eitaa logo
جوادهاشمی"تربت"
434 دنبال‌کننده
560 عکس
74 ویدیو
3 فایل
مدیر کانال : @javadhashemi_torbat_69 تلگرام @javadhashemi_torbat اینستاگرام @javadhashemi69
مشاهده در ایتا
دانلود
🍹 آری؛ ره نجات، تولّی _ تبرّی است از این دو بوده گر که به جایی رسیده‌ایم یک سالی است که مجموعه اشعار حاج را در دست بررسی دارم؛ گاهی ابیات یا مصاریع درخشانی می‌بینم که افسوس می‌خورم که چرا و چطور مغفول مانده است. @javadhashemi_torbat http://www.instagram.com/javadhashemi69
چند روزی است که سرخ است لباس تن من "چشم بد دور از این جامه که بر تن دارم!" مصراع دوم، تضمینی از است. (از جلسه‌ی فرات) @javadhashemi_torbat http://www.instagram.com/javadhashemi69
کی باشد آن زمان که کنم جان خود نثار؟ زین مژده: آن که مهدی صاحب‌زمان رسید بیت خوب و مهدوی از شاعره‌ی سده‌ی یازدهم از اهالی دُرّان. از واژه‌ی تخلّصش به شدّت و بحمدالله نفرت تمام دارم لذا نام شاعر را نمی‌برم. http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat
بیت منتشر نشده از پنج‌تن هر آن چه ودیعت که داشتی آن را به پنج نقطه‌ی نامت گذاشتی http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat
خدا به طفل بُوَد مهربان‌تر از مادر من ار به گور رسم، خواب گاهواره کنم ، دیوان، ص ۲۷۳ http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat
خون، حرام آمد ولی خون عدوی مرتضی گر همه خون پدر باشد که شیر مادر است بیتی از (کتاب ) @javadhashemi_torbat
ای مادر حسین و حسن! مام زینبین! من هم اجازه هست که «مادر» بخوانمت؟ http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat
✍️ نه قهوه نه نسکافه نه دم‌نوش نه چای دیشب من و یار خورده بودیم گره یا: نه قهوه، نه نسکافه، نه دم‌نوش، نه چای دیشب من و یار خورده بودیم گره انتشار این تک‌بیت (در وزن رباعی و با فضای عاشقانه و شاید مورد پسندتان)، اوّل از باب هدیه‌ی زادروز خودم(🌷) و دوم تغییر ذائقه(🍧) و سوم پیش‌گیری از این که فردای روزگار به نام کسی دیگر ثبت شود(😎)، انجام شد و به استحضار می‌رساند سروده‌ی اواسط فروردین همین سال است (۱۴۰۴ شمسی). 📧راستش بابت نشر، کمی مردّد بودم تا این که دیروز در یکی از کانال‌ها بیتی عاشقانه از که از شعرای مشهور عاشورایی و از علمای مطرح است، در کانالی دیدم و امروز هم (کمی تا قسمتی ناباورانه) در دیوانش جستم و یافتم؛ بنابراین تصمیم نهایی را ملوکانه گرفتم. نیّر تبریزی گوید: گفتم: میانه‌ی دو لبت چیست؟ گفت: هیچ ای من ببوسم آن لب شیرین‌جواب را! http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat
✍️ بُوَد امید به دست علی که دست خداست ز دست دشمن دون، مُلک را نگه دارد 1️⃣این که با اوضاع فعلی کشور، ناخواسته در لابه‌لای تحقیق با این بیت مناسب مواجه شوی، به کنار. 2️⃣این که در معرّفی این شاعر گم‌نام که با سیّد مهدی قوام آشنایی داشته، خوب است متنی بنویسی به کنار. 3️⃣این که تمام کتاب با خطّ نستعلیق خود شاعر نوشته و چاپ شده به کنار. 4️⃣این که می‌خواهی بگویی یک نسخه از "نوای مهر" اثر شاعری با تخلّص "کی‌فر" برای داری به کنار. پس چی؟ وقتی چشمم به شماره صفحه‌ی کتاب💜 می‌افتد، بال در می‌آورم. http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat
دیروز ظهر (۸ مرداد ۱۴۰۴) در روضه‌ی حضرت رقیّه سلام‌الله‌علیها، آقا ، بعد از آقایان و ، ابیاتی از غزلی را خواند که آن موقع یادش نبود از کیست. در حین خواندنش فی‌البداهه بیتی به ذهنم آمد که فی‌الفور ویرایش کردم و خواستم از انتهای مجلس با صدا بخوانم که شرایط جلسه اجازه نداد. افسوس خوردم که چنین بیت و چنین لطفی مکتوم ماند. دو بیت غزل این است و باقی در کانال "رضیع الحسین علیه‌السّلام": درد دارم؛ غصّه ‌دارم؛ گریه دارم صبح‌ و شام جمله‌هایم نامرتّب؛ حرف‌هایم ناتمام... کاش مثل دختر مسلم همان عصر دهم کربلا می‌مردم و هرگز نمی‌رفتم به شام!... و امّا بداهه‌ای که هدیه‌ی حقیر به این شعر می‌تواند قلمداد شود و جایش مقطع غزل است: گوشواره نه؛ لباس خوب نه؛ خلخال نه من تو را می‌خواهم ای بابای خوبم!؛ والسّلام وقتی عصر دریافتم که شعر، مشترکا" از آقایان و بوده، حسرتم بیش‌تر شد که کاش در روضه خوانده بودم. البتّه در آخر جلسه به خود سیّد مهدی گفتم. [یا علی] http://www.instagram.com/javadhashemi69/ @javadhashemi_torbat