eitaa logo
عاشقان ثارالله مشهد و قم مقدس
934 دنبال‌کننده
31 عکس
6 ویدیو
79 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
-امام_جواد علیه السلام علیه السلام در کاظمین تو حسینی می‌شوم هر روز یک کوزۀ بی آب، از دریا چه می‌داند یک مشت خاک، از غربت صحرا چه می‌داند   یک سائل بیچاره از آقا چه می‌داند از چهارده خورشید عقل ما چه می‌داند   ما دور از "قدریم" "إنا" را نمی‌فهمیم الحق که پایینیم و بالا را نمی‌فهمیم   هرکس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست کارگر اولاد حیدر شد پشیمان نیست   از خاک بود و عاقبت زر شد پشیمان نیست جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست   این روزها باید رضا آباد ساکن بود یعنی میان صحن گوهرشاد ساکن بود   نُه بار می‌گیریم ذکر یا رضا و بعد نُه بار می‌چرخیم در صحن و سرا و بعد   نُه بار می‌سازیم راهی تا شما و بعد نُه بار می‌آییم تا عرش خدا و بعد   شاید سحر باب الجوادت روی ما وا شد اولادنا اکبادنا امروز معنا شد   گفتم جواد، از بند بند شعر رحمت ریخت از چشم‌های سائلم اشک خجالت ریخت   گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت   گفتم جواد و باز هم لکنت شکستم داد بی معرفت بودن دوباره کار دستم داد   ای حسرت سجاده‌ها، یا ربنای تو رفته ست تا به عرش اعلی ربنای تو   بوی علی دارد سحرها ربنای تو توحید می‌گیریم ما، با ربنای تو   آقا بیا و نذر جدت با گدا تا کن یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن   یک "اتق الله" از تو، ایمان داشتن با من ابر کرامت از تو، باران داشتن با من   شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من چه کرده این عشق کریمان داشتن با من   که در خیالم کاظمینی می‌شوم هر روز در کاظمین تو حسینی می‌شوم هر روز   دل دست تو دادیم پس دل برنمی‌گردد ناقص نباشد تا که کامل برنمی‌گردد   بی جیره از این خانه سائل برنمی‌گردد یعنی از اینجا بی فضائل برنمی‌گردد   این دفعه را آقا بیا سائل نوازی کن ویرانۀ قلب مرا آباد سازی کن   همراه ماه امشب ستاره می‌رسد از راه و یک علی دارد دوباره می‌رسد از راه   بر گنبدی سوم مناره می‌رسد از راه شیری به شکل شیرخواره می‌رسد از راه   این شاخۀ طوبی ثمر دارست از امشب بی بی رباب ما پسردارست از امشب   این طفل کوچک می‌شود حیدر زمان جنگ شمشیر خود می‌سازد از حنجر زمان جنگ   اصغر شد اما می‌شود اکبر زمان جنگ مانند مردان می‌سپارد سر زمان جنگ   گهواره را معراج خواهد کرد این آقا دین را به خود محتاج خواهد کرد این آقا   بر روی دستی خوش زبانی می‌کند روزی با گریه‌هایش خطبه خوانی می‌کند روزی   قد سپاهی را کمانی می‌کند روزی از سنگر دین پاسبانی می‌کند روزی   شش ماهه است اما سوی پیکار خواهد رفت تا حد جان پای دفاع از یار خواهد رفت   تیری به سرعت حنجرش را می‌زند بر هم یکجور می‌آید سرش را می‌زند بر هم   اصلا تمام پیکرش را می‌زند بر هم در خیمه قلب مادرش را می‌زند بر هم   از گوش تا گوش سرش با تیر می‌پاشد لب با سه شعبه تا شود درگیر، می‌پاشد   رازی ز مدفون بودنش بیرون نمی‌آید کوری چشم دشمنش بیرون نمی‌آید   یک نخ هم از پیراهنش بیرون نمی‌آید صد نیزه هم باشد تنش بیرون نمی‌آید   دست امامی هست، پس دستی برابر نیست یعنی که نبش قبر شش ماهه میسر نیست سید پوریا هاشمی
