eitaa logo
جان و جهان | به روایت مادران
533 دنبال‌کننده
1هزار عکس
48 ویدیو
2 فایل
اینجا هر بار یکی از ما درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس.🌱 ارتباط با ما؛ @mhaghollahi @zahra_msh
مشاهده در ایتا
دانلود
عزاداری بوشهری‌ها را خیلی دوست دارم؛ حلقه می‌زنند و با هماهنگی خاصی جلو عقب می‌روند و بر سینه می‌زنند و نوحه‌های خوش‌آهنگی زمزمه می‌کنند. مردانه‌اش را در سیما زیاد دیده‌ام و هربار با اینکه لهجه‌شان را متوجه نمی‌شوم، اشکم سرازیر می‌شود و قلبم فشرده. صبح اربعین شده بود و هنوز سیصد عمود مانده بود. با اینکه دلخوش بودم به این‌که در مسیر پیاده روی هستیم، اما انگار داشتم فریبش می‌دادم، آرام نمی‌شد. اشک تا پشت چشمم می‌آمد و هر بار با دست نیازِ سربازی از لشکر کوچکمان پس زده می‌شد. به گلو می‌رفت و بغض می‌شد. با پای بچه‌ها آمده بودیم و قرار نانوشته‌مان هم همین بود؛ اولویت با بچه‌ها باشد، خادمی‌شان را بکنیم. خودم را جای خانم‌های خدمتگزار در موکب‌ها که می‌گذاشتم، قلبم می‌گرفت از گوشه‌ی روسری گزیدن‌هاشان سر دیگ غذا و مصمم‌تر می‌شدم که یک قطره‌ای که از این توفیق نصیبم شده محکم بچسبم. ✍ادامه در بخش دوم؛