#روایتبرادر...💔
مشغول انجام کارهای روزانه بودم که یکی از رفقا تماس گرفت و گفت یکی که خیلی دوستش داری تا چند دقیقهی دیگر پایین ساختمان منتظرت است.
آماده شدم و پایین رفتم. ماشینی با شیشه های دودی جلوی در ایستاده بود. داخلماشین دیده نمیشد.
دررا باز کردم، از دیدن جهاد که پشت فرمان نشسته بود، خیلی متعجب شدم و کلی ذوق کردم.
راه افتادیم در کوچه پس کوچه های ضاحیه...
رسیدیم به دفتر کار یکی از دوستان. نماز را همانجا خواندیم و نشستیم به صحبت کردن.
حرف هایمان حسابی گل انداخته بود که بحث رسید به حاج قاسم!
آن روز ها عکس های حاجی در جبهه های ضد داعش و شیکه های اجتماعی دست به دست میشد و جهاد نگران حاج قاسم بود.
به او گفتم:انگار حاجی دلش خیلی برای پدرت تنگ شده.
خندید و گفت:همینطوره
میگفت:داریم برای مراسم سالگرد حاج رضوان برنامه ریزی میکنیم. میشه حاج میثم مطیعی رو دعوت کنی برای مداحی بیاد بیروت؟آخه میخوام مراسم امروز رو متفاوت برگزار کنیم.
گفتم:چشم انشاالله به حاج میثم میگم.
بله،مراسم خیلی متفاوت برگزار شد چون پیش از رسیدن به سالگرد حاج عماد جهاد هم به پدرش ملحق شده بود.
""𝐉𝐎𝐈𝐍↴
@jihadmughniyeh_ir
#روایتبرادر...💔
خبر داغ تلویزیون، رسانه و روزنامه ها شده بود: شهادت مسئول نیرو های ضربتی حزبالله،فرزند اسطورهی مقاومت حاج عمادمغنیه..
بعد از ترور پدر، علمدار عقیده و ادامهدهنده راهش را نیز بمباران کردند.
۱۸ ژانویهسال ۲۰۱۵ میلادی تاریخ تلخ و به یاد ماندنی برای همه شد ، هر چند که شیرین ترین روز برای پسر حاج رضوان بود .
سالگرد پایان جنگ ۲۲ روزه غزه و شکست اسرائیل بود و جهاد در آن روز به همراه چند نفر از نیرو های حزبالله و سپاهپاسدارانانقلاب سوار بر خودرویی در حال انجام وظیفه و بازدید از شهرک الامل جولان اشغالی در سوریه بودند.
ناگهان سایه بالگرد روی خودروی جهاد و همراهانش افتاد و پس از آن باران بمب و آتش بود که بر سرشان بارید.
آری!این گونه بود که جهاد به آرزوی دیرینهاش رسید .
پژواک صدایش در گوش تاریخ پیچید :آیا زیباتر از لحظه ترور من در بمباران بالگرد های اسرائیلی وجود دارد؟
""𝐉𝐎𝐈𝐍↴
@jihadmughniyeh_ir
_وقتی جهاد مغنیه شهید شد ، خبر شهادتش را مصطفی برادرش برای مادر برد ؛
مادر خبر را که شنید گفت کیفم را بیاورید !
کیف را باز کرد و از درون کیف ، کفن بیرون آورد...
و گفت : بدان که جهادرا برای شهادت فرستاده بودم ، نه برای زنده بودن !
کفن اورا هم آماده کرده بودم...
#شهید_جهاد_مغنیه
#روایتبرادر
4.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•اقا ما رفتیم توی یه جمعی
سیبیل تا سیبیل فرماندهای سوری نشسته بودن
نارگیلو(قلیون) آوردن
قلیونو گذاشتن جلوی جهاد مغنیه
با پاش زد کنار
گفت:
للمجاهد فی سبیل الله
للمجاهد سید حسن نصرالله
ما اهل قلیون نیستیم قلیون راحت طلبی میاره، راحت طلبی هم گناه...
#روایتبرادر
#شهیدجهادمغنیه
"𝐉𝐎𝐈𝐍↴
@jihadmughniyeh_ir