eitaa logo
جِنابِ او +:
164 دنبال‌کننده
3هزار عکس
475 ویدیو
1 فایل
_منِ او ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت ؛ جایت همیشه در دلِ من درد میکند . -گوش شنوا https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=NsR6HNAGJUTZZU6H&btn=
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدا از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر می‌کنم و رصد می‌کنم تا نکته‌ای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم! و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم» «وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر می‌کرد و از پشت تیر به سرش خورده بود وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرص‌هایش را به موقع نمی‌رساند… و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلی‌ها در آن جا می‌شوند اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمی‌تواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند! در این دو ماه قلبم سوخت برای کشته‌شدگان… اما دست خودم نبود! من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم می‌سوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… در خانه‌ی من نه صدا وسیما یک‌ریز جمهوری اسلامی را تبیین می‌کند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثه‌ای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است. در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشته‌اند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار می‌کردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینه‌ی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب… و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است. به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم ده‌ها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سال‌ها و شبانه روز محتوا تولید می‌کردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند… آری همین رسانه کاری با کشور ِسامورایی‌های متعصب کرد که در خیابان‌ها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بی‌آنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آورده‌اند… به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند! دیدم نمی‌توانم کنار سلبریتی‌هایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا می‌گویند و تهدید به قرآن‌سوزی می‌کنند و بدون اینکه خنده‌شان بگیرد، بشارت آزادی می‌دهند! دیدم حتی نمی‌توانم از اهالی جزیره‌ی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بی‌گناه وطنم کاری نداشته باشند!! تا اینکه جنگ شروع شد و کمک‌ها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمک‌ها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده‌ بودند دیدم جنگ است و فقط می‌توانم بخوانم! که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانه‌ای به کشورم یورش می‌برد همین کار را می‌کردم… برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع می‌کنند خواندم… «حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است و براستی خدا برای ما بس است… اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عده‌ای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند! و آن عده! آن عده خیلی دیر می‌فهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمی‌کند و علاج واقعی در وطن‌هاست! این را هم به آن عده‌ای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد می‌کنند می‌گویم: اصلا سمت درست تاریخ و هرچه می‌بافید ارزانی خودتان…
-من ترجیحم این است که در همین وسط بایستم و بمیرم وسط مدرسه میناب وسط خانه‌هایی که سفره‌‌هایشان کوچک شد وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابان‌های شهرم… محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
-صبر چگونه می‌کنی بر این همه جفا علی؟:))))
هدایت شده از ع‌ج؛
«پشت به صاحت وطن، در انتظار اهرمن» می‌گویید «نمی‌زنی چرا، بزن»؟ «ابلیس‌زادگانِ پلید».
-
اینو باید بگم که حتماا اینجا ثبتش کنم ،اهواز که بودیم برامون خانم و آقایی رو آوردن بودن از مسئولین ماهواره کوثر بودن . خانمِ داشت می‌گفت صحبت‌های یک شخصی براش مثل اسفناجی بود که ملوان زبل می‌خورد و فضا خیلی آروم بود که یهو اقدس داد زد گفت " اون اسفناج نبود که ماری‌جوانا بود" .
- گاهی غُصه موقعی سر می‌رسد که انتظارش را نداری. سعی کن از غصه نترسی. رویش اسمی بگذار ، به حرف‌هایش گوش کن از اون بپرس اهل کجاست؟! بپرس چه میخواهد؟! - وقتی غُصه در خانه‌ات را میزند
+دوست داری بزرگ شدی چی بشی؟ -پسرک گفت:« می‌خوام مهربون باشم.» - پسرک،موش‌کور،روباه و اسب
-
-[نمی‌دونم دارم به کجا میرم ولی امروز از دهنم در اومد و گفتم من دلم برای رفتن به خانی‌آباد تنگ شده ، دلم برای ایستگاه اتوبوس ۹ صبح ، مترو ، پخش کردن خودم کف کوپه و وقتی قطار به ایستگاه دولت می‌رسید منتظر این باشم که آوین سوار میشه یا نه ، یکشنبه‌ها سگ‌زده‌ای که به بابا ۵ دقیقه یه بار میگفتم هیچ وقت نمی‌رسیمم ، شب‌هایی که با سگ‌ها میومدم خونه و باید هزار‌ و پانصد سال نوری منتظر اتوبوس میموندمم . هیچ روزی فک نمی‌کردم ولی شاید باید اعتراف کنم دلم تنگ شده(:
هدایت شده از کاش‌ابر‌بودم.
دیگه حتی از منفجر نشدن خودم خوشحال نمی‌شم چون می‌دونم حالا که من نمردم و زنده‌ام یک‌سری آدم دیگه یکم اونورتر من الان زیر آوارن
زندگیم اگه حضرت موسی یهوی‌هارو از دست فرعون نجات نمیداد:💗✨🎀💅💓🌱🌈