#حضرت_علی_اکبر_نوحه
#نوحه۱۵
هم شبیه مرتضی
هم خودِ پیمبر است
هم علی بن حسین
هم علی اکبر است
شیری از نسل مولا علی
خیبری کرده بر پا علی
دست به شمشیر و ذکر لبش...
یاعلی یاعلی یاعلی
بین میدان چو سر میزند هر طرف
بانگ جانم علی میرسد از نجف
شد دوتا فرق سرت
یاعلی والدی
حرف بزن با پدرت
یاعلی یاولدی
زخم شمشیر روی ابرویت
خاکی و خونی است گیسویت
خیر نبیند الهی علی
آنکه زد نیزه بر پهلویت
بین اعضایت افتاده است فاصله
دشمنم در غمت میکند هلهله
#عبدالزهرا
#حضرت_علی_اکبر_نوحه
بند اول؛
ای روی تو نبوی
ای روح تنم علی
بالای سرت منم
بر سر می زنم علی
دلخون و نفس بریده بریده
پیشت رسیدم خمیده خمیده
وای علی اکبرم
ــــــــــــــــــــ
بند دوم؛
دارم خون از دهنت
می گیرم یا ولدی
لب وا کن وگرنه من
می میرم یا ولدی
قدری به فکر زخم این جگر باش
پاشو عصای پیری پدر باش
یا ولدی
ــــــــــــــــ
بند سوم؛
شور چشمان نظر زدن
قد و بالای تورا
رو به قبله می کنم
با دستم پای تو را
ای چاره سازم چاره ای ندارم
صورت به روی صورتت گذارم
ــــــــــــ
بند چهارم؛
گفتم از زمین تنت
بردارم ولی نشد
هر چه کردم این علی
دیگر آن علی نشد
زخم بر روی زخم بر تنت نقش شد
اعضای تو بین صحرا پخش شد
#علی_سلطانی
#حضرت_علی_اکبر_نوحه
اکبرم اکبرم
ای پاره ی جگرم
ستاره ی سَحَرم
تازه جوانم آرام جانم
شبیه روی ماهِ خاتم الانبیا
افتاده در خاک و خون می زند دست و پا
(جانم علی علی جان علی جان علی جان)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از داغت از داغت
خمیده کمرِ من
ای گلِ پرپر من
تازه جوانم آرام جانم
شبیه روی ماه خاتم الانبیا
افتاده در خاک و خون می زند دست و پا
(جانم علی علی جان علی جان علی جان)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه گویم چه گویم
جواب مادرت را
سکینه خواهرت را
تازه جوانم آرام جانم
شبیه روی ماه خاتم الانبیا
افتاده در خاک و خون می زند دست و پا
(جانم علی، علی جان، علی جان، علی جان)
#مهدی_خرازی
#حضرت_علی_اکبر_نوحه
#نوحه۱۷
کشته مرا داغ تو ، ای مسیحای من
بلند شو از زمین ، اربا اربای من
جان منی علی ، پاره تنی علی
به خاطر دلم ، گو سخنی علی
یاولدی علی
همینکه مرکبت رفت ، سمت این قوم پست
به خویش گفتم دگر ، علی از پا نشست
تیغ چه کرده است ، با بدنت علی
جمع نمی شود ، دگر تنت علی
یاولدی علی
خنده قاتل تو ، قاتل من شده
تا به حرم بردنت ، مشکل من شده
هزار تکه شد ، دگر عصای من
تابوت تنت ، شده عبای من
یاولدی علی
#علی_سلطانی
#حضرت_علی_اکبر_نوحه
#نوحه۱۸
خدایا تکه تکه شد عصایم
رمق دیگر ندارد زانوهایم
ببین از پا نشستم ، مر چو بابا زدستم
علی جانم علی جان
......
زیک سو گریه بابا بلند است
زیک سو خنده اعدا بلند است
تو را صد پاره کردند ، مرا بیچاره کردند
علی جانم علی جان
......
به پاس خون دلهایی که خوردم
بزن حرفی علی جان تا نمردم
به این موی سفیدم ، مکن تو ناامیدم
علی جانم علی جان
......
بگو با چه دلی دار و ندارم
من از پهلوی تو نیزه در آرم
به پیش چشم بابا ، تنت شد اربااربا
علی جانم علی جان
#عبدالحسین