نمیدونم واقعا قراره چجوری ۲۶ درس و کلی اسم های عجیب غریب رو تو ذهنم نگه دارم و امتحان بدم /:
دلم نمیخواد دوازدهم برم چون واقعا کلاس بدون اذیت کردنای همتا و نبودن صدف فک نکنم بتونم تحمل کنم :_
اصلا دلم نمیخواد باور کنم این آدمارو کمتر یه ماه دیگه امکان داره برای همیشه نبینمشون و ما فقط بخشی از زندگی هم دیگه بودیم که شاید چند سال بعد فراموش کنیم که اصلا همچین آدمایی توی زندگیمون بودن که یه روزایی باهاشون میخندیدیم.
من خود درگیری مزمن دارم میرم یه چیزایی میبینم که حالمو بد کنه بعد بشینم گریه کنم کور شم نتونم تاریخو تموم کنم و درس بخونم /: