9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽آهو درخیابان ۲۲ بهمن شاهرود
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺خنک کردن کارگران شرکت نفت در دما 64 درجه
صفحه اصلی جارچی شاهرود 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
قانون مالیات بر سوداگری و سفته بازی که در جلسه علنی ۸ تیر ماه مجلس به تصویب رسید، توسط رئیسجمهور برای اجرا ابلاغ شد
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
هدایت شده از جارچی بانوان شاهرود
📌مهلت استفاده از طرح کالابرگ تا پایان شهریور ماه است
🔸بنا بر اعلام سامانه طرح کالابرگ الکترونیکی مهلت استفاده از اعتبار مرحله سوم طرح کالابرگ الکترونیکی خانوارهای دهک اول تا هفتم درآمدی تا پایان شهریور ماه ۱۴۰۴ است.
🔸مشمولان این طرح کمک معیشتی که تا کنون از اعتبار تخصیص یافته خود استفاده نکردهاند، میتوانند ضمن بررسی مانده اعتبار خود از طریق استعلام موجودی، نسبت به تکمیل خرید خود تا ۳۱ شهریور ماه از طریق فروشگاههای زنجیرهای و سوپرمارکتهای متصل به درگاه کالابرگ، اقدام کنند.| مهر
صفحه اصلی جارچی بانوان شاهرود 👇
@jarchybanovan❤️
دلار کانادا فروش 🇨🇦 : 68,650 تومان
درهم امارات 🇦🇪 : 25,500 تومان
سکه امامی ✴️ : 82,600,000 تومان
سکه بهار آزادی ✴️ : 74,600,000 تومان
نیم سکه✴️ : 43,600,000 تومان
ربع سکه✴️ : 25,200,000 تومان
سکه گرمی✴️ : 14,400,000 تومان
طلای 18 عیار هر گرم ✴️ : 7,469,640 تومان
مثقال طلای آبشده✴️ : 32,360,000 تومان
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
#الو_جارچی
جارچی درمانگاه شماره ۲ تامین اجتماعی واقع در خیابان ۲۲ بهمن به دلیل فرسودگی جمع شد و در حالی که مرکز استان تامین اجتماعی یک بیمارستان و یک کلینیک تخصصی شبانه روزی و با فاصله کمتر از ده کیلومتر مهدیشهر یک درمانگاه شبانه روزی و سرخه با فاصله ده کلیومتر یک درمانگاه دارد اما شاهرود یک درمانگاه و بسطام و میامی هم که هیچ...
صفحه اصلی جارچی شاهرود 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
🔴ثبتنام دانشآموزان ترفند تازۀ کلاهبرداری!
🔹 معاون پليس فتا: با آغاز فصل ثبتنام دانشآموزان در مقاطع مختلف تحصيلی، مجرمان سايبری با سوءاستفاده از شرايط و دغدغه والدين، در شبکههای اجتماعی و پيامرسانها اقدام به کلاهبرداری میکنند.
🔹هيچ مدرسه يا نهاد آموزشی معتبر براي ثبتنام قانونی، کد تأييد پيامکشده را از والدين درخواست نمیکن.
🔹اگر اين پيامها و در خواست کد تاييد يا درخواست پول از سوی حسابهای شناختهشده يا مديران مدرسه در شاد ارسال شد، احتمال دارد آن حساب قبلا توسط کلاهبرداران تصاحب يا جعل شده باشد.
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
@jarchy0273
صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی جارچی استان👇👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8
Alireza EftekhariRaghso Joulan.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
🎶رقص و جولان
🗣️علیرضا افتخاری
🔸 @jarchy0273
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#چشمان_زغالی
#قسمت_هفتم
خیره به صورت آیلار گفت: کجایی خانم؟از روزی که اومدم هر روز صبح رفتم کنار رود اما ازت خبری نبود؟نگاه آیلار دوخته شده بود به سیب سرخ توی دستش و گفت: خبر نداشتم میری اونجا!
سیاوش تن صدایش را پایین تر آورد؛ سرش را به صورت آیلار نزدیک کرد و گفت: دلتنگت بودم؛ خیلی زیاد.
گونه های دخترک گل گون شد؛ درست مثل سیب توی دستش. سیاوش عاشق خجالت کشیدن هایش بود؛ اصلاً این دختر وقتی خجالت می کشید از همیشه زیباتر میشد.
سکوت آیلار را که دید گفت: تو نمیخوای چیزی بگی؟
نگاه آیلار به سمت کفش هایشان کشیده شد؛ می دانست مقصود مرد جوان از سوالش چیست با تن صدای که به سختی به گوش می رسید، گفت: گوشواره ها خیلی قشنگ بودن؛ ممنون.
سیاوش آهسته خندید و گفت: یعنی نمیخوای بگی دلت برام تنگ شده بود؟
آیلار آهسته گفت: چرا شده بود.
سیاوش شیطنت کرد: چی شده بود؟
صورت آیلار از این سرخ تر نمیشد؛ لب زد: دلم تنگ شده بود.
سیاوش کوتاه نیامد؛ نزدیک تر رفت و در چند سانتی آیلار ایستاد و پرسید: دلت تنگ کی شده بود؟
آیلار معترضانه صدایش کرد: سیاوش؟
سیاوش مهربانانه جواب داد: جان؟
جان از تنش رفت با جانی که سیاوش نثارش کرد؛ اصلاً جان او چه ارزشی داشت در برابر جان گفتن مرد روبه رویش؟ همین برایش کافی بود؛ دیگر چه می خواست؟ نامش را بخواند و او بگوید جان...کیف سیاوش حسابی کوک بود؛ مردانه خندید و گفت: عصبانی بشی هم اثر نداره؛ تا جوابم نگیرم نمیرم.آیلار لب زد: پس جوابت نمیدم، تا نری.
سیاوش سر کنار گوشش برد و آهسته گفت: جوابم بدی نمیرم...آه از نفسش که نفس دخترک را برید، وقتی که آن همه گرم به گوشش خورد و وجودش را به آتش کشید.سرش را عقب کشید؛ رو به آیلار که نگاه از زمین نمی کند، ادامه داد: خانم خانما نمیخوای اون چشمهای خوشگلت رو به من نشون بدی؟ والله انقدر که من دلتنگ دیدن چشمهای سیاهت هستم زمین نیستا.آیلار آهسته سر بلند کرد؛ خودش هم بی قرار دیدن چشم های زغال گونهی سیاوش بود.
سیاوش خیره اش شد.
به قول بچه های دانشگاه خدا وقتی آیلار را می آفرید، حسابی سر حوصله بود تا توانست برایش وقت گذاشت. چشمهای درشت سیاهش را زیر سایه آن مژه های بلند و کشیده بود؛ با ابروهای سیاه و بینی کوچک و لبهای چون انار قرمز.
تکهی کوچکی از موهای مشکی اش از زیر روسری توی صورتش افتاده بود و سفیدی پوستش را بیشتر از همیشه نشان میداد. تکه موی آیلار را توی دست گرفت و آهسته لب زد: خدا تو رو آفرید تا هنرش رو به رخ بندهاش بکشه؛ چشم های تو شاهدی برای هنرمندی خدا ست.
آیلار لبخند پر از شرمی زد؛ سیاوش این جمله را چند ماه پیش وقتی از یکی از دختر های دانشگاهش کتابی هدیه گرفته بود خواند. او این جمله را اول کتاب شعری نوشته و به سیاوش هدیه داده بود؛ حالا با تمام وجود درکش می کرد. واقعاً که آیلار نشانه ای از هنرمندی خدا بود.نگاهش را مستقیم به چشم های دختر عمویش دوخت و گفت: تازه الان می فهمم چقدر دلم برات تنگ شده بوده.
لبخند آیلار عمیق تر شد و چال گونه اش نمایان؛ دل مرد جوان پر کشید برای بوسیدن آن چال گونه. هوس بوسیدن گونه دخترک مثل گاز زدن سیب حوا ممنوعه بود؛ میان باغ سیب بود و حسی ممنوعه به جانش افتاد. حالا چه خوب حوا را درک می کرد؛ به خدا قسم که حاضر بود بهشت را به بوسیدن چال گونه آیلار بفروشد. کسی چه می داند شاید حوای بیچاره هم از درد عشق بود که بهشت را به سیبی فروخت؛ شاید آدم برایش شرط گذاشت که میان او و بهشت یکی را انتخاب کند. حوا سیب را گاز زد تا نشان دهد بهشت بی او جهنم است و جهنم با او بهشت.
دوست داشت بی اهمیت به آدم های توی باغ فقط به هوس بوسیدن دخترک و فروختن بهشت به یک بوسه فکر کند اما افسوس که خدا شاید می گذشت و از بهشت نمی راندش ولی چشم های که توی باغ بود محال بود بگذرند از این گناه کبیره.برای اینکه حواس خودش را از آیلار و هوس بوسیدنش پرت کند، چشم هایش را که قفل صورت آیلار شده بود کنَد؛ سری تکان داد و گفت: خسته شدی، بیا کمکت کنم.آیلار فهمید نگاه مرد جوان کلافه شد؛ دلتنگ بودند و یک آغوش حق هردویشان بود که امکانش وجود نداشت. با ناز لبخند زد و گفت: آره خسته شدم؛ کمکم کن.کنار هم مشغول چیدن سیب بودند که آیلار پرسید: راستی سیاوش درمانگاه رو از کی باز می کنی؟سیاوش نگاهش کرد؛ سیب را توی پارچهای که آیلار به کمرش بسته بود انداخت و گفت: از هفته دیگه؛ یک نقشه هایی هم دارم.آیلار پرسید: چه نقشه هایی؟ سیاوش با شیطنت ابرو بالا انداخت گفت: به موقعش می فهمی. ظهر کارگرها که همه از اهالی روستای خودشان یا روستاهای اطراف بودند، دسته دسته دور هم نشسته بودند و غذا میخوردند؛ توی سفره هایشان غذا های ساده ای قرار داشت.
ادامه دارد...
@jarchy0273
♦️با هم دعای فرج را برای سلامتی و فرج آقا امام زمان(عج) میخوانیم
🔹با قرائت دعای فرج به این جمع میلیونی بپیوندیم
ایتای جارچی روبیکای جارچی
روبینوی جارچی. جارچی تلگرام
پیج اینستاگرام
گروه بندی مناطق ونواحی (7).pdf
حجم:
570.3K
گروه بندی مناطق وشهرستانهای استان
صفحه اصلی ایتای جارچی 👇
http://eitaa.com/joinchat/204472353Cbb461f6e3a
👇صفحه اصلی روبیکای جارچی 👇
https://rubika.ir/jarchyO273
صفحه اصلی ایتای جارچی استان👇
https://eitaa.com/joinchat/72941759C00117502d8