-امام_جواد علیه السلام علیه السلام در کاظمین تو حسینی می‌شوم هر روز یک کوزۀ بی آب، از دریا چه می‌داند یک مشت خاک، از غربت صحرا چه می‌داند   یک سائل بیچاره از آقا چه می‌داند از چهارده خورشید عقل ما چه می‌داند   ما دور از "قدریم" "إنا" را نمی‌فهمیم الحق که پایینیم و بالا را نمی‌فهمیم   هرکس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست کارگر اولاد حیدر شد پشیمان نیست   از خاک بود و عاقبت زر شد پشیمان نیست جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست   این روزها باید رضا آباد ساکن بود یعنی میان صحن گوهرشاد ساکن بود   نُه بار می‌گیریم ذکر یا رضا و بعد نُه بار می‌چرخیم در صحن و سرا و بعد   نُه بار می‌سازیم راهی تا شما و بعد نُه بار می‌آییم تا عرش خدا و بعد   شاید سحر باب الجوادت روی ما وا شد اولادنا اکبادنا امروز معنا شد   گفتم جواد، از بند بند شعر رحمت ریخت از چشم‌های سائلم اشک خجالت ریخت   گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت   گفتم جواد و باز هم لکنت شکستم داد بی معرفت بودن دوباره کار دستم داد   ای حسرت سجاده‌ها، یا ربنای تو رفته ست تا به عرش اعلی ربنای تو   بوی علی دارد سحرها ربنای تو توحید می‌گیریم ما، با ربنای تو   آقا بیا و نذر جدت با گدا تا کن یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن   یک "اتق الله" از تو، ایمان داشتن با من ابر کرامت از تو، باران داشتن با من   شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من چه کرده این عشق کریمان داشتن با من   که در خیالم کاظمینی می‌شوم هر روز در کاظمین تو حسینی می‌شوم هر روز   دل دست تو دادیم پس دل برنمی‌گردد ناقص نباشد تا که کامل برنمی‌گردد   بی جیره از این خانه سائل برنمی‌گردد یعنی از اینجا بی فضائل برنمی‌گردد   این دفعه را آقا بیا سائل نوازی کن ویرانۀ قلب مرا آباد سازی کن   همراه ماه امشب ستاره می‌رسد از راه و یک علی دارد دوباره می‌رسد از راه   بر گنبدی سوم مناره می‌رسد از راه شیری به شکل شیرخواره می‌رسد از راه   این شاخۀ طوبی ثمر دارست از امشب بی بی رباب ما پسردارست از امشب   این طفل کوچک می‌شود حیدر زمان جنگ شمشیر خود می‌سازد از حنجر زمان جنگ   اصغر شد اما می‌شود اکبر زمان جنگ مانند مردان می‌سپارد سر زمان جنگ   گهواره را معراج خواهد کرد این آقا دین را به خود محتاج خواهد کرد این آقا   بر روی دستی خوش زبانی می‌کند روزی با گریه‌هایش خطبه خوانی می‌کند روزی   قد سپاهی را کمانی می‌کند روزی از سنگر دین پاسبانی می‌کند روزی   شش ماهه است اما سوی پیکار خواهد رفت تا حد جان پای دفاع از یار خواهد رفت   تیری به سرعت حنجرش را می‌زند بر هم یکجور می‌آید سرش را می‌زند بر هم   اصلا تمام پیکرش را می‌زند بر هم در خیمه قلب مادرش را می‌زند بر هم   از گوش تا گوش سرش با تیر می‌پاشد لب با سه شعبه تا شود درگیر، می‌پاشد   رازی ز مدفون بودنش بیرون نمی‌آید کوری چشم دشمنش بیرون نمی‌آید   یک نخ هم از پیراهنش بیرون نمی‌آید صد نیزه هم باشد تنش بیرون نمی‌آید   دست امامی هست، پس دستی برابر نیست یعنی که نبش قبر شش ماهه میسر نیست سید پوریا هاشمی
