#از_هرچه_به_غیر_تو_الهی_العفو
روز اول ماه مبارک رمضان قرآن را برداشتم. شروع به خواندن جزء اول کردم.
بچهها بازی میکنند. سید حسین سه ساله، محیاسادات هفت ساله را عصبی میکند. سیدحسین انرژی زیادی دارد و همه را عصبی میکند!!!
محیاسادات اکثرا با سیدحسین سر جنگ و بحث دارد و من ورد زبانم شده «مهربون باش، بحث نکنید، باز شروع نکنید، با هم دوست باشید، کتکش نزن و ... »
و انتظاری فراتر از سن دختر بزرگم دارم که هر چقدر اذیت شد، اذیت نکند!
ولی بالاخره آنقدر با هم کشمکش داشتند که من منفجر شدم و همانطور که قرآن در دستم بود، خشمم را سر این بندههای کوچک ریختم.
از خودم شرمنده بودم.
میخواستم قرآن را کنار بگذارم. با این خشم بیمورد از قرآن خجالت میکشیدم. بچهها هنوز گریه میکردند. حتی نرگس سادات سه ساله هم که کتک نخورده بود گریه میکرد...
با خودم گفتم اشتباه قبلی، دلیل اشتباه بعدی نیست.
شروع به خواندن کردم. به آیهی ۴۳ سورهی بقره رسیده بودم؛
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»
آيا مردم را به نیکی دعوت میکنید و خودتان را فراموش میکنید در حالی که کتاب آسمانی میخوانید؟ آيا فکر نمیکنید؟
تمام سفارشاتم به بچهها از ذهنم گذشت و این که همین الان همه را زیر پا گذاشتم.
ادامه در قسمت دوم 👇