eitaa logo
جان و جهان | به روایت مادران
534 دنبال‌کننده
1هزار عکس
48 ویدیو
2 فایل
اینجا هر بار یکی از ما درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس.🌱 ارتباط با ما؛ @mhaghollahi @zahra_msh
مشاهده در ایتا
دانلود
! - به نظر من آدم نباید بچه بیاره، فوقش بره یه بچه یتیم رو بگیره بزرگ کنه. چرا یک وجود بی‌گناه رو وارد این دنیا کنیم تا مثل ما رنج بکشه؟ تا بعد که نوجوون شد بگه چرا منو به دنیا آوردین؟ توافقی دو طرفه همان اوایل ازدواج بین من و همسرم برقرار شد. من مشغول درس و دانشگاه بودم و او هم سر کار می‌رفت. زندگی‌مان به اندازه‌ی کافی شلوغ بود. من هم که ذهنم از شانزده سالگی درگیر مباحث اعتقادی شده بود، در بیست سالگی به بن‌بست رسید. پدر و برادرهایم روحانی بودند. مادرم هم بانویی معتقد و اهل انجام مستحبات بود. من به عنوان تنها دختری که از خاندانمان به دانشگاه رفتم، انگار با آن همه اطلاعات فکرم مسموم شده بود. مثل فنری که از بند خانواده رها شده باشد، اعتقاداتم را گوشه‌ای ریختم و محو تماشای تمام تفکرهای جهان شدم. در اثبات هر مکتبی کتاب‌های زیادی نوشته شده بود. به این همه اعتقادات متنوع در جهان که فکر می‌کردم سرگیجه می‌گرفتم، نفسم بند می‌آمد و قلبم تند می‌زد. احساس ناتوانی و پوچی وجودم را پر می‌کرد. چگونه می‌توانستم بین این همه راه، فقط یک راه را انتخاب کنم؟! از تفکرات متناقضم آنقدر اذیت می‌شدم که دلم نمی‌خواست هیچ‌وقت کسی این رنج را بکشد‌. به خاطر همین تصمیم گرفتم هیچ‌وقت مادر نشوم. از این که باعث وجود کسی باشم متنفر بودم. زندگی‌ام مثل یک درخت خشکیده و پوچ بود، خالیِ خالی. ریزترین جوانه‌های ایمان پشت موتور برادرم شروع به رشد کرد؛ وقتی سوار موتورش می‌شدم، از درد و رنج «شک» برایش می‌گفتم و اشک می‌ریختم. ✍ادامه در بخش دوم؛