سلام به همگی🪄
عزاداریاتون قبول حق🖤❤️🩹
رفقا پارتگذاری راس ساعت ۵ انجام میشه
ادمین های عزیز لطفا تا ۴۰ دیقه بعد از پارتگذاری پستی داخل چنل قرار نگیره❗️
تشکر💖🎀
#پروندهیغریبهایاشنا
#part28
~\ ماهرخ /~
_شا....شاه..رخ؟!!
با چشم های نگرانش چشم دوخته بود به من؛ دستام رو از رو گوشم برداشت و آروم بغلم کرد؛
تو گوشم آروم گفت:
+میدونم چی دیدی نفس شاهرخ! دورت بگردم من ماهرخ! تموم شد.... من اینجام..... پیشتم! مواظبتم عشق داداش!
حس امنیت تو رگهام جاری شد! مثل همیشه این شاهرخ بود که منو فهمید!
+الهی دورت بگردم؛ آروم باش..... تموم شد! چرا قلبت عین پرنده های تو قفس خودش رو به در و دیوار میکوبه؟!
راست میگفت؛ قلبم رو هزار میزد!
محکم بغلم کرد! قلبم مثل پرنده ای که از قفس آزاد شده، آروم شد.....
تو بغلش گم شدم..... خیلی وقت بود اینجوری بغلم نکرده بود!
بعد چند دقیقه ای ، وقتی دید نفس هام آروم شد و قلبم هم آروم گرفت آروم از بغلش جدام کرد.....
چشمهام رو هدف چشم هاش گرفت......
از همین نگاه امنیت رو بهم تزریق میکرد!
اما مثل اون شب فکم قفل کرده بود......!!!!!
+ماهرخم ، تموم شد؛ حرف بزن، عین اون موقع نکن حرف بزن ماهرخ! یه کلمه بگو لعنتی!
اما فکم قفل بود میخواستم حرف بزنم ، جیغ بزنم ، زجه بزنم ولی نمیشد! دهنم باز نمیشد!
شاهرخ تکونم داد....
+ماهرخ؟! منو ببین.....
تو چشم هاش نگاه کردم
+ماهرخ تو رو روح مامان و بابا قفل نکن! عین اون موقع نکن لعنتی!
حرف بزن باهام حرف بزن اصلا.... اصلا جیغ بزن! گریه کن عب نداره فقط یه چیزی بگو ماهرخ خواهش میکنم یه چیزی بگو....
اما دریغ از یک کلمه از سمت من!!!!
دوباره بغلم کرد این دفعه محکم تر خیلی محکم....!
نزدیک بود نفسم بره ،
_...شا....ه.... شاااااارخ!!!!!
سریع منو جدا کرد و با شوق به چشم هام چشم دوخت!
+ماهرخ؟! الهی من فدات اون صورت زشتت بشم من!
چی؟!!!!!! الان این بزغاله چی گفت!!!!!!
اومدم اعتراض کنم که دوباره بغلم کرد ولی این دفعه به قصد جونم!!!!!
با دست محکم میزدم به کمرش.....
+ شااااا......شاهرخخخخخخ.....خفه.....شدم .......واییییییییی شاهرخخخخخخ!!!!!!!!
جدام کرد که با دست محکم زدم به بازوش! ولی این دست نحیف من با بازوی گنده و پر قدرت اون قابل مقایسه نبود خب!!!!
ادامه دارد....
بهقلم: رازا
₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
#پروندهیغریبهایاشنا
#part29
~\ ماهرخ /~
_شا..... شاه.... شاهرخ؟!
بخاطر اون شک یکم لکنت گرفته بودم ولی خب اوکی بود!
+جونم؟! چرا دوباره لکنت گرفتی تو؟! میخوای.....؟!
سرم و تکون دادم، به معنی اره
+باشه هر چقدر دوست داری جیغ بزن دورت بگردم!
بعد دستشو گذاشت رو گوشم و منم چشم هامو بستم و تا تونستم جیغغغغغغ زدم جوری که بعدش نفس نفس میزدم ولی این کار باعث شد لکنتم از بین بره!
+خالی شدی؟!
_آره! اره....خیلییییی
+خب خوبه ؛ الان.... بهتری؟!
لبخندی به روش پاشیدم و گفتم:
_اره اره خوبم
بلند شد کمی بعد با یه لیوان آب قند اومد پیشم.
کنارم نشسته بود و میگفت تا اینو کامل نخوری نمیزارم بری بخوابی!
+مطمئنی خوبی دیگه؟!
با لبخند سری تکون دادم و یه قلپ دیگه از آب قند خوردم.
لیوانو دادم دستش و گفتم:
_بگیر اینو... الان قند میگیرم میوفتم رو دستت!
با چشمای ریز شده اول به من بعد به لیوانی که هنوز آب قند داشت نگا کرد.
+بریزم تو حلقت؟!
_بیا برو بخواب میگم خوبمممم!
بازم مشکوک نگام میکرد که سری به نشونه چیه تکون دادم!
بهتر..... که نه! تقریبا خوب شدم؛ صحنه های اون روز نفرت انگیز برام کمرنگ تر شده بودن...!
ولی برای انتقام مصمم تر شدم!!!!!!!!
ادامه دارد....
بهقلم: رازا
₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
شیعه مَہد؎🌱
@IRAN9023 خانوم بنت الحیدر @Zhikan926 خودم
رفقا ما برای این رمان زحمت میکشیم از وقتمون میزنیم تا برای شما پارت آماده کنیم پس ازتون انتظار داریم تا حداقل با یه پیام کوچولو بهمون انرژی بدید🎀
پرچمهای متبرک روی گنبد اهل بیت امروز در خونه شهیدِ جنگ دوازده روزه به اهتزاز درآمدند. گویی همه اهل بیت در این مجلس حضور داشتند تا شاهد عهدی دوباره باشند.
دستمال اشکی که ۲۴ ساعت بر پیکر مطهر حضرت آقا، شهید سید علی خامنهای قرار داشت، امروز به این بنده کوچک رسید. و خاکی که از پایینترین نقطه مقتل برداشتم، یعنی جایی که قرار بود پیکر نائب امام زمان (عج) را در آن نهان کنند.
این خاک، خاکِ غربت نیست؛ خاکِ قیام است. این دستمال، دستمالِ ماتم نیست؛ پرچمِ انتقام است.
همراهان کتابخوان، سلام ✋
ما هم به یاد رهبر شهیدمان که جلودار نهضت #کتاب و #کتابخوانی بودهاند؛
با مسابقه بزرگ و پویش کتابخوانی
« #خط_امین »
همراه شما هستیم.
♨️بیش از یک میلیارد تومان جایزه♨️
برای شرکت در مسابقه:
با انتخاب یکی از سه شیوه👇
✅«شرکت در آزمون»
✅«ارسال اثر»
✅ «برداشت از کتاب»
همراه ما باشید.
👈برای ثبتنام و شرکت در مسابقه، به آدرس و لینک زیر مراجعه کن.👇👇
https://survey.porsline.ir/s/zGdAj053
در میدان فرهنگی، نمیگذاریم عَلم امام شهیدمان زمین بیفتد...
گروه مروجین کتاب استان تهران 📚
https://eitaa.com/joinchat/361432452C896d33e2ab
دوستان وارد لینک بشید اطلاعات تون رو پر کنید و آزمون چهار گزینه ای رو شرکت کنید خیلی راحت هست نهایت ۵ و ۶ تا سوال میپرسه از کتابی که انتخاب میکنید حتی اگر کتاب رو نخونده باشید با یه سرچ ساده در گوگل هم میتونید جواب بدید
دوستان در سایت که ثبت نام انجام دادید عکس از صفحه را با این ایدی ارسال کنید
باتشکر🙏
@tabian_13
هدایت شده از ••کوچه شهدا ••
262.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسکرین بگیرین و به جمله ای که آقا بهتون میگن خوووب فکر کنید....
هدایت شده از ••کوچه شهدا ••
محافظای اقا میگفتن:
وقتی سفر های استانی میرفتیم،اقا زیر لب ایت الکرسی میخوندن که اسیبی به مردم نرسه :)
خدایا چه پدر مهربونی رو از دست دادیم 🙃
هدایت شده از ••کوچه شهدا ••
الان که بیکارین ، موبایل دستتونه ، اومدین توی ایتا، توی کانال نبض رشد ، نذر کنید برای شهید محمدهادی ذوالفقاری 5 تا صلوات بفرستید . اینو نشر بدید تا همه توی این نذر سهیم باشن🥺
https://eitaa.com/rooshd_Z