eitaa logo
شیعه مَہد؎🌱
1.4هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
6.7هزار ویدیو
67 فایل
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎.🤍 ماشیعه‌مَہد؎فرزند‌نائب‌امام‌زمان فرزندشهیدسیدعلی‌خامنه‌ای💔 منتظرانتقام‌باشید شیعه‌به‌دنیا آمدیم‌که‌مؤثردرتحقق ظهورمولاباشیم.🤍🌚 مُتولدِ1403/2/22 اينجا!؟ چنلےازبوی دلنتگی‌فراقِ مَہد؎ِفاطمه🫀⛓ آیدی مالک: @gomnAm1_3_5
مشاهده در ایتا
دانلود
(( تیمسارفلاحی )) ×مهرداد به خاطر پسرت نرو اگه بلایی سرت بیاد من چی بهش بگم آخه! _چیزی نگو اون پسر باهوشیه! اگه به احتمال زیاد برنگشتم بزار خودش بگرده و پیدام کنه! +پس دخترت چی میشه؟ شاهرخت چی میشه؟!!! دوتاشون حال خوبی ندارن! خودت! اصن خودت حالت خوب نیست! بمون مهرداد! _بچه‌هام باهوشن! اگه برنگشتم شاهرخ می‌تونه رو پاش وایسه و از پس خودش و خواهرش بر بیاد! منم حالم وقتی خوب میشه، که بتونم اون عوضیا رو بگیرم! محمد به ولای علی، تارمویی از یکیشون کم شه دیگه به جایگاه و اینا فکر نمی‌کنم، خودم می‌کشمشون چون خسته شدم! ارغوانمو ازم گرفتن بخوان با بچه هام کاری داشته باشن تیکه تیکشون می کنم! فقط یه لطفی کن و مراقبشون باش! اگه چیزی از من از تو پرسید چیزی نگو بزار خودش بفهمه! این آخرین چیزی بود که گفت و رفت، اما دیگه برنگشت، حالا شاهرخ داره به اون چیزی که باید، نزدیک میشه! ~\ شاهرخ /~ وقتی رسیدم به در اتاق، چند دیقه مکث کردم! چی شد که دیگه برنگشت؟! چی شد که فوت شد؟! یاد آخرین باری که بابا از این اتاق بیرون رفت و دیگه برنگشت افتادم؛ مطمئنم اون پرونده‌ی بابام به ربطی به این پرونده خودم داره! سریع کلید انداختم و درو باز کردم.... همه خاطراتم با ورودم تازه شد! همه اون شیطنت هام با آراز، همه اون غز غر های بابام همه ی اون پرونده‌هایی که با هم حل میکردیم همش زنده شد برام! رفتم سمت میزش و دستی روش کشیدم. خاک خالی بود! بماند ولی کهنه بودنش باعث شد خراش های ریزی سر انگشتام حس کنم. همون اتاق قبلی ، همون اتاقی که توش بهترین لحظات زندگیم رو داشتم! آراز دستی رو شونم گذاشت و آروم گفت: _خوبی داداش؟!  سری تکون دادم و گفتم: +اره داداش اوکیم بریم سر وقت پرونده ها!  سری تکون داد و منم بر خلاف میلم از خاطراتم دست کشیدم و به سمت پرونده های بابا قدم برداشتم،،،،، همینطور که می‌گشتم آراز داشت غر غر میکرد! _ ماشاالله باباتم که گنج قایم کرده آخه این چه وضعیه مگه پرونده قتل رئیس جمهوره که اینجوری تو ۷ تا نه ۷۰ تا سوراخ قایمش کرده! + وای آراز فکو ببند و بگرد _والا مگه دروغ میگ..... +آراااااااز دهنتو ببند _خب بابا اصلا دیگه من........ +آراز! با صدا زدن اسمش خفه شد و متعجب نگام کرد. ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
~\ شاهرخ /~ یهو نگام به یه کشویی که روش چیزی نوشته نشده بود افتاد، رفتم سمتش بازش کردم. +وای خدا!!!! _ چی شد پیدا کردی؟ + اره اره همه اون پرونده ها اینجان همشون سریع آراز به سمتم حمله ور شد ولی... بی عرضه‌ی کور ، پاش به میز گیر کرد و افتاد! منم با خودش کشید منم داشتم میافتادم که کشو رو گرفتم. بدبخت کشو هم که کهنه بود شکست و افتاد! کل پرونده ها هم عین پرنده رفتن هوا و ریختن زمین! آخخخخخخخ که می‌خوام خفش کنمممم! +الان دلم میخواد با همون کلت طلایی صد تا تیر بزنم تو مغزت! آخه مگه کورییییییی!!!!! آراز بدبخت هم ترسیده بود هم داشت از خنده منفجر میشد! +نخند اشغال بلند شو جمشون کن!!!! بلند شدیم جمعشون کردیم و همه رو گذاشتیم رو میز منم رو صندلی نشستم و باهم مشغول ور رفتن با اونا رو شدیم! از پرونده های مالی و اداری گرفته تا پرونده قتل و قاچاق اعضای بدن! کلشون نصفه مونده بود چون دیگه بابا نبود....! هعی بابا! همون موقع یه چیزایی فهمیده بودم ولی خب... مدرک و اساس نداشتم که ثابت کنم! بگذریم...! الان کار مهمتری دارم! دونه دونه پرونده هارو ورق می‌زدیم تا که... آراز با بهت گفت: _شا..شاهرخ! سریع بهش نگاه کردم که پرونده ای که دستش بود‌و داد دستم‌. اونم مثل بقیه ناتموم بود ولی.... از تعجب نفس کشیدن یادم رفت...! زیر عکس جسد نوشته شده بود: عامل مرگ: گلوله‌ی مرگبار عقرب! ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
شیعه مَہد؎🌱
شنوای نظرات شما💆🏻‍♀✨
رفقا حداقل بیایین انگیزه بدین پیوی منو خانوم بنت الحیدر کویره! نکنه دیگه پارت نمی‌خوایین؟!
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهسته تر برو💔 بزار منم باهات بیام💔:))
شیعه مَہد؎🌱
ما به شهیدانمان نمی‌گوییم خداحافظ، بلکه می‌گوییم به امید دیدار..؛ به امید دیدار اقا جانم ان‌شاءالله
آنقَدَر ك من برای ِرفتنت گریه کرده‌ام ‌، یعقوب آمده‌است ك دل‌داری‌ام دهد ‌: ) ‌..
عی بابا باز این ترامپ زد🤦‍♀
♦️خبرنگار صداوسیما در سیریک: دقایقی پیش صدای ۷ انفجار در محدوده روستای طاهرویی شهرستان سیریک شنیده شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا