eitaa logo
✳️حافظان امنیت ✳️
1.6هزار دنبال‌کننده
79.5هزار عکس
15.3هزار ویدیو
201 فایل
مطالب شهدا و اخبار روز #خادم_امام_رضا #خادم_شهدا #راوی_برتر_جنگ #بختیاری جامونده از غافله #ایثار و #شهادت #جانباز_شیمیایی #فارغ_تحصیل_دانشگاه_شهدا #جزیره_مجنون #فعال #فرهنگی #اجتماعی #سیاسی https://eitaa.com/kakamartyr3
مشاهده در ایتا
دانلود
من ... راه شیرے نیست ! ڪهکشان من ... ... ڪہ مرا بہ آسمان ها مے‌بـــــرد ... 💠
🌸آقا عبدالصالح تصیم گرفته بود بره سوریه🌸 موقعی بود که زهرا خانوم، همسرش، محمد حسین رو باردار بود. . با عبدالصالح توی ماشین نشسته بودم که بهم گفت: مامان اسم بچه رو چی میخواین بذارین؟؟!! می خندید و تکرار می کرد... . گفتم: شما پدر و مادر بچه این!! اصلا به ما هیچ مربوط نیست... . دوباره اصرار کرد نظرمو بگم. گفت : بابا چی؟؟؟ گفتم به خدا ما اصلااااا فکرشم نکردیم‌!! شما خودتون باید انتخاب کنید. . خندید و یه اسم خارجی و عجیب و غریب رو نام برد!! که مثلا میخواد اسم بچه ش باشه... . منم خندیدم و گفتم خب اسم خیلی قشنگیه... یه کم که گذشت،، گفت : مامان اگه بچه م پسر باشه، میذارم ❤محمد حسین❤ اگه دختر باشه هم ❤فاطمه❤ خوشحال شدم و گفتم اتفاقا خیـــــلی اسم قشنگیهツ ان شاالله به سلامتی و برکت... . تو خودش رفته بود! گفت: مامان یه غصه ای دارم... . بهش‌ گفتم چه غصه ای مامان؟؟!! گفت : بعدا که بچه به دنیا بیاد، زیاد پیش شما نیست... گفتم : یعنی چی؟؟!!! گفت : خب دیگه،،، نیست پیشتون این یکی از دغدغه های منه... تعجب کردم!!! گفتم: یعنی چی؟ چی میگی؟؟ وقتی شما بیاین و برین ،، رفت و آمد داشته باشین،.. چجوری بچه پیش ما نباشه؟؟!! ادامه نداد... . هدف حرف هاشو نمیدونستم. اون موقع صالح می دونست رفتنیه... و من به خیال موندنش،، زندگی آینده شو ترسیم می کردم... صالح من داشت بار سفر می بست! و دل نگران فرزندش بود... . جهت عاقبت بخیری و آرامش قلب فرزندان  شهدا و هدیہ به ارواح طیبه شهدا صلواتـــــ . ؟ 🌹
🌸آقا عبدالصالح تصیم گرفته بود بره سوریه🌸 موقعی بود که زهرا خانوم، همسرش، محمد حسین رو باردار بود. . با عبدالصالح توی ماشین نشسته بودم که بهم گفت: مامان اسم بچه رو چی میخواین بذارین؟؟!! می خندید و تکرار می کرد... . گفتم: شما پدر و مادر بچه این!! اصلا به ما هیچ مربوط نیست... . دوباره اصرار کرد نظرمو بگم. گفت : بابا چی؟؟؟ گفتم به خدا ما اصلااااا فکرشم نکردیم‌!! شما خودتون باید انتخاب کنید. . خندید و یه اسم خارجی و عجیب و غریب رو نام برد!! که مثلا میخواد اسم بچه ش باشه... . منم خندیدم و گفتم خب اسم خیلی قشنگیه... یه کم که گذشت،، گفت : مامان اگه بچه م پسر باشه، میذارم ❤محمد حسین❤ اگه دختر باشه هم ❤فاطمه❤ خوشحال شدم و گفتم اتفاقا خیـــــلی اسم قشنگیهツ ان شاالله به سلامتی و برکت... . تو خودش رفته بود! گفت: مامان یه غصه ای دارم... . بهش‌ گفتم چه غصه ای مامان؟؟!! گفت : بعدا که بچه به دنیا بیاد، زیاد پیش شما نیست... گفتم : یعنی چی؟؟!!! گفت : خب دیگه،،، نیست پیشتون این یکی از دغدغه های منه... تعجب کردم!!! گفتم: یعنی چی؟ چی میگی؟؟ وقتی شما بیاین و برین ،، رفت و آمد داشته باشین،.. چجوری بچه پیش ما نباشه؟؟!! ادامه نداد... . هدف حرف هاشو نمیدونستم. اون موقع صالح می دونست رفتنیه... و من به خیال موندنش،، زندگی آینده شو ترسیم می کردم... صالح من داشت بار سفر می بست! و دل نگران فرزندش بود... . جهت عاقبت بخیری و آرامش قلب فرزندان  شهدا و هدیہ به ارواح طیبه شهدا صلواتـــــ . ؟ 🌹
امشبی را ڪہ دلم محو تماشای تـو بـود در پَسِ پنجره ی چشمِ ترم جای تو خالی . . .
