eitaa logo
جان و جهان | به روایت مادران
534 دنبال‌کننده
1هزار عکس
48 ویدیو
2 فایل
اینجا هر بار یکی از ما درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس.🌱 ارتباط با ما؛ @mhaghollahi @zahra_msh
مشاهده در ایتا
دانلود
دوربین از وسط حیاط نه‌چندان بزرگ مدرسه ابتدایی امام رضا (علیه السلام) به سمت ضلع غربی حیاط حرکت می‌کند. از کنار نرده‌های فلزی و زنگ‌زده‌‌ نیم‌نگاهی به راه‌پله‌ی زیرزمینِ پر از نیمکت‌های شکسته و نخاله‌جات می‌اندازد. از پناهگاهی که تا ده سال پیش مأمن لحظه‌های وحشت و اضطراب دانش‌آموزها و کادر مدرسه بوده و حالا خودش متروکه و بی‌پناه مانده، عبور می‌کند. از سوز سرمای دی‌ماه می‌خزد در راهروی باریک ساختمان کوچک کناری مدرسه؛ فضای محدودی که با کشیدن تیغه‌ای در وسطش، دو کلاس کوچک و کم‌نور به مدرسه اضافه کرده. دوربین روی کارت کنار چارچوب درب سمت راستی زوم می‌شود؛ «چهارِ یک» و آرام و بی‌صدا از لای درب چوبی خسته‌ی نیمه‌باز به داخل سرک می‌کشد.. همیشه همینطور شروع می‌شود؛ یادآوری یکی از ماندگارترین و سنگین‌ترین خاطرات کودکی‌ام! سکانس بعدی، دوربین در گوشه‌ی کلاس کوچک و پرجمعیت می‌ایستد. زوم می‌کند روی دخترکی که در راهروی تنگ بین نیمکت‌ها ملتمسانه ایستاده و مثل ابر بهار اشک می‌ریزد‌. معلم ریز‌نقش و جوان، خودش را مشغول با دفتر حضور و غیاب و ارزیابی نشان می‌دهد و انگار صدای دخترک را نمی‌شنود. بقیه حضار هم با شش‌دانگ حواس، گویی به تماشای فیلم سینمایی هندی نشسته‌اند. خانم معلم دلسوز و خلّاق، بعد از امتحانات نیم‌ثلث دوم، نمی‌دانم بر اساس کدام متد آموزشی و تربیتی چنین تصمیم عجیبی گرفته و آن را عملی کرده بود؛ طبقه‌بندی کلاس بر مبنای نتایج امتحانات... سه ردیف نیمکت‌ که ساکنانش قرار بود از این به بعد برچسب عالی، متوسط یا ضعیف را با خود تا پایان سال تحصیلی یدک بکشند. ✍ادامه در بخش دوم؛