بسمالله الرحمن الرحیم
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
#ناصر_شهریاری
▶️
نفسی تازه شد از عطر خدایی آری
شد عطا باز به ما فیض گدایی آری
شد نصیب دل غمدیده صفایی آری
شد غزلخوان همه عالم به نوایی آری
شعر ، الهام ز سر چشمه ی سرمد دارد
تا که بر دل همه دم نور محمد دارد
باز ماه رجب از نور منور گشته
به شمیم قدم دوست معطر گشته
چشم در راه نبی دیده ی حیدر گشته
گو خدیجه ، که عزیز تو پیمبر گشته
شد پیمبر به همه آنکه خدای کرم است
شد پدر بر همه آنکس که یتیم حرم است
آمد از غار پیمبر نفسش قرآن شد
قبله ی کعبه شد و بر تن کعبه جان شد
جان جانان شد و جانش به ره جانان شد
بعد از آن عشق به احمد محک ایمان شد
اولین مرد علی بود مسلمانش شد
و خدیجه که زن اول میدانش شد
شب مبعث شده احوال خوشی دارم من
همچو مجنون پی هر کوچه و بازارم من
گاه مجنون شده ی احمد مختارم من
گاه در تاب و تب حیدر کرارم من
فاش گویم که به دل هست دو صد شور و شعف
می پرد مرغ دل از مکه به ایوان نجف
گرچه امشب همه جا نور خدای ازلی ست
گرچه احمد همه آیات خداوند جلیست
نکته ای هست که در گفتن آن شکی نیست
نمک سفره احمد همه دم نام علیست
همه جا یار نبی حضرت حیدر بوده
و علی بود که دلدار پیمبر بوده
و علی بود که در جای پیمبر خوابید
و علی بود که جز روی خدا هیچ ندید
و علی بود که دل از همه ی خلق برید
و علی بود که انگشتریش را بخشید
نیست بالای دو دستان علی دیگر دست
مدح حیدر چه کنم تا که خدا مداح است
مدح حیدر بشنو روی خدا دارد او
فاطمه محور اصحاب کسا دارد او
چو حسن شیر جمل شاه عطا دارد او
چو حسین پادشه کرببلا دارد او
زینبی مردتر از از هر چه پسر دارد او
شیر مردی چو ابوالفضل قمر دارد او
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
زمین به جهل مرکب اسیر بود و گرفتار
زمان نهان شده در شب شبی مخوف و شبی تار
تن زمانه پر از تب، ولی نبود پرستار
خلاصه شهر معذب از این سیاهی بسیار _
به سوی نور گریزان به فکر چارهی خود بود
در آن سیاهی مطلق پیِ ستارهی خود بود
ستارهای که درخشید و ماه مجلسمان شد
درخششی که سرآغاز راه یک جرَیان شد
زمین به لرزه درآمد زمان پر از هیجان شد
ستاره نور خدا بود در رسول عیان شد
خدا تشعشعی از نور خود نشان جهان داد
گلِ محمدیاش را برای خلق فرستاد
چه منّتی به سر اهل دین گذاشته اینک
برای خاتم هستی نگین گذاشته اینک
خدا ارادهی خود را بر این گذاشته اینک
و آخرین عَلمش را زمین گذاشته اینک
خدا نوشت: محمد! بخوان به نام خدایت
بخوان و سجده کن آندم به احترام خدایت
به کام خشک بنوشان ز جرعه جرعهی قرآن
لباس نور بپوشان به جسم اینهمه عریان
بشر درست کن آسان به دست سورهی انسان
به دست عشق مسلمان بساز از دل سلمان
بخوان به "نون و قلم" دست جهل را تو قلم کن
محمدم! به تمام جهان معرفیام کن
بگو خدای خطاپوش و چارهساز جهانم
بگو که خالق جودم، بگو که خالق جانم
قسم به عشق! بگو که همیشه عاشقشانم
اگر از عالم و آدم کسی گرفت نشانم
علیست آینهی من، نشانشان بده اورا
در او ودیعه نهادم تمام راز مگو را
بگو خلاصهی قرآن، ملاک سنجش ایمان
بگو تجسم رضوان و رَوح و رحمت و ریحان
بگو نمونهی انسان، بگو عیار مسلمان
بگو هرآنچه که گفتیم و گفتهاند رسولان
خلاصه کرد خدا و علی از آب درآمد
و دین ز گوشهی چشم ابوتراب درآمد
بدان که هیچ پیمبر نمیرسد به نبوت
مگر به اذن علی، با قبول اصل ولایت
ولایت علوی بوده شرط اول بعثت
اگر نگویی از او، ناتمام مانده رسالت
برای اهل زمین از علی بخوان و صفاتش
بگو که خلق بداند علیست راه نجاتش
رسول، غرق خدا بود و مات و واله و مضطر
علی رسید هماندم، نشست پیش پیمبر
علیست خیره به احمد، رسول خیره به حیدر
علی دو دست نبی را گرفت و گفت برادر!
بگیر دست مرا یاعلی بگو نبیالله
حساب کن روی من، از شروع تا تهِ این راه
شاعر: #داود_رحیمی
#امیرالمومنین_ع_مدح
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
در هر نفس، دلگرمی طه، علی بود
حتی میان عرش، آن بالا علی بود
اصلی ترین اعجاز احمد در رسالت
قرآن نبوده بلکه بودن با علی بود
قرآن مگر بی مدح حیدر سوره دارد
هر جای قرآن گشته ام، پیدا علی بود
"ألیَوم أکمَلتُ لَکُم" یعنی محمد
شرط کمال بعثتش، تنها علی بود
در جنگ های سخت آن دوران، همیشه
ذکر پیمبر، لافتی إلا علی بود
از ماجرای فتح خیبر شد نمایان
تنها یل بی باک و بی همتا علی بود
در سختی جنگ احد، از گِرد احمد
رفتند اصحاب نبی اما علی بود
آن کس که نفس مصطفی بود و به جایش
در بسترش خوابید بی پروا، علی بود
با او کسی احساس تنهایی نمی کرد
بر بی پناهان، ملجأ و مأوا علی بود
حیرت زده هستند سلمان و اباذر
هر منزلی رفتند در آن جا علی بود
با یا علی، موسی کلیم الله گشت و...
ذکر لب عیسی بن مریم یا علی بود
آن کس که مست سجده هایش بود جبریل
آن عاشق دلداده، مولانا علی بود
بالاتر از هر رتبه ای را مرتضی داشت
آرامش انسیة الحورا علی بود
ممسوس حق بودند در یک نور واحد
حیدر، بتول و حضرت زهرا علی بود
شاعر: #محمدجواد_شیرازی
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
بخوان به نام شکفتن، بخوان به نام بهار
که باغ پر شود از جلوۀ تمام بهار
بخوان که باغ شود غرق در طراوت و نور
بخوان که دفتر گل وا شود به نام بهار
بخوان به نام خدایت که باغ را ببری
به میهمانی گلها، به بار عام بهار
بخوان که با نَفَس پاکت ای مسیحا دم
جهان جوان شود از نو، به احترام بهار
بخوان که عالم و آدم قرار میگیرند
به زیر سایۀ فیض عَلیالدّوام بهار
بخوان که تا سحر ایمان بیاوَرد خورشید
به آیه آیۀ سی جزء از پیام بهار
اگر تو لب بگشایی، به عطر یاس قسم
که دامن گل یاسین شود مقام بهار..
در آستانِ شکوهت شکوفهباران است
که بوی عشق رسیدهست بر مشام بهار..
طلوع فجر رسالت رسید و آمدهاند
فرشتگانِ مقرّب، پی سلام بهار
بخوان که بر سرِ راهت «علی»ست چشم به راه
که اقتدا به پیمبر کند امام بهار
تو ماه چلّهنشینی، «خدیجه» منتظر است
که از دلش بِبَرد غم گلِ کلام بهار
بخوان که لعل لبت ترجمان آب بقاست
بخوان که قولِ کریم تو «عُروةُ الوُثْقی»ست
بس است هرچه به بیراههها سفر کردند
بس است هرچه به بیهوده عمر سر کردند
بس است هرچه به سودای سود، رفت زیان
بس است هرچه که سرمایهها ضرر کردند
بس است، هرچه خزانباورانِ غارتگر
تمامِ حاصلِ این باغ را هدر کردند
بس است هرچه ستمبارگان جادوگر
دعا و ناله و نفرین بیاثر کردند
بس است هرچه به افسون قصۀ پَریان
«هزار و یک شبِ» این قوم را سحر کردند
بس است هرچه بشر منّت از «مَنات» کشید
بس است هرچه به «لات و هُبَل» نظر کردند..
بس است هرچه به شمشیر و نیزه نازیدند
و پیش اهلِ نظر سینه را سپر کردند
بس است هرچه به جرم رَمیدن یک اسب
قبیله را همه تاراج و دربهدر کردند
بس است هرچه که خون ریختند در صحرا
بس است هرچه زمین را ز اشک تر کردند
بس است هرچه که با غنچههای زنده به گور
نهالِ عاطفه را قطع با تبر کردند..
اَلا که میشود از جلوهات جهان روشن!
اگرچه بحث در این جلوه مختصر کردند
بلند، تا ابد آوازۀ تو خواهد شد
جهانگشا خبرِ تازۀ تو خواهد شد
زمان، زمانِ قیام است و امتحان دادن
زمانِ درس محبت، به این و آن دادن
الا رسول بهارآفرین، ارادۀ توست
نجاتِ باغِ گل از پنجۀ خزان دادن
به یک اشارۀ چشم تو، ای یتیم قریش!
تمام مزرعه را آب میتوان دادن
اگر چه هست «معاد از پی معاش» آری
ثواب اگر چه بود، رسمِ آب و نان دادن
غذای روح، به این مردم فقیر بده
که سعی توست طراوت به بوستان دادن
درون سینۀ این قوم، جای دل، سنگ است
تویی و معجزۀ سنگ را تکان دادن..
بگو: کتاب خدا معجز رسالت ماست
رواست بوسه بر این نورِ جاودان دادن..
مسیح از نفس آسمانیات آموخت
ز فیض گوشۀ چشمی به مرده جان دادن
اگر قرارِ تو، دل بردن است از این مردم
اشاره کن به «بلال» از پی اذان دادن
گواه اگر ز تو خواهند «قُل کَفی بِالله»
از این دلیل چه بهتر به کاروان دادن؟..
چه جای صحبت بیگانگان که سهم علیست
تجلّیاتِ جمال تو را نشان دادن
بخوان تجلّی «صَلُّوا عَلَیه» از این جَلَوات
یکیست ذکر خدا و فرشتگان، #صلوات
به پای خیز! که دلها ز شوق آب شوند
به یمن نور تو، ذرّات، آفتاب شوند
بخوان! به نام خدا «بِاسم رَبِّکَ الاَعلی»
که لالهها همه پیمانۀ گلاب شوند
امینِ وحی و نبوت! «اَلا بِذِکرِ الله»
بخوان! که با خبر از متنِ این کتاب شوند
سمندِ صاعقه زین کن، خدا نکرده مباد
که بیعدالتی و جهل، همرکاب شوند..
رسولِ نهضتِ بیداری زمان! مگذار
که پلکهای فروبسته، گرم خواب شوند
شتاب کن که روانهای تشنۀ ایمان
رها ز پنجۀ تردید و اضطراب شوند
به یک اشارۀ تو، برگهای پاییزی
لطیف و تازه چو نیلوفرانِ آب شوند
بخوان حدیث محبت که بردگانِ سیاه
در این کویر درخشانتر از شهاب شوند
بگیر دستِ همه پابرهنگان زمین
که این شکستهدلان مالکُالرّقاب شوند
یتیم آمنه! اصحاب سرسپردۀ تو
طلایهدار ظفرمند انقلاب شوند
سحر که آیۀ «أمَّنْ یُجیب» میخوانند
امیدوار دعاهای مستجاب شوند
بگیر دستِ علی را، که با امیرِ عرب
مجاهدان، همه پیروز و کامیاب شوند
چه جای حیرت، اگر یازده ستاره و ماه
به جانشینی خورشید انتخاب شوند
بعید نیست که پروانگانِ اهلالبیت
اسیرِ معنی این شاهبیت ناب شوند
«به ذرّه گر نظر لطف، بوتراب کند»
«به آسمان رَوَد و کارِ آفتاب کند»
شاعر: استاد #محمدجواد_غفورزاده
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
صدای وحی می رسد به گوش احمد امین
صدا بلند تر شود برای بار دومین
زمان به شوق می دود، سکوت میکند زمین
بخوان به نام خالقت که هست رکن دین همین
بخوان و سرفراز کن قبیله ی قریش را
مژده بده سلسله ی جلیله ی قریش را
غار حرا منوّر از جمال کبریایی اش
امین وحی هم شده واله دلربایی اش
منتخب خدا شده شکوهِ مصطفایی اش
محور مهربانی است سینه ی خدایی اش
سلام میکند به او، خدا و جمله خلقتش
زبان گرفته آسمان، مبارک است بعثتش
شبهه جزیره ای شده مفتخر از کلام حق
کویر تشنه ای شده لبالب از پیام حق
به دست مصطفی ببین سلسله ی زمام حق
مژده دهد نبی حق به اولین امام حق
که ای شکوه نام تو جذبه ی هر سخن علی!
منم رسول خاتم و تویی وصی من علی!
عبد مناف! فخر کن به آدم ابوالبشر
عبدمطلّب از شرف، تاج گذار روی سر
گشته یتیم مکه بر امت ماسوا پدر
کاش که بود آمنه کنار این پیامبر
به مادرش سلام حق به همسرش سلام حق
خدیجه ای که سر نزد لحظه ای از کلام حق
خموش ای سخنوران ناطق وحی آمده
فضل تمام انبیا از این جناب سر زده
آیه ی "لا اله" را بخوان میان بتکده
مگر که نور حق دمد به قلب های یخ زده
اگر چه از یهودیان به او عذاب می رسد
از آن وجود مهربان صبر و صواب می رسد
خُلق عظیم او دهد پاسخ صد ابولهب
به جز خدا، به جز دعا، نیاورد به روی لب
به صبح روزه گیرد و به شب کند نماز شب
به حیرت اند مشرکان از این وقار و این ادب
که در جواب آن همه بی ادبی به محضرش
کند عیادت از کسی که شعله ریخت بر سرش
مردم غم رسیده را مرهم قلب و جان شود
به نور عقل و راستی حامی دختران شود
مدعی برابری به مردم جهان شود
چشم کِشد بلال او که لحظه ی اذان شود
صدای خشک و خسته ای نوای عشق سر دهد
چو آفتاب جلوه ای به چهره ی سحر دهد
بَرده ی رنج دیده را به اوج آسمان بَرد
عقیده های شوم را ز خاطر زمان بَرد
به هر کجا که می رود طراوت جنان بَرد
به گوشه ی تبسمی دل از بهشتیان بَرد
معجزه ی نگاه او به قلب مرده جان دهد
لحن سلامِ گرم او سرشت را تکان دهد
شیوه ی جذب کردنش رسالتی است دیدنی
به کودکان کند سلام حالتی است دیدنی
رو به خدا که می کند عبادتی است دیدنی
او و خدیجه و علی، جماعتی است دیدنی
دو آفتاب و یک قمر نور دهد حجاز را
کعبه به خود ندیده است این چنین نماز را
ببین یگانه ی بشر قامت خود دوتا کند
ببین علی نوجوان به دوست اقتدا کند
ببین خدیجه این دو را رهبر و مقتدا کند
بگو به دشمن نبی اقامه ی عزا کند
از این سه نورِ متصل بقای دین داور است
مثلثی که محورش فاطمه ی مطهر است
جان به فدای احمد و هجرت بی نظیر او
گشوده شد مسیر دین به سعی چشمگیر او
ببین به لیلة المبیت، کوشش وزیر او
علی که در مباهله بیان شده غدیر او
برای ختم الانبیا همیشه جان نثار شد
علی است جانشین او نه آنکه یار غار شد
غدیر برکه ای بُود ز چشمه سار بعثتش
مدینه قبله گاه شد از آفتاب هجرتش
ظهور مهدی اش شود ادامه ی نبوتش
کوفه زمان مهدی است مرکز حکومتش
طلوع نور مهدی است آفتاب سرمدی
به دست او جهان شود مدینه ی محمدی
شاعر: حجتالاسلام #سیدروح_الله_موید
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
#صلوات
"اِقْرَاء" كه ميان آسمان ها و كرات
نازل شده است بار ديگر بركات
جبريل امين دسته گلى آورده ست
تقديم رسول مهربانى،"صلوات"
#محمدمهدی_عبداللهی
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
#پیامبر_اعظم_ص_مدح
و آن حضرت از كوه حراء پایین آمد، انوار جلال او را فرا گرفته بود كه هيچكس را ياراى آن نبود که به آن حضرت نظر كند و بر هر درخت و گياه و سنگ كه مىگذشت آن حضرت را سجده مىكردند و به زبان فصيح مىگفتند: السّلام عليك يا نبىّ اللّه، السّلام عليك يا رسول اللّه.
📚 منتهى الآمال، ج1، ص130
عالم شده روشن از وجودت ای ماه
از منزلتت کیست به جز حق، آگاه
در پای تو هستی به سجود افتاده ست
اِنَّ اللهَ اصطَفاکَ یا وجه الله
شاعر: #یوسف_رحیمی
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
#پیامبر_اعظم_ص_مدح
#صلوات
ای نام تو جان بخش تر از آب حیات
محتاج تو خلقی به حیات و به ممات
از بعثت انبیاء و ارسال رسل
مقصود تو بودی، به محمد صلوات
شاعر: #صغیر_اصفهانی
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
اسلام من آغاز شد با یا رسول الله
من بنده ی ناچیزم و آقا ، رسول الله
من از ازل تا روز آخر عبد درگاهم
از ابتدا تا انتها مولا ، رسول الله
ما ذره ایم از ذره کاری بر نمی آید
می سازد از ما قطره ها دریا ، رسول الله
وقت اذان دست موذن را که می گیرد؟!
