eitaa logo
کلام طلایی 🌱
5.7هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
1.9هزار ویدیو
18 فایل
«(ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ)» رمان: (عبورازسیم خاردارنفس ) نویسنده :لیلا فتحی پور روزی دو پارت 💚 ⛔⛔کپی حرام ⛔⛔ انتقاد و پیشنهاد 👈 @aidj122 تبلیغ ،ادمین👇 @BASIRIIII
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹حدیثی از رسول خدا(ص): إِنَّ الْمَعْصِيَةَ إِذَا عَمِلَ بِهَا الْعَبْدُ سِرّاً لَمْ تُضِرَّ إِلَّا عَامِلَهَا وَ إِذَا عَمِلَ بِهَا عَلَانِيَةً وَ لَمْ يُغَيَّرْ عَلَيْهِ أَضَرَّتِ الْعَامَّةَ هر‌گاه بنده خدا گناهی را در پنهان انجام دهد ضرر آن متوجه خود اوست ولی اگر آشکار انجام بدهد و از آن جلوگیری نشود به جامعه ضرر می­‌زند. .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 پارت280 بعضی وقتا ادم خودش باید تجربه کنه تا به نتیجه برسه _یعنی شما دیگه از دستم ناراحت نیستی _ناراحت که...خب توقع نداشتم ازم مخفی کاری کنی،ولی به شرط اینکه بار اول و اخرت باشه،میبخشمت با خوشحالی گفت_راست میگی مامان _اره عزیزم _قول میدم دیگه تکرار نشه _قول که همه میتونن بدن،مهم اینه که پای قولمون بایستیم که من مطمئنم تو زیر قولی که به مامانت دادی نمیزنی نه؟ _ بله _راستی طاها ی خبر خوبم برات دارم _چی _چند روز دیگه مریم تبریز خونه دایی رامین از خوشحالی بالا و پایین میپرید و باصدای بلند درمورد بازی هایی که با مانی پسر هفت ساله رامین میخوان بکنن توضیح میداد و منم با حوصله به حرفاش گوش میدادم که حامد وارد آشپزخونه شد و طاها با دیدنش با خوشحالی گفت _سلام بابا ی خبر خوب برات دارم _سلام مرد خونه..چه خبری بهتر از اینکه اومدی پایین _ی خبر خیلی بهتر تر حامد که به لحن حرف زدن طاها میخندید نزدیکش شد و گفت ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 پارت281 _خبریه که انقدر تورو خوشحال کرده _میخوایم تبریز بابا حامد به طرف رویا رفت و گفت _ سلام خانم خونه اینجا چه خبره _سلام اقای خونه..وقتی شما تو،خواب باشی،معلومه از خبرا جا میمونی حامد خندید و گفت _ باور کن خیلی خسته بودم.. فقط می‌خواستم دراز بکشم نمی‌دونم چی شد که خوابم برد _ می‌دونم عزیزم حسابی سر خودتو تو اون کارخونه شلوغ کردی... _خب حالا خبرا چیه؟ طاها که در طول این مدت تحت تاثیر حرف‌های ماددش در هنگام صحبت دونفر،سکوت اختیار کرده بود و حالا ماننوی مرغی از قفس رها شده،دهان باز کرد و گفت _ بابا ی خبر دیگه هم هست،من از بعد از ظهر می‌خوام برم کلاس فوتبال _کلاس فوتبال؟ سپس رو کرد سمت رویا و گفت _تو که مرغت ی پا داره...چطوری این ی وجب بچه راضیت کرده؟ ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
10.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو برای داشتن هیچکدوم از آرزوهات کم و کوچیک نیستی، 😁🌱 پس از ته دل بخواه و تلاش کن . 🤍 •━━━━•|•♡•|•━━━━• ⊰ • ⃟❤️྅ ⊰ • ⃟❤️྅ *ܣ_________________________________* ✿༻*
