیربهدیراست
دلتنگبهیکخندهاو؛
زودبهزودیم..(:
💌¦↫#روزتون_شہدایۍ🕊✨
📿¦↫#شہیدجھادعمادمغنیھ💛!
⌈.🌱.@jahadesolimanie⌋
(♥️🕊)
یکشبرسول،منروکنارکشید.
حالاآنموقعسیزدهسالهبود...
گفتآقامرتضیشماآدمخوبیهستید
یکچیزیمیخوامبگم،
فقطبههیچکسنگید...(:
تاکیدکردکهبهپدرمومادرموبرادرمنگید!
مناولفکرمیکردمیککارخطاییکرده
یاتقصیریازاوسرزده...
گفتمخببگو!گفتآقامرتضیشما
آدمپاکومومنیهستید،
دعایتانهممستجابمیشه!
دعاکنیدماشهیدبشیم...(:
منهمانجاچشممپراشکشد،
رفتمپشتچادرهاوشروعکردمبهگریه
کهاینبچهدراینسنوسال
چقدرازامثالماسبقتگرفته...(:
#شہیدانھ♥️"
#سالروز_شہادت🕊"
#شهیدرسـولخلیلی(محمدحسن)🌦"
「➜• jαнαdeѕolιмαɴιe 」
"♥️🖋"
منتوقعندارم ازهمهبهترباشماما دوستدارمجزءبهترینهاباشم همیشهفکرمیکنم کهخوابواستراحتبیجا وقتتلفکردناست دوستدارمهرلحظهوزمان چیزجدیدییادبگیرم:)'! #دلنوشته🕊" #شهیدرسـولخلیلی🌦" 「➜• jαнαdeѕolιмαɴιe 」
شهید جهاد مغنیه 🇵🇸
"♥️🖋" منتوقعندارم ازهمهبهترباشماما دوستدارمجزءبهترینهاباشم همیشهفکرمیکنم کهخوابواستراح
امروزسالگرشهادت
شهیدبابکنوری،شهیدعارفکایدخورده،
شهیدمهدیزینالدین(ممکنهشهیددیگهای)هم
باشهولیمنحضورذهنندارم
پسبیادتمامیشهدااعماز
هشتسالدفاعمقدسو
شهدایمدافعحرم(حزبالله،فاطمیون،و...)
۳شاخهگلصلوات:)🌹
.
أینَ المُضطَرُّ الّذِی یُجَابُ إذا دعی
کجاست آن مضطری که چون دعا کند
خواست او به اجابت میرسد!🤍
- دعای ندبہ
.
#آقایقلبم♥️:)
|@jahadesolimanie|
5.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•🌴•
.
سالخمسیتیادتنره💡💭
#احکامبهزبانساده💕
.
°https://t.me/ahkam_tv3
 ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄ ̄
|..𝕛𝕒𝕙𝕒𝕕𝕖𝕤𝕠𝕝𝕚𝕞𝕒𝕟𝕚𝕖..⏎
#معرفے_کتاب😉🌱
#قاچ_کٺاب😌↶🍉
#کتابـ📚"درهـیـاهـوی سـکـوت🕊"♥️
《اینکتاب روایت زندگـی دانـشـجـوی پـیـرو خـط امـام و رئـیـس سـتـاد لشگـر 27 مـحـمـد رسـول آلله (ص) است»
#بھقݪمـ✍🏻"
جـواد کـلـاتـه عربـی"🌸
بخشےازکٺاب:
بعد از مدت کوتاهی آتش روی ما خیلی شدید شد😓. آنقدر که هر لحظه ممکن بودیکی از خمپاره ها بخورد توی سنگر و همه مان درجا شهید شویم🤒. توی همین گیر و دار بودیم که یک نفر دولا دولا به طرف سنگر ما آمد🚶♂.
وضعیت آتش طوری نبود که بهش بگوییم بیا، نیا.، جا داریم یا جا نداریم. 🤷♂. من که نشناختمش. کلاه پشمیِ تیره رنگی سرش کرده بود و ریش های خیلی پـُری داشت. یک شال هم دور گردنش پیچیده بود.
من و حسین جا باز کردیم و آن غریبه خودش را بدون معطلی انداخت توی سنگر😁. هیچ صبحتی هم بین ما ردوبدل نشد.؛ نه سلام علیکی و نه چیزی. شاید جا داشت ازش بپرسم چطوری توی آن وضعیت آمده آنجا و اصلا چرا آمده😅🤦♂؟! اما به هیچ وجه جای این حرف ها نبود. به علاوه اینکه حاج آقا با تمام وجودش درگیر هدایت آتش بود😷؛ آنقدر که حتی برای اصابت خمپاره های نزدیکِ سنگر هم سرش را نمی دزدید😰. بین آن غریبه با من و حسین و حاج نجفی، فقط یک نگاه رد و بدل شد🖇. بعد هم خودش را کشاند به سمت سکوی چپ سنگر و روبه روی حاجی نشست🙃..
|🌤@Jahadesolimanie|