eitaa logo
شیعه مَہد؎🌱
1.4هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
6.7هزار ویدیو
67 فایل
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎.🤍 ماشیعه‌مَہد؎فرزند‌نائب‌امام‌زمان فرزندشهیدسیدعلی‌خامنه‌ای💔 منتظرانتقام‌باشید شیعه‌به‌دنیا آمدیم‌که‌مؤثردرتحقق ظهورمولاباشیم.🤍🌚 مُتولدِ1403/2/22 اينجا!؟ چنلےازبوی دلنتگی‌فراقِ مَہد؎ِفاطمه🫀⛓ آیدی مالک: @gomnAm1_3_5
مشاهده در ایتا
دانلود
به عشق مولا چند نفر بیاد🫀🥺
محفل شهدا 🌱🥺
سلام☘ حالتون خوبه؟! پارت داریم🪄
پرونده‌ی‌غریبه‌ای‌اشنا ~\ ماهرخ /~ چراغا رو خاموش کردمو با ظرف خوراکیا کنارش روی مبل نشستم. دستشو گذاشته بود رو معدش و زیر لب چیزی زمزمه میکرد. اخمام رفت تو هم. نکنه مریض شده؟ به بازوش ضربه زدم و با نگرانی گفتم: _شاهرخ خوبی؟! بهم نگاه کرد و با قیافه ای که یکم تو هم رفته بود گفت: +خودت چی فکر میکنی؟ با نگرانی و استرس گفتم: _درد میکنه؟ چقد درد میکنه؟ چرا درد میکنه؟ گوشه لبش بالا رفت و گفت: +زیاد درد میکنه، فکر کنم بازم به جای نمک تو غذا جوش شیرین ریختی! مبهوت نگاش کردم. به خودم اومدم که دیدم از شدت خنده، از روی کاناپه پرت شده پایین و هنوزم داره قهقهه میزنه! با گرفتن موضوع و فهمیدن اینکه ایسگامو گرفته چشم غره درشتی رفتم و با پا محکم توی زانوش کوبیدم. _بیشعور گاو! منو بگو نگرانِ توی خر شدم! همونطور که دستش رو زانوش بود و هنوزم داشت می‌خندید پاشد و دوباره روی مبل نشست! +برای دیدنِ قیافه‌ی خِنگت، دست به هر کاری میزنم! دوباره خندید. با دهن کجی اداشو درآوردم پ رومو برگردوندم. +این همه زورو از کجا میاری نیم وجبی؟ _نیم وجبی و درد! حقته چون خیلی خری! +بالاخره گاوم یا خر؟ کظم غیض... کظم غیض ماهرخ! اون داداشته! نباید بکشیش!!! نفس عمیقی کشیدم و با لبخند ملیح و چشمای ریز شده گفتم: _لطفا خفه شو! و گوشیم که روی حالت مزاحم نشوید بود، وصل کردم به تلویزیون و فیلم رو پلی کردم. ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
~\ شاهرخ /~ بدجنسی بود که از قیافه سردرگم و بامزش لذت میبردم؟! خیلی با نمک میشد! وقتی گفتم جوش شیرین خیلی قیافش خنده دار شده بود! انگاری که دوباره اون کارو تکرار کرده باشه و بترسه که دوباره کارمون به بیمارستان بکشه! البته ناگفته نماند که سری پیش خدا خیلی بهمون رحم کرد! چون یکم خنگ بازی درآورده بود و جوش شیرین رو به جای نمک توی قرمه سبزی ریخته بود! حتی یادشم میوفتم حالم بد میشه! هر دومون ۳ روز بستری بویم!!! ۳ رووووز!!!!!! آره خلاصه! از اذیت کردنش لذت می‌بردم! نگرانی داخل چشماشو که دیدم، خواستم بگم شوخی کردم؛ ولی اون روی خبیثم اجازه نداد! بهش نگاه کردم. خیلی ریلکس زل زده بود به صفحه‌ی TV و فیلم میدید! ماهرخ نترس ترین دختری بود که تو زندگیم دیده بودم! البته تا قبل مرگ مامان اینطوری نبود! بعد اون اتفاقا عوض شد... داستان فیلم راجب یه خانواده بودن که به خونه‌ی پیرمردی که تازه مرده بود، اساس کشی کردن. فیلم رسید به اونجایی که روح پیرمرد هنوز توی خونه بود و دختر وسطی خانواده رو تسخیر کرد! بلاهایی سر خانواده می‌آورد که بزارن و از اون خونه برن‌! زکی! مثلا میخواستم اینو بترسونم! ماهرخ خمیازه ای کشید. نه این نمی‌ترسید! صدای جیغ جیغای دختره سکوت خونه رو می‌شکست و منو ماهرخ همونطور که ریلکس خوراکی می‌خوردیم به فیلم نگاه می‌کردیم! ترس تو وجود ما نبود که! ادامه دارد.... به‌قلم: رازا    ₊✧──────✧₊ ☆ ₊✧──────✧₊
چهار واژه؛ چهار روایت از یک حقیقت جاری.📜 ایثار، مقاومت، شهادت و ازخودگذشتگی در فرهنگ دفاع مقدس، تنها واژه نیستند؛ بلکه سبک زندگی و نقشه راهی برای انسانِ متعهد و مسئولیت‌پذیرِ امروزند. این چهار مفهوم، ریشه‌های ایستادگی ما در تاریخ هستند.🇮🇷
حالو هوای قطعه ⁴² شب جمعه درکنار شهدا
شیعه مَہد؎🌱
-
ما نمک پرورده ی صاحبِ چای شیرین ِ روضه ایم .
محبوب من تا بحال شمارا ندیده ام..