علیه السلام علیه السلام *** وقتی بساط عشق بازی چیده می شد سجاده سبزی کنارش دیده می شد یک پیرِ عاشق بادعای مستجابش در امتحان عاشقی سنجیده می شد صبرش اگر چه شهره ی هفت آسمان بود گه گاهی از زخم زبان رنجیده میشد گویا دوباره کوثری در بین راه است کم کم سحر شام دل غمدیده می شد از نور زهراییِ این فرزندخورشید طومار غربت در جهان برچیده میشد دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟ در آسمانها این چنین نامیده میشد او کیست؟آقازاده شمس الشموس است آرامش جان و دل سلطان طوس است او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد همچون رسول الله پیغمبر ترین شد از آسمانها آمد و جاری تر از اشک مانند زهرا مادرش کوثرترین شد سر تا به پایش بود توحید مجسم بر باده رب الکرم ساغر ترین شد او چندسالی گرچه مهمان بود ما را اما تجلی کرد و نام آور ترین شد بر تار گیسویش گره خورده دل ما این شاه زاده ،تک پسر، دلبرترین شد شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد در چند جایی که عیان شد غیرت او با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد فرمودبابایش از او بهتر نباشد مولود ازاو بابرکت تر نباشد او آمد و ابن الرضایی کرد مارا از برکت نامش خدایی کرد مارا مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد و تا عرش برد و کبریایی کرد مارا دست کریم این امام ذره پرور یک عمر مشغول گدایی کرد مارا صوت دل آرای مناجاتش سحرها سر مست جانان و هوایی کرد مارا بوسیدن خال رطب دارش در این ماه مهمان بزم باصفایی کرد مارا یک قطره ی اشک از کنار سفره ی او هر نیمه شب مردی بکایی کرد مارا از گوشه صحن و سرای کاظمینش مست حسین و کربلایی کرد مارا نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم کلب امیر کاظمین ،عبدالجوادم لبخند او آرامش جان رضاشد یوسف شدو مهمان کنعان رضا شد سجاده بابا شده گهواره ی او لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد ابرو تکان می داد و بابا عشق میکرد با غمزه ای جانانه جانان رضا شد آمد که باقی مانده توحید باشد با نام او شیعه مسلمان رضا شد قدش عصای پیری ِ این پیرمرد است قد راست کرد اصل ارکان رضا شد هر کس که از باب الجواد آمد زیارت با دست پر مشمول احسان رضا شد اما خدالعنت کند فامیل بد را که باعث قلب پریشان رضا شد امشب دلم جایی دگر هم پرگشوده ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک چله نشینی پای خم کرده شرابم امشب دخیل گوشه گهواره هستم دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم عشاق را گویم ازین پس تا قیامت با نام اصلیم کنید اینسان خطابم عالم همه دانند در کوی محبت من ریزه خوار سفره ی طفل ربابم با اذن سقا در حرم سرباز عشق ِ ششماه سردار خیام بوترابم ای کاش همچون حق شناس پاک طینت عبد علی اصغر کند زهرا حسابم حالا که غم آلود گشته ناله هایم انگار باب القبله ی کرب و بلایم او را خدا می خواست مه پاره ببیند مسند نشین کنج گهواره ببیند بر روی دستان پدر با کام عطشان با روی خونین ، حنجری پاره ببیند وقتیکه جسمش روی دستان پدر بود آقای عالم را چه بیچاره ببیند یک عمر با زخمی که مانده روی سینه دور حرم بانویی آواره ببیند اما در آخر چون عموجانش ابالفضل اورا صف ِمحشر همه کاره ببیند لب تشنگان اشک را این طفل ساقیست شش ماه تا قربانی ششماهه باقیست
-امام_جواد علیه السلام علیه السلام در کاظمین تو حسینی می‌شوم هر روز یک کوزۀ بی آب، از دریا چه می‌داند یک مشت خاک، از غربت صحرا چه می‌داند   یک سائل بیچاره از آقا چه می‌داند از چهارده خورشید عقل ما چه می‌داند   ما دور از "قدریم" "إنا" را نمی‌فهمیم الحق که پایینیم و بالا را نمی‌فهمیم   هرکس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست کارگر اولاد حیدر شد پشیمان نیست   از خاک بود و عاقبت زر شد پشیمان نیست جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست   این روزها باید رضا آباد ساکن بود یعنی میان صحن گوهرشاد ساکن بود   نُه بار می‌گیریم ذکر یا رضا و بعد نُه بار می‌چرخیم در صحن و سرا و بعد   نُه بار می‌سازیم راهی تا شما و بعد نُه بار می‌آییم تا عرش خدا و بعد   شاید سحر باب الجوادت روی ما وا شد اولادنا اکبادنا امروز معنا شد   گفتم جواد، از بند بند شعر رحمت ریخت از چشم‌های سائلم اشک خجالت ریخت   گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت   گفتم جواد و باز هم لکنت شکستم داد بی معرفت بودن دوباره کار دستم داد   ای حسرت سجاده‌ها، یا ربنای تو رفته ست تا به عرش اعلی ربنای تو   بوی علی دارد سحرها ربنای تو توحید می‌گیریم ما، با ربنای تو   آقا بیا و نذر جدت با گدا تا کن یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن   یک "اتق الله" از تو، ایمان داشتن با من ابر کرامت از تو، باران داشتن با من   شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من چه کرده این عشق کریمان داشتن با من   که در خیالم کاظمینی می‌شوم هر روز در کاظمین تو حسینی می‌شوم هر روز   دل دست تو دادیم پس دل برنمی‌گردد ناقص نباشد تا که کامل برنمی‌گردد   بی جیره از این خانه سائل برنمی‌گردد یعنی از اینجا بی فضائل برنمی‌گردد   این دفعه را آقا بیا سائل نوازی کن ویرانۀ قلب مرا آباد سازی کن   همراه ماه امشب ستاره می‌رسد از راه و یک علی دارد دوباره می‌رسد از راه   بر گنبدی سوم مناره می‌رسد از راه شیری به شکل شیرخواره می‌رسد از راه   این شاخۀ طوبی ثمر دارست از امشب بی بی رباب ما پسردارست از امشب   این طفل کوچک می‌شود حیدر زمان جنگ شمشیر خود می‌سازد از حنجر زمان جنگ   اصغر شد اما می‌شود اکبر زمان جنگ مانند مردان می‌سپارد سر زمان جنگ   گهواره را معراج خواهد کرد این آقا دین را به خود محتاج خواهد کرد این آقا   بر روی دستی خوش زبانی می‌کند روزی با گریه‌هایش خطبه خوانی می‌کند روزی   قد سپاهی را کمانی می‌کند روزی از سنگر دین پاسبانی می‌کند روزی   شش ماهه است اما سوی پیکار خواهد رفت تا حد جان پای دفاع از یار خواهد رفت   تیری به سرعت حنجرش را می‌زند بر هم یکجور می‌آید سرش را می‌زند بر هم   اصلا تمام پیکرش را می‌زند بر هم در خیمه قلب مادرش را می‌زند بر هم   از گوش تا گوش سرش با تیر می‌پاشد لب با سه شعبه تا شود درگیر، می‌پاشد   رازی ز مدفون بودنش بیرون نمی‌آید کوری چشم دشمنش بیرون نمی‌آید   یک نخ هم از پیراهنش بیرون نمی‌آید صد نیزه هم باشد تنش بیرون نمی‌آید   دست امامی هست، پس دستی برابر نیست یعنی که نبش قبر شش ماهه میسر نیست سید پوریا هاشمی
علیه السلام علیه السلام *** وقتی بساط عشق بازی چیده می شد سجاده سبزی کنارش دیده می شد یک پیرِ عاشق بادعای مستجابش در امتحان عاشقی سنجیده می شد صبرش اگر چه شهره ی هفت آسمان بود گه گاهی از زخم زبان رنجیده میشد گویا دوباره کوثری در بین راه است کم کم سحر شام دل غمدیده می شد از نور زهراییِ این فرزندخورشید طومار غربت در جهان برچیده میشد دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟ در آسمانها این چنین نامیده میشد او کیست؟آقازاده شمس الشموس است آرامش جان و دل سلطان طوس است او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد همچون رسول الله پیغمبر ترین شد از آسمانها آمد و جاری تر از اشک مانند زهرا مادرش کوثرترین شد سر تا به پایش بود توحید مجسم بر باده رب الکرم ساغر ترین شد او چندسالی گرچه مهمان بود ما را اما تجلی کرد و نام آور ترین شد بر تار گیسویش گره خورده دل ما این شاه زاده ،تک پسر، دلبرترین شد شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد در چند جایی که عیان شد غیرت او با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد فرمودبابایش از او بهتر نباشد مولود ازاو بابرکت تر نباشد او آمد و ابن الرضایی کرد مارا از برکت نامش خدایی کرد مارا مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد و تا عرش برد و کبریایی کرد مارا دست کریم این امام ذره پرور یک عمر مشغول گدایی کرد مارا صوت دل آرای مناجاتش سحرها سر مست جانان و هوایی کرد مارا بوسیدن خال رطب دارش در این ماه مهمان بزم باصفایی کرد مارا یک قطره ی اشک از کنار سفره ی او هر نیمه شب مردی بکایی کرد مارا از گوشه صحن و سرای کاظمینش مست حسین و کربلایی کرد مارا نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم کلب امیر کاظمین ،عبدالجوادم لبخند او آرامش جان رضاشد یوسف شدو مهمان کنعان رضا شد سجاده بابا شده گهواره ی او لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد ابرو تکان می داد و بابا عشق میکرد با غمزه ای جانانه جانان رضا شد آمد که باقی مانده توحید باشد با نام او شیعه مسلمان رضا شد قدش عصای پیری ِ این پیرمرد است قد راست کرد اصل ارکان رضا شد هر کس که از باب الجواد آمد زیارت با دست پر مشمول احسان رضا شد اما خدالعنت کند فامیل بد را که باعث قلب پریشان رضا شد امشب دلم جایی دگر هم پرگشوده ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک چله نشینی پای خم کرده شرابم امشب دخیل گوشه گهواره هستم دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم عشاق را گویم ازین پس تا قیامت با نام اصلیم کنید اینسان خطابم عالم همه دانند در کوی محبت من ریزه خوار سفره ی طفل ربابم با اذن سقا در حرم سرباز عشق ِ ششماه سردار خیام بوترابم ای کاش همچون حق شناس پاک طینت عبد علی اصغر کند زهرا حسابم حالا که غم آلود گشته ناله هایم انگار باب القبله ی کرب و بلایم او را خدا می خواست مه پاره ببیند مسند نشین کنج گهواره ببیند بر روی دستان پدر با کام عطشان با روی خونین ، حنجری پاره ببیند وقتیکه جسمش روی دستان پدر بود آقای عالم را چه بیچاره ببیند یک عمر با زخمی که مانده روی سینه دور حرم بانویی آواره ببیند اما در آخر چون عموجانش ابالفضل اورا صف ِمحشر همه کاره ببیند لب تشنگان اشک را این طفل ساقیست شش ماه تا قربانی ششماهه باقیست