eitaa logo
جان و جهان | به روایت مادران
534 دنبال‌کننده
1هزار عکس
48 ویدیو
2 فایل
اینجا هر بار یکی از ما درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس.🌱 ارتباط با ما؛ @mhaghollahi @zahra_msh
مشاهده در ایتا
دانلود
مادرم مرحله به مرحله ایستگاه‌های احوال‌پرسی با خاله‌ی پدرم را رد کرد تا رسید به نوه‌ی محبوب خاله. خاله‌‌ پوران، گونیا و بی‌قوز نشسته بود بغل سماور. با انگشت قلمیِ اشاره‌اش پل عینکش را هُل داد، سرش را به راست و چپ تکانی داد و زل زد به چشم‌های مادرم. - موشی شده داره میره تو دیوار. من که طبق معمول سرگرم سِیلِ سقف گُنبدی و پرده‌ی گل‌درشت جلوی گنجه‌ی گوشه‌ی اتاق بودم یکهو میخ شدم. این‌طور جمله‌ای در خاطرات هفت‌ساله‌ام از خاله‌‌ی موقّری که او بود نمی‌گنجید. خوب نگاهش کردم. جدّیِ جدّی بود. انگار دارد خبر تصادفی را می‌دهد. مامانم را پاییدم، او هم مشغول همدلی بود. دل دادم؛ غصه می‌خورد که روزه، نوه‌ی نوجوانش را جوری آب کرده که اصلاً دارد محو می‌شود! «روزه؟! واقعاً منظورش روزه بود؟! همان که خانم طالبیِ مدرسه با سرود و نمایش و قصه، وسط اَلَم‌شَنگه و سُرفه‌های زورکی و راستکیِ بچه‌ها مطمئن‌مان کرده بود که خیلی مهم و خوب است؟! همان که تا آن روز توی خانه و مهمانی و تلویزیون و کتاب و صف صبحگاه و کلاس، تند و تند همه ستاره‌ها و جایزه‌ها را جمع کرده بود؟!» اما ایراد را یکی از خودِ بزرگترها و آدم‌حسابی‌ها گرفته بود. «خب گرفته باشد. اشتباه کرده. نه! آدم خوبی‌ست. همه دوستش داریم. نماز می‌خوانَد. کمک می‌کند. حتماً روزه هم می‌گیرد.» صغرا کبراهایم همین‌ها بود. تمامِ تمام شد. «شبهه»، گردن‌فراز و سینه‌سِپر سلام کرد. روزه هنوز هم خوب بود اما دیگر بی‌اشکال و مُبرّا نبود. همان‌جا کنار پشتیِ یُغور ترکمنی زدم روی پای مادرم و آسوده پرسیدم: ✍ ادامه در بخش دوم؛
پادکست جان و جهان _ رمضان زورش بیشتر بود.mp3
زمان: حجم: 21.66M
❇️ اگر می‌خواهید بچه‌تان روزه‌بگیرِ مصمّم و ثابت‌قدمی شود... . نویسنده و گوینده: تنظیم و تدوین: 🎶فهرست موسیقی‌های پادکست: ۱. یه حبّه قند، محمدرضا علیقلی ۲. آقای ساعتچی، پرویز رحمان‌پناه در جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن می‌گوید، از آفاق تا انفس...🌱 💠 بله | ایتا 💠 🌐 ble.ir/join/69TZ9jm6wJ 🌐 https://eitaa.com/janojahanmadarane