الا خدا الا علی الا رسول الله ؟!
نام علی را می برم زیرا که می دانم
راضی است از ما با علی تنها ، رسول الله
پیغام مبعث را که آوردی بمان جبریل
بگذار تا حیدر بگوید با رسول الله
نور علی نور محمد بوده از اول
در صورت حیدر شود پیدا رسول الله
از کعبه و از مسجد الاقصی کجا می رفت؟
با مرتضی در لیلة الاسرا رسول الله
هرجا محمد بوده آنجا با علی بوده
با مرتضی بوده است در هر جا ، رسول الله
وقتی منافق ها فراری می شدند از جنگ
می ماند در حصن علی حتی ، رسول الله
من معتقد هستم به تایید علی راحت
پرونده ام را می زند امضا رسول الله
شاعر: #محسن_ناصحی
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
فارغ از هر گونه اما و اگر آورده ای
برکتِ اسلام را سمتِ بشر آورده ای
صبحِ بعثت فتح کردی قلهٔ توحید را
از خدایِ «لاشریکَ لَه» خبر آورده ای
گنجِ عالم را به تو دادند با پیغمبری
در دلِ غار حرا یک کوهِ زر آورده ای
نورِ «إقرأ بسم ِ ربکْ» باغ را آباد کرد
نوبرانه بر درختِ دین ثمر آورده ای
وحی نازل شد! رسالت های تو جریان گرفت
موجِ دریا را به خاکِ شعله ور آورده ای
جبرئیل از لطفِ دستت باز هم شد نونَوار
چون برایش با محبت بال و پر آورده ای
میشود با دستهایِ تو بساطِ کفر جمع
از برایِ مشرکان بارِ سفر آورده ای
میخورَد امشب تبر بر قامتِ لات و هُبل
خیرِ مطلق را برای اهلِ «شر» آورده ای
با شجاعت جاهلیت را سپردی دستِ گور
دختران را سمتِ آغوش پدر آورده ای
شرط بعثت بود تبلیغِ ولایت در غدیر
اینچنین نام علی(ع) را بیشتر آورده ای
بر درِ خیبر هراس افتاد چونکه با خودت
حیدرِ کرار را نه! شیرِ نر آورده ای
بی در و پیکر شد آری قلعه با دستِ علی(ع)
در میانِ معرکه شور و شرر آورده ای
در غدیرخم علی(ع) را جانشینَت کردی و
یک أمیرالمؤمنینِ معتبر آورده ای!
شاعر: #مرضیه_عاطفی
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
#پیامبر_اعظم_ص_مدح
خط به خط احبار در تورات، سرگردان تو
راهبان هر واژه در انجیل، بی سامان تو
ای اشارت های موسی! یک جهان دیوانه ات
ای بشارت های عیسی! یک جهان حیران تو
در کمال اشتیاق انجیل و تورات و زبور
آمدند اینک به استقبال از قرآن تو
نام تو اشک است روی گونه ی اهل کتاب
آتش شوق است در جان و دل سلمان تو
در پریشانحالی این سجده های شبزده
آفتاب جاودان، پیشانی تابان تو
جان به لب شد این کویر تشنه از سوز عطش
کاش دریایی شود از جاریِ باران تو
یا اباالقاسم! دل ما خانه ی مهر علی است
ای رسول مهربانی! جان ما و جان تو...
شاعر: حجتالاسلام #سیدعلیرضا_شفیعی
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
عطر تو به گلهای جهان داد تکانی
هر گل غزلی گفت برایت به زبانی
چشمان تو با نامۀ وحی آمده بودند
چه دعوت زیبا و چه پیغامبرانی
میخواست خدا بر دل عالم بنشینی
باران شوی و گَرد جهان را بنشانی
گفتند رسولان تو همان صبح امینی
خطاطی صبری که چنین خطّ امانی..
آواز رهاییست در این سمت حضورت
این شور حجازیست، چه زیبا ضربانی!
شد شانه به شانه صف یاران جماعت
دارد چه قنوتی، چه قیامی، چه اذانی
یک ریشه در این خاک دویدهست چه فرقیست
در غیرت سلمان و اویسان یمانی..
برخیز محمد! تو بخوان سورۀ زلزال
تا پاک شود کعبه در این خانهتکانی
باید سی و یک آیۀ «انسان» برسد باز
در سورۀ نام تو به یک صلح جهانی!
شاعر: #عالیه_مهرابی