#حضرت_علی_اصغر_نوحه
#نوحه۱۵
این تو و حنجر خشک
این منو چشم پر آب
پاره شد گلوی تو
امان از دل رباب
کاش به میدان نمیبردمت
کاش که بابای تو مرده بود
جای حلق تو این تیر علی
کاش که بر قلب من خورده بود
بر دلم زد شراره نگاهت علی
گشته آغوش من قتلگاهت علی
حرمله ز من گرفت
بود و هست من علی
شد سرت ز تن جدا
روی دست من علی
می روم پشت خیمه که تا
ناله از قلب پرخون کشم
دور ز چشم تر مادرت
تیر حلق تو بیرون کشم
میچکد از گلوت خون تازه هنوز
وای من چشم تو نیمه بازه هنوز
#عبدالزهرا
#حضرت_علی_اصغر_نوحه
بند اول:
این سو خیمه ولوله
آن سو داد و هلهله
افتادم به چه کنم
ای لعنت به حرمله
نمانده غنچه نه گل نه گلابی
بر مادر او دهم چه جوابی
وای علی
ــــــــــــــــ
بند دوم؛
کاری که سه شعبه کرد
با طفلم سنان نکرد
قدر حرمله کسی قدم را کمان نکرد
با خنده هایش مرا بی تاب کرد
شش ماهه را با ضرب تیر خواب کرد
وای علی
ـــــــــــــــ
بند سوم؛
کار تن سخت ولی
کار سر سخت تر است
تیر بیرون کشیدن از
این حنجر سخت تر است
دارم خدایا خدایا می کنم
تیر از گلوی او جدا می کنم
ــــــــــــــ
#علی_سلطانی
#حضرت_علی_اصغر_نوحه
#نوحه۱۷
به روی دست پدر ، پاره شد حنجرت
من به فدای تو و ، خنده آخرت
فرات شد خجل ، از غم تشنگی ت
تیر سه شعبه شد ، مرهم تشنگی ت
واویلا علی
خیر از این روزگار نبیند حرمله
فتاده بین سر و تن تو فاصله
یاری عمه بود ، ای گل پرپرم
که از گلوی تو ، تیر درآورم
واویلا علی
به پشت خیمه خواندم ، نماز صبر تو
تا نرسیده رباب ، می کنم قبر تو
مادر تو ندید ، گلوی پاره ات
وای اگر کند ، به نی نظاره ات
واویلا علی
#علی_سلطانی
#حضرت_علی_اصغر_نوحه
#نوحه۱۸
خداوندا ندارم راه چاره
گلوی اصغرم شد پاره پاره
گلم در پیچ و تاب است ، دلم در اضطراب است
علی جان علی جان
.......
مگر ای حرمله از من چه دیدی
کبوتر بچه ام را سر بریدی
سه شعبه تا رها شد ، علی اصغر دو تا شد
علی جان علی جان
.......
همانها که به من نامه نوشتند
علی اصغرم را تشنه کشتند
به اشکم خنده کردند ، مرا شرمنده کردند
علی جان علی جان
.......
نهادند بر دلم این آرزو را
ببوسم من دوباره این گلو را
مگر مانده گلویی ، که باشد آرزویی
علی جان علی جان
#عبدالحسین