جیم.
چهآگوست جالبی رو شروع کردیم، ایولا.
پشیمونی همراهِ من داره میاد، بخاطر این پیام. آگوستِ وحشتناک عجیبی رو شروع کردم، مزخرف و بیهوده. اما وقتی یهپیامهایی رو یادم میاد که امروز ثبت شدن تو قلبم، چهاز جنبهی بد چهخوب که بیشترش خوب بودن اونهم از سمت یکنفر، قلبم از ذوق میخواد جیغ بزنه. اما یهو اون شادیِ قلبم که میاد بترکه، یادش میاد عه امروز؟ امروز فلانی اینو گفت، این کنایهرو زد، اینتیکه رو انداخت، اینکارو انجام داد یهو بادش میخوابه. بعد اون بغضی که از شادی جمع شده تو گلوش که بخواد تبدیل به جیغ و خوشحالی بشه، یهو یهغمِ خیلی بزرگی همهی اونارو خاموش میکنه. اما بخشی هم هست که میتونه نسبت بهاینا بیتفاوت باشه و فقط بهاون همهذوق نگاهبکنه.