🔸 جوانی داشتیم بدزبان و قُلدُر شُهره محل بود. اهل نماز و روزه هم نبود صالح اصرارداشت بره و باهاش رفیق شه؛ بقیه که متوجه شده بودن باهاش مخالفت میکردن که آخه اون جوان به باورهای تو که اعتقادی ندارہ و به هیچ صراطی مستقیم نیست 🔹ولی صالح یه مبنایی برای خودش داشت. می گفت: من که نمی تونم نسبت به این جوانِ منحرف بی تفاوت باشم. خیلی وقت صرف کرد و زحمت کشید. آخرم تونست اون جوان رو از راه اشتباهی که انتخاب کرده بود نجات بده👌 🌹🍃🌹🍃
مرد آنست كه در عشق صداقت دارد در رهِ منزلِ ليلاش، شهامت دارد مرد آنست كه وقتي دلِ او درگير است در نه گفتن به هوس، دستِ صراحت دارد
🍃سومین شهید شهرستان بود و همچو دیگر شهیدان راه حق، با اشتیاق به سوی فلک پر کشید و با جانش با خداوند معامله کرد و پیمان بستند و نگذاشتند هیچ چیز سد راهشان شود.از زمینیان دلکندند تا به آسمان برسند.و در آن زمان بود که شیپور جنگ نواخته شد تا و مشخص شود. 🍃قلم از جوانمردیش باخجالت بر کاغذ میرقصد.جوانمردانی که آرامش جهان ، برایشان با ارزش تر و مهم تر از آرامش خودشان بود. 🍃جنگ با وحشی‌گران که بار سنگینی برای زمین بودند.باری که تنها مردان روزای سخت توانا به بلند کردنش بودند جوانمردانی که تا پای جان از اعتقاد و حرم اهل بیت مواظبت کردند و نگذاشتند خِشتی از عمه شان زینب(س)کم شود . 🍃جای آقاصالح، ها در خالیست.شهری که در زیر خاک های رملیش،صدها جوانمرد آرام خفته اند بی نام نشان همچو حضرت فاطمه(س) و اینک یادگار کوچک آقا صالح روز به روز بزرگتر می شود. 🍃گویا «نبل» و «الزهرا» بهانه‌ای بودند تا نام «آقا صالح» را در بین حرم عقیله بنی‌هاشم (س) ثبت کنند. ✍نویسنده: 🌸به مناسبت سالروز شهادت 📅تاریخ تولد : ۲۶ فروردین ۱۳۶۴ 📅تاریخ شهادت : ۱۶ بهمن ۱۳۹۴ 📅تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱٣٩٩ 🥀مزار شهید: گلزار شهدای قم
خصوصیات اخلاقی شهید عبدالصالح زارع 🌼 شهید بسیار آرام وساده زیست وبا گذشت وشوخ طبع بودند 🔸 پر تلاش واهل خدمت کردن به دیگران بودند ایشان اهل پیاده رویی آن هم در شب کنار دریا بودند 🌼 شاد بودند واز زیر کارهای سخت وسنگین هیچ گاه در نمی‌رفتند وتمام توانش را برای خدمت صادقانه وبی منت بکار می‌برد 🔸 به خانواده های شهدا علاقه ی خاصی داشت وهمیشه به آنها کمک می‌کرد عاشق شب عاشورا در فکه بودند .وهمیشه شب عاشورا خود رو به فکه می‌رساندند تا در خدمت شهدا وخانواده ی آنها باشد ❤️ عاشق و رهبر بودند. الّلهُــمَّ_عَجِّــلْ_لِوَلِیِّکَــــ_الْفَــرَج
دلت تنگ است و یار دور است و فاصله زیاد... اما میدانی تو به من از خودم نزدیک تری .... من تو را در قلبم جا داده ام... وقتی پلک میزنم چشمانت در مقابل چشمانم است... دلت آرام باشد پلاک یادگاریت را در گردن دارم... او.... من را... برای تو نگه می دارد... و من.... از خودم برای تو محافظت می کنم... 🌷 🕊🕊