7.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◍⃟♥️ «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» نترس که خدا با ماست پس دیگه غصه ی چیو میخوری رفیق؟! میشه، خوشحال میشیم، میخندیم، ذوق میکنیم، به دست میاریم، درست میشه☺️🌱ᥫ᭡ ╭☆
10.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر احساسات را در هر شرایطی خوب نگهداشتی به هر آنچه که در رویاهایت هست میرسی.☺️🌱 🤍 •━━━━•|•♡•|•━━━━• ⊰ • ⃟❤️྅ ⊰ • ⃟❤️྅ *ܣ_________________________________*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هَـر کجا هستی باش؛ آسمـانت آبـی🌥 دلت از غصـه دنیـا خـالی🌱 🤍 •━━━━•|•♡•|•━━━━• ⊰ • ⃟❤️ ⊰ • ⃟❤️྅ *ܣ_________________________________* ✿༻*
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 پارت282 نگاه رویا یه طرف طاها گشیده شد و گفت _حالا بعدا برات توضیح میدم.. طاها_من برم تو اتاقم؟کاری باهام ندارین؟ حامد با لبخند همیشه مهربانش گفت _برو پسرم بعد از رفتن طاها،رویا گفت _ حامدجان مامان قبل از اینکه بیام خونه زنگ زد _خب؟ _اول اینکه وقتی فهمید کله ظهره و من تازه عزم بازگشت به منزل کرده‌ام و پسرش در گرسنگی به سر میبرد،چو مادری دلسوز عروسش را نصیحت کرد که هوای گل پسرش را داشته باشم صدای خنده حامد بلند شد و هردو به خنده افتادند _مامان که مادری رو در حق من تموم کرده.. رویا_از بس که تو خودشیرینی _من خود شیرینم رویا خانوم؟ که اینطور! _معلومه که خودشیرینی..از همون روز عقد خودتو تو دل مامانم جا کردی و به مقدار نجومی عوضش کردی وگرنه اون اصلا با ازدواج ما مخالف بود ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
کلام طلایی 🌱
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁 💛💐{طنین عشق}💐💛 پارت283 _رویا گفتی روز عقد دوباره خاطراتش برام زنده شد... هردوشان در خاطرات ده سال پیش پرت شدند و تک تک ان اتفاق هارا باهم مرور کردند حامد با خنده گفت_میگم رویا یادته روز عقد فهمیدی شناسمت گم شده؟ رویا با تظاهر به حرصی شدن گفت _حامد اینقدر بگو که این طاهام بالاخره بفهمه‌..همینموریش هرموقع رامین رادمهر زنگ میزنن با یادآوری این مسئله روی روح و روان من اسکیت بازی میکنن _ای دمشون گرم..این رامین به من گفت بیا عضو تیم من و رادمهر بشو باهم بشیم سه‌تفنگدار،من دلم برای تو سوخت _دلت برای من سوخت یا میخواستی خودتو تو دل مامانم جا کنی؟ لبخند نامحسوسی زد و گفت _هردوش رویو در کنار حامد ی زندگی خوب و ارامی داشت..هردوشان کار میکردند و وضع مالی عالی داشتند،آنها هم مانند بقیه زوج‌ها شاید بعضی وقتها اختلافی بینشان پیش‌می‌آمد،ولی خیلی منطقی حلش میکردند و این روی پسرشان هم تاثیر گذاشته بود طاها تحت تاثیر تربیت درست رویا و حامد به شخصیتش به درستی شکل گرفته بود..البته که اوهم مانند بقیه بچه‌ها گاهی شیطنت های خودش را داشت،ولی او یک پدر و مادر با سطح اطلاعات بالا داشت که بیشترین تاثیر را در آینده او گذاشتند.. ادامه دارد.. 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به نظرتون چقدر دیگه زمان لازمه تا نتایناهو و رضا پهلوی با هم بیان میدون آزادی و عکس بگیرن؟ من میگم نیم ساعت😁 .....★♥️★..... @kalametalaei .....★♥️★.....