eitaa logo
کانون میثاق با افلاکیان
326 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
706 ویدیو
25 فایل
کانال " کانون میثاق با افلاکیان" دانشگاه فردوسی مشهد ●یاد، افتخارات و عزت شهدا را همه باید نصب‌العین خودشان قرار بدهند؛ نگذارید فراموش بشود 📩 راه ارتباطی : @misagh_um 📍آدرس تلگرام: https://t.me/kanoom_misagh
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🕊 تلاوت آیات‌ ؛ 💠 ۩ بــِہ نـیّـت‌ 📚 🍀|شبتون شهدایی ‎‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh ╰┅─────────┅╯
کانون میثاق با افلاکیان
🔰کانون میثاق با افلاکیان برگزار می‌کند: «دیدار با مادر محترم شهید جمهور ؛ سید ابراهیم رئیسی» ••❗️
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀|در محضر خانواده محترم شهید جمهور ابراهیم رئیسی|🥀 📅تاریخ: ۱۴۰۳/۹/۲۰ ▪️ همیشه میگفتن: ما کارهای مملکت را "برای ظهور حضرت(عج)" انجام می دهیم. ▪️ با وجود مشغله‌های زیادی که داشتن به مادر توجه زیادی داشتن و غافل نمی‌شدن! میگفتن ما "هرچه داریم از دعای خیر مادر است". و دست و پای مادرشون را می‌بوسیدن. ▪️ تمام هم و غم‌شان معیشت مردم بود. وقتی خانه می‌آمدند ۱۰ ، ۲۰ دقیقه می‌نشستند و بعد می‌رفتند. وقتی دیگران میگفتن که شما معاون اجرایی و.. دارید و به اونها بگین میگفتن من خودم باید برم ببینم پیش رفته یا نه چون "ما به مردم قول دادیم".       ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄     ╭┅─────────┅╮          @kanoon_misagh          @kanoonnews     ╰┅─────────┅╯
🎬 "ویلایی‌ ها" 💠 کانون میثاق با افلاکیان به مناسبت هفته ی تکریم مادران و همسران شهدا و شهادت حضرت ام‌البنین (س) برگزار می‌کند. 💠 📆 دوشنبه ۲۶ آذر ، ساعت ۱۸ 📍مجتمع کانون های فرهنگی ، تالار رودکی -با حضور ارزشمند مادران و همسران شهدا- 📌جهت ثبت نام؛ به آیدی @Misagh_um پیام دهید.. [حضور غیر دانشجویان بلامانع است.]       ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄     ╭┅─────────┅╮          @kanoon_misagh          @kanoonnews     ╰┅─────────┅╯
❤️ 🔷شهادت اجر کسانی است که مدام در زندگی خود در حال درگیری با نفس اند. و زمانی که نفس سرکش خود را رام نمودند، خداوند به مزد این جهاد اکبر شهادت را روزی آنها خواهد کرد. _ شهید محمد مهدی لطفی نیاسر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی خانه ی استثنایی 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 گفت: «دفعه ی بعد بیست روز مرخصی می گیرم خاطرت جمع باشه» صبح زود راهی جبهه شد. نزدیک دو ماه گذشت روزی که آمد بعد از سلام و احوال پرسی گفت:« بیست روز مرخصی گرفتم که دیوار رو درست کنم.» خیلی زود شروع کرد روز اول آجر ریخت، روز بعد هم دور تا دور دیوار حیاط را خراب کرد می خواست بقیه ی کار را شروع کند که یکی از بچه های سپاه آمددنبالش، به اش گفت: «بفرما تو.» گفت: «نه، اگه یک لحظه بیای بیرون بهتره» رفت و زود آمد خیره شد به چشم های من، «کار مهمی پیش اومده باید برم.» طبیعی و خونسرد :گفتم خب عیبی نداره برو ولی زود برگرد. صداش مهربان تر ،شدگفت:« تو شهر کارم ندارن» «پس کجا؟!» «می خوام برم جبهه.» یک آن داغی صورتم را حس کردم حسابی ناراحت شدم «تو کوچه که می آمدی، خانه ی ما با آن وضعش انگشتنما بود به قول معروف شده بود نقل مجلس!» دور و برم را نگاه کردم گفتم:« شما می خوای منو با چند تا بچه ی کوچیک، تو این خونه ی بی در و پیکر بگذاری و بری؟!» چیزی نگفت. 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 🌷@kanoon_misagh 🌷@kanoonnews
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠سخنانی شنیدنی از شهید حسن باقری ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
. 🕊 تلاوت آیات‌ ؛ 💠 ۩ بــِہ نـیّـت‌ 📚 🍀|شبتون شهدایی ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
❤️ 🔷شفاعتت میکنه اون شهیدی که موقع گناه می تونستی گناه کنی ولی به حرمت رفاقت باهاش کنار گذاشتی..! ‌‎‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ╭┅─────────┅╮ @kanoon_misagh @kanoonnews ╰┅─────────┅╯
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی خانه ی استثنایی 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 اقلاً همون دیوار درب و داغون خودش رو خراب نمی کردی طبق معمول این طور ،وقت ها خندید گفت: «خودت رو ناراحت نکن به ات قول میدم که حتی یک گربه روی پشت بام خونه نیاد.» صورتم گرفته تر شد و ناراحتی ام بیشتر، گفت:« حالا دیوار حیاط خرابه که خراب ،باشه این که عیبی نداره» دلم می خواست گریه کنم :«گفتم یعنی همین درسته که من تو این خونه ی بی در و پیکر باشم اونم با چند تا بچه ی قدونیم قد؟» باز هم سعی کرد آرامم ،کند فایده نداشت دلخوری ام هر لحظه بیشتر می شد خنده از لبهایش رفت. قیافه اش جدی شد تو صداش ولی مهربانی موج می زد. «نگاه کن، من از همون اول بچگی، و از همون اول جوانی که تو روستا بودم هیچ وقت نه روی پشت بام کسی رفتم نه از دیوار کسی بالا رفتم نه هم به زن و ناموس کسی نگاه کردم.» حرف های آخرش حواسم را جمع کرد هر چند که ناراحت بودم ولی منتظر شنیدن بقیه اش شدم. الان هم میگم که تو اگه با سر و روی باز هم بخوای بری بیرون، اصلاً کسی طرفت نگاه نمی کنه خیالت هم راحت باشه که هیچ جنبنده ای تو این خونه مزاحم شما نمی ،شه چون من مزاحم کسی نشدم هیچ ناراحت نباش...» مطمئن و خاطر جمع حرف میزد به خودم که ،آمدم از این رو به آن رو شده بودم حرف هاش آب بود روی آتش وقتی ساکش را بست و راه افتاد انگار اندازه ی سر سوزن هم نگرانی نداشتم. چند وقت بعد آمد. نگاهش مهربانی همیشه را داشت بچه ها را یکی یکی بغل می کرد و می بوسید. هنوز ننشسته بود که رو کرد به من یک« خوب» کشیده و معنی داری گفت ،پرسید :«تو این چند وقته دزدی، چیزی اومد؟» با خنده گفتم: «نه.» 🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹 🌷@kanoon_misagh 🌷@kanoonnews