باورتون نمیشه محمد رضااا با یه نازی اومد بهم آدامسسس تعارفففف کرددد که من اینجوری ✨✨ شدم ، حالا الان ایلیاا بود یه جیغ میزد سرم شیرجه میزد روم و مجبورم میکرد براش آدامس تولید کنمم 🤣🤣🤣.
جدیدا به خاطر همه چی میتونم اشک راه بندازم ، مهم نیست حتی موضوعش چی باشه من براش کُلی گریه آماده دارم(:
من و ایلیا یه کلمه مشترک داریم به اسم مشهد ، فقط هم برای من میگتش انگار که از قبل میدونسته من چقد این شهر رو دوست دارم و یادگرفته و هی برام تکرار میکنهه.
جِنابِ او +:
من و ایلیا یه کلمه مشترک داریم به اسم مشهد ، فقط هم برای من میگتش انگار که از قبل میدونسته من چقد ای
باورتون نمیشه حتی برای اینم اشک میریزم😭🤣.
184.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-این منم توی این دو هفتهای که گذشت با کوچکترین چیزی که میشنیدم یا اتفاق میوفتاد: