eitaa logo
جان و جهان | به روایت مادران
534 دنبال‌کننده
1هزار عکس
48 ویدیو
2 فایل
اینجا هر بار یکی از ما درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس.🌱 ارتباط با ما؛ @mhaghollahi @zahra_msh
مشاهده در ایتا
دانلود
از توی کتاب‌ها حتما به چشمتان خورده، مثلا از این حرف‌ها که: «قدیم مردها عیب می‌دونستن بگن زنشون زاییده... این طوریا نبود که مرد، بچه‌ی نوزادشو بزنه زیر بغلش، ببره اینور اونور نشون بده...» من از خاطرات بزرگترهای فامیل همسرم هم شنیده بودم، که مثلا مادری می‌گفت: «یه بچه تو شیکم، یه بچه تو بغل، اون یکی دستم به بچه بزرگتره تو خیابون می‌رفتم، چند قدم عقب‌تر از آقام. عیب بود اصلا بخواد اون بگیره بغلش...» ما امروز نمی‌فهمیم دقیقا کجایش عیب بوده. ولی خب، امشب یک شب معمولی توی مسجد محل جدیدمان بود. بین دو نماز، روحانی مسجد رفت پشت تریبون و گفت: «امشب یه مهمون ویژه داریم. رضوان خانم!» بعد هم گفت: «خانم‌ها براش از این به بعد جا باز کنین توی مسجد.» از این که «بابای رضوان خانم رو خودم عقدشو خوندم» گفت. از این که «چند سال پیشا آبجی‌ریحانه‌شم آوردن همین مسجد برای اذان و اقامه» گفت. بعد هم یک‌عالمه دعا کرد برایش و همه ما نمازگزارهای سر صف، آمین گفتیم؛ برای خوشبختی‌اش، نسلش، مادر و پدرش. خلاصه لپ‌های پدرش گل می‌انداخت و رضوان خانم روی دست حاج آقا، بین دو نماز، به جماعت مسجدی‌های محل معرفی شد. بعد هم نوبت دعا برای ما بود؛ حاج آقا گفت: «خدایا به برکت پاکی و معصومیت رضوان خانم امشب ما رو ببخش. خدایا به خاطر رضوان خانم بهمون نگاه کن!» فکر می‌کنم خدا هم حسابی نگاهمان کرد. ✍ادامه در قسمت دوم؛
قسمت دوم؛ خب... این هم یک جورش؛ حتما کنار باباهای سیبیلوی عصبانی از داشتن دختر، یا ترسان از بی‌حیایی بغل کردن بچه حتی پسر، بودند باباهایی که بچه را بزنند زیر بغل، راه بیفتند در حوزه‌های علمیه و مسجدهای پررونق کوچه پس‌کوچه‌های شهر و روستاشان، نوزاد را ببرند پیش حاجی، برای اذان و اقامه. شاید همه‌ی قدیم ما کامل روایت نشده. قسمت‌های ضد سنت‌های بدش مخصوصا... پی‌نوشت: دلم نی‌نی خواست! دست به دستش کنیم، سنت خوب را باید پخش کرد. در جان و جهان هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن می‌گوید، از آفاق تا انفس...🌱 http://eitaa.com/janojahanmadarane https://ble.ir/janojahan https://rubika.ir/janojahaan