#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
نام زیبا و نکویت گرعلیّ اکبر است
چهرهات تصویری از زیبایی پیغمبر است
تو زلال چشمه ی خیر کثیری برهمه
لعل لبهای تو تمثیلی زحوض کوثر است
ساحل آرامش جان و دل بابا شدی
دامن مولا ز موج عشق، غرق گوهر است
طرز صحبت کردن تو شور برپا میکند
لحن بابا گفتن تو از عسل شیرینتر است
صد هزاران یوسف مصری شود مجنون تو
یوسف لیلایی و حُسنت ز یوسف برتر است
ای که مثل آفتابی زر فشانی میکنی
گوهر خورشیدی و دامان تو پُر از زر است
از نفسهای تو عطر باغ جنت میچکد
درکلامت پرتو توحید و نور داور است
غیر زیبایی کسی در خُلق وخوی تو ندید
هم جلالت هم جمال تو بهشتی منظر است
میوزد عطر دعای مستجاب از سجدهات
آسمان از یارب تو غرق ماه و اختر است
درس آزادی و ایثار و مرام و عشق توست
آبروی هرجوانی که خدایی باور است
ای اذانگوی نماز صبح عاشورای عشق
اشهد بانگ اذان تو شهادت آور است
نام تو لرزه به جان دشمنان میافکند
رزم تو یادآور رزم علی در خیبر است
گرکه مهمان نگاه مهربان تو شوم
در تهی دستیِ محشر روزگارم محشر است
هرزمان نام تو جاری میشود درشعر من
درغم و شادی «وفایی» اشکهایش پرپر است
#سیدهاشم_وفایی
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
سلام ای ماه را جانان؛ سلام ای شاه را نائب
سلام ای درد را درمان؛ سلام ای قلب را صاحب
به مدحت کاری از دست غزل که برنمیآید
چگونه وصف تو گویند شاعرها در این قالب
تو قرآن حسینی که خدا تقدیم او کرده
که در هر سوره نه؛ هر آیه داری سجدهای واجب
ملائک در دلِ هفتآسمان تنها تو را دیدند
فراوانند انجم؛ کیست غیر از روی تو ثاقب؟
گمانم صبح میلاد تو ای پیغمبر ثانی
کسی ناقوس نشنیده؛ اذان میگفته هر راهب
هنر زیباتر است آنگاه که خرج علی گردد
بخوان مداح؛ بسماله؛ بگو شاعر؛ بزن مطرب
الا ای جارچیها طبل بردارید که آمد
علی بن حسین بن علی بن ابیطالب
چه جذابیتی داری که عباس از طلوع صبح
به نور روی تو ماندهست خیره تا دم مغرب
تو از راه آمدی تا پشت حق باشی و حق با تو
که از امروز میلرزد به خود هر ظالمِ غاصب
میان معرکه شانه به شانه با اباالفضلی
کدام ابله گمان کرده که بر این دو شود غالب
تو برمیگردی ای شیرِ جوانان بنیهاشم
تو رجعت میکنی با آن امام حاضرِ غائب
#حمید_رمی
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
نام زیبا و نکویت گرعلیّ اکبر است
چهرهات تصویری از زیبایی پیغمبر است
تو زلال چشمه ی خیر کثیری برهمه
لعل لبهای تو تمثیلی زحوض کوثر است
ساحل آرامش جان و دل بابا شدی
دامن مولا ز موج عشق، غرق گوهر است
طرز صحبت کردن تو شور برپا میکند
لحن بابا گفتن تو از عسل شیرینتر است
صد هزاران یوسف مصری شود مجنون تو
یوسف لیلایی و حُسنت ز یوسف برتر است
ای که مثل آفتابی زر فشانی میکنی
گوهر خورشیدی و دامان تو پُر از زر است
از نفسهای تو عطر باغ جنت میچکد
درکلامت پرتو توحید و نور داور است
غیر زیبایی کسی در خُلق وخوی تو ندید
هم جلالت هم جمال تو بهشتی منظر است
میوزد عطر دعای مستجاب از سجدهات
آسمان از یارب تو غرق ماه و اختر است
درس آزادی و ایثار و مرام و عشق توست
آبروی هرجوانی که خدایی باور است
ای اذانگوی نماز صبح عاشورای عشق
اشهد بانگ اذان تو شهادت آور است
نام تو لرزه به جان دشمنان میافکند
رزم تو یادآور رزم علی در خیبر است
گرکه مهمان نگاه مهربان تو شوم
در تهی دستیِ محشر روزگارم محشر است
هرزمان نام تو جاری میشود درشعر من
درغم و شادی «وفایی» اشکهایش پرپر است
#سیدهاشم_وفایی
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
سلام ای ماه را جانان؛ سلام ای شاه را نائب
سلام ای درد را درمان؛ سلام ای قلب را صاحب
به مدحت کاری از دست غزل که برنمیآید
چگونه وصف تو گویند شاعرها در این قالب
تو قرآن حسینی که خدا تقدیم او کرده
که در هر سوره نه؛ هر آیه داری سجدهای واجب
ملائک در دلِ هفتآسمان تنها تو را دیدند
فراوانند انجم؛ کیست غیر از روی تو ثاقب؟
گمانم صبح میلاد تو ای پیغمبر ثانی
کسی ناقوس نشنیده؛ اذان میگفته هر راهب
هنر زیباتر است آنگاه که خرج علی گردد
بخوان مداح؛ بسماله؛ بگو شاعر؛ بزن مطرب
الا ای جارچیها طبل بردارید که آمد
علی بن حسین بن علی بن ابیطالب
چه جذابیتی داری که عباس از طلوع صبح
به نور روی تو ماندهست خیره تا دم مغرب
تو از راه آمدی تا پشت حق باشی و حق با تو
که از امروز میلرزد به خود هر ظالمِ غاصب
میان معرکه شانه به شانه با اباالفضلی
کدام ابله گمان کرده که بر این دو شود غالب
تو برمیگردی ای شیرِ جوانان بنیهاشم
تو رجعت میکنی با آن امام حاضرِ غائب
#حمید_رمی
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح_و_ولادت
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
آسمان باز پُر قمر شده است
شب اندوهمان سحر شده است
به همه سائلان نظر شده است
چونكه اربابمان پدر شده است
آمد از راه، قرص ماه حسين
دومين حيدر سپاه حسين
خلق و خويش پيمبرى ديگر
على اكبر نه، حيدرى ديگر
پهلوان دلاورى ديگر
تو بگو شير لشكرى ديگر
هست پيغمبرى سراپايش
به عمو رفته قدوبالايش
چهرهاش ماهِ آسمان حرم
سايهاش قوت زنان حرم
حنجرش گرمى اذان حرم
چشم بد دور از جوان حرم
مثل عباس سايهی سرهاست
سرپناه تمام خواهرهاست
آمد از هر نظر على باشد
از همه بيشتر على باشد
بازهم يك نفر على باشد
چقدر اين پسر على باشد!
مثل حيدر قويست او عزمش
چند بيتى بگويم از رزمش
بين گرد و غبار مىآيد
روى مركب سوار مىآيد
پسر ذوالفقار مىآيد
حيدر روزگار مىآيد
عشق مىريزد از سر و رويش
ذوالفقار است تيغ ابرويش
پاش تا در ركاب مىافتد
دشت در پيچ و تاب مىافتد
سر ز تن بى حساب مىافتد
به تلاطم عقاب مىافتد
بُهت در چشمهاى اين دشت است
بسكه در حال رفت و برگشت است
خشم او تيغ و نيزه و تیر است
هرنگاهش دو قبضه شمشير است
چقدر رزم او نفسگير است
نوهی شير غالباً شير است
تيغ مىزد همين كه از چپ و راست
از حرم بانگ ياعلى برخاست
رزم با اين جوان گره خورده
حنجرش با اذان گره خورده
در دهانها زبان گره خورده
ابرويش آنچنان گره خورده
كه همه ياد حيدر افتادند
ياد آنروزِ خيبر افتادند
رعد و برق است يا كه طوفان است؟
كه دقيقاً ميان ميدان است
يا جوان حرم رجزخوان است؟
روى لبهاى عمهها جان است
شور و غوغاست در دلش هرچند
دارد ارباب مىزند لبخند
مىرود دشت را به هم بزند
وسط معركه علم بزند
خواست تا حرفِ مىروم بزند
ديد بايد كمى قدم بزند
پيش چشم پدر جوان مىرفت
داشت از جسم شاه، جان مىرفت
رفت در نيزهزارها افتاد
بين گرد و غبارها افتاد
زير پاى سوارها افتاد
وسط نيزهدارها افتاد
پاى نيزه به پيكرش وا شد
به زمين خورد اِرباً اِربا شد
#علی_زمانیان
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
عطر تنشان عطر نسیمست انگار
بوی خوش قرآن کریمست انگار
سیمای علیاکبر و پیغمبر
سیبیست که از وسط دو نیمست انگار
#هادی_فردوسی
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
نام زیبا و نکویت گرعلیّ اکبر است
چهرهات تصویری از زیبایی پیغمبر است
تو زلال چشمه ی خیر کثیری برهمه
لعل لبهای تو تمثیلی زحوض کوثر است
ساحل آرامش جان و دل بابا شدی
دامن مولا ز موج عشق، غرق گوهر است
طرز صحبت کردن تو شور برپا میکند
لحن بابا گفتن تو از عسل شیرینتر است
صد هزاران یوسف مصری شود مجنون تو
یوسف لیلایی و حُسنت ز یوسف برتر است
ای که مثل آفتابی زر فشانی میکنی
گوهر خورشیدی و دامان تو پُر از زر است
از نفسهای تو عطر باغ جنت میچکد
درکلامت پرتو توحید و نور داور است
غیر زیبایی کسی در خُلق وخوی تو ندید
هم جلالت هم جمال تو بهشتی منظر است
میوزد عطر دعای مستجاب از سجدهات
آسمان از یارب تو غرق ماه و اختر است
درس آزادی و ایثار و مرام و عشق توست
آبروی هرجوانی که خدایی باور است
ای اذانگوی نماز صبح عاشورای عشق
اشهد بانگ اذان تو شهادت آور است
نام تو لرزه به جان دشمنان میافکند
رزم تو یادآور رزم علی در خیبر است
گرکه مهمان نگاه مهربان تو شوم
در تهی دستیِ محشر روزگارم محشر است
هرزمان نام تو جاری میشود درشعر من
درغم و شادی «وفایی» اشکهایش پرپر است
#سیدهاشم_وفایی
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
سلام ای ماه را جانان؛ سلام ای شاه را نائب
سلام ای درد را درمان؛ سلام ای قلب را صاحب
به مدحت کاری از دست غزل که برنمیآید
چگونه وصف تو گویند شاعرها در این قالب
تو قرآن حسینی که خدا تقدیم او کرده
که در هر سوره نه؛ هر آیه داری سجدهای واجب
ملائک در دلِ هفتآسمان تنها تو را دیدند
فراوانند انجم؛ کیست غیر از روی تو ثاقب؟
گمانم صبح میلاد تو ای پیغمبر ثانی
کسی ناقوس نشنیده؛ اذان میگفته هر راهب
هنر زیباتر است آنگاه که خرج علی گردد
بخوان مداح؛ بسماله؛ بگو شاعر؛ بزن مطرب
الا ای جارچیها طبل بردارید که آمد
علی بن حسین بن علی بن ابیطالب
چه جذابیتی داری که عباس از طلوع صبح
به نور روی تو ماندهست خیره تا دم مغرب
تو از راه آمدی تا پشت حق باشی و حق با تو
که از امروز میلرزد به خود هر ظالمِ غاصب
میان معرکه شانه به شانه با اباالفضلی
کدام ابله گمان کرده که بر این دو شود غالب
تو برمیگردی ای شیرِ جوانان بنیهاشم
تو رجعت میکنی با آن امام حاضرِ غائب
#حمید_رمی
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح_و_ولادت
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
آسمان باز پُر قمر شده است
شب اندوهمان سحر شده است
به همه سائلان نظر شده است
چونكه اربابمان پدر شده است
آمد از راه، قرص ماه حسين
دومين حيدر سپاه حسين
خلق و خويش پيمبرى ديگر
على اكبر نه، حيدرى ديگر
پهلوان دلاورى ديگر
تو بگو شير لشكرى ديگر
هست پيغمبرى سراپايش
به عمو رفته قدوبالايش
چهرهاش ماهِ آسمان حرم
سايهاش قوت زنان حرم
حنجرش گرمى اذان حرم
چشم بد دور از جوان حرم
مثل عباس سايهی سرهاست
سرپناه تمام خواهرهاست
آمد از هر نظر على باشد
از همه بيشتر على باشد
بازهم يك نفر على باشد
چقدر اين پسر على باشد!
مثل حيدر قويست او عزمش
چند بيتى بگويم از رزمش
بين گرد و غبار مىآيد
روى مركب سوار مىآيد
پسر ذوالفقار مىآيد
حيدر روزگار مىآيد
عشق مىريزد از سر و رويش
ذوالفقار است تيغ ابرويش
پاش تا در ركاب مىافتد
دشت در پيچ و تاب مىافتد
سر ز تن بى حساب مىافتد
به تلاطم عقاب مىافتد
بُهت در چشمهاى اين دشت است
بسكه در حال رفت و برگشت است
خشم او تيغ و نيزه و تیر است
هرنگاهش دو قبضه شمشير است
چقدر رزم او نفسگير است
نوهی شير غالباً شير است
تيغ مىزد همين كه از چپ و راست
از حرم بانگ ياعلى برخاست
رزم با اين جوان گره خورده
حنجرش با اذان گره خورده
در دهانها زبان گره خورده
ابرويش آنچنان گره خورده
كه همه ياد حيدر افتادند
ياد آنروزِ خيبر افتادند
رعد و برق است يا كه طوفان است؟
كه دقيقاً ميان ميدان است
يا جوان حرم رجزخوان است؟
روى لبهاى عمهها جان است
شور و غوغاست در دلش هرچند
دارد ارباب مىزند لبخند
مىرود دشت را به هم بزند
وسط معركه علم بزند
خواست تا حرفِ مىروم بزند
ديد بايد كمى قدم بزند
پيش چشم پدر جوان مىرفت
داشت از جسم شاه، جان مىرفت
رفت در نيزهزارها افتاد
بين گرد و غبارها افتاد
زير پاى سوارها افتاد
وسط نيزهدارها افتاد
پاى نيزه به پيكرش وا شد
به زمين خورد اِرباً اِربا شد
#علی_زمانیان
#حضرت_علی_اکبر_ع_مدح
عطر تنشان عطر نسیمست انگار
بوی خوش قرآن کریمست انگار
سیمای علیاکبر و پیغمبر
سیبیست که از وسط دو نیمست انگار
#هادی_فردوسی