کلیی کار دارمم به همراه امتحانهای زیبا ولی نشستم دارم داستان زندگی همسایههامون رو که مامانم تعریف میکنه گوش میدم و با هم گریه میکنیم.
یه جملهی خیلی حق هست که داره زندگیمو توصیف میکنه ولی متاسفانهه چون اینجا باید ادب رو نگه دارم نمیتونم بفرستم😭😂.
امشب آوین نبود و تصمیم گرفتم که برم از یه مترو دیگه بیام خونه ماشاالله انقد ایستگاه مترو دور بود به دانشگاه که وارد یه محلهی دیگه شدم رسیدم بهخونه عمهام.
من نباید ۱۰ شب برا امتحان فردا بخونم ، من باید فقط گریه کنم منظور این زندگی چیه حتی وقت برا گریه هم